شیعه و غدیر خم
شیعه وغدیر خم
شیعه در لغت به معنای طرفدار ,یار و پیرو است این کلمه در قرآن کریم به همین معنا به کار رفته است ,از جمله در آنجا که حضرت ابراهیم (ع)را دنباله روی حضرت نوح (ع)معرفی می کند و می فرماید :وان شیعته لابراهیم :همانا که ابراهیم از پیروان اوست
روزی پییامبر اکرم (ص) در جمع یاران نشسته بود حضرت علی (ع) را نشان داد و فرمود: والذی نفسی بیده ان هذا و شیعته لهم الفائزون یوم القیامه : سوگند به آن که جانم در دست اوست این شخص و پیروان او قطعا این ها در قیامت رستگارند .
شیعه ی امام علی (ع)و یازده جانششین بزرگوار وی کسانی هستند که به دستور پیامبر اکرم (ص) ,حضرت علی (ع) و یازده امام پس ازایشان را جانشین پیامبر (ص) می دانند وپیروی از آنان را بر خود واجب و سر پیچی از فرمان های آنان را حرام می شمرند.
چگونگی تعیین امام از طریق قرآن و پیامبر ص :
1.معرفی امام در مراسم دعوت خویشان :
حدودسه سال از بعثت گذشته بود که خداوند به پیامبر دستور داد در یک دعوت آشکار خویشان خود را انذار کند. رسول خدا ص چهل نفر از بزرگان بنی هاشم را دعوت کرد و درباره ی اسلام با آنان سخن گفت و در پایان به آنان فرمود:
همانا این برادر من وصی من و جانشین من در میان شما خواهد بود , فرمانش را بشنوید و از او اطاعت کنید.
2.نزول آیه ی ولایت:
انما ولیکم الله و رسوله.والذین امنوا.الذین یقیمون الصلاه.ویوتون الزکاه.وهم راکعون.
ولی شما تنها خدا و رسول او.وکسانی که ایمان آوردند.کسانی که نماز به پا می دارند.و زکات می دهند.در حالی رکوع می کنند. سوره ی مائده .آیه ی 55
3.نزول آیه ی تطهیر:
انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا .
همانا خداوند اراده کرده که دور گرداند از شما اهل بیت پلیدی و ناپاکی را و شما را کاملا پاک و طاهر قرار دهد. سوره ی احزاب.آیه ی 22
4.نزول آیه ی اولی الامر :
یا ایها الذین امنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم.
ای کسانی که ایمان آوردید خدا را اطاعت کنید و رسول را اطاعت کنید و صاحبان امر که از شمایند سوره ی نسا.آیه ی 59
5.نزول آیه ی تکمیل :
الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی
امروز دینتان را برایتان کامل کردم و نعمتم را برشما تمام کردم.
6.نزول آیه ی غدیر :
یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله یعصمک من الناس ان الله لا یهدی القوم الکافرین.
ای رسول ابلاغ کن آن چه را از پروردگارت به سویت نازل شده است و اگر انجام ندهی رسالتش را ابلاغ نکردی و خداوند تو را از مردم حفظ می کند همانا خداوند قوم کافرین را هدایت نمی کند
7.حدیث منزلت :
انت منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی
تو برای من به منزله ی هارون برای موسی هستی جز این که بعد از من پیامبری نیست.
8.حدیث ثقلین:
انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی اهل بیتی ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا ابدا وانهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض.
من در میان شما دو چیز گرانبها می گذارم کتاب خدا و عترتم اهل بیتم را تا وقتی که به این دو تمسک جویید هرگز گمراه نمی شوید واین دو هیچ گاه از هم جدا نمی شوند تا کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.
9.حدیث غدیر :
ایها الناس من اولی الناس بالمؤمنین من انفسهم .
ای مردم چه کسی به مومنان از خودشان سزاوارتر است ؟ گفتند خدا و پیامبرش بر ما ولایت وسرپرستی دارند سپس فرمودند :من کنت مولاه فهذا علی مولاه
هر کس که من ولی وسرپرست اویم علی نیز ولی و سرپرست اوست
10.حدیث علم :
انا مدینه العلم وعلی بابها فمن اراد العلم فلیاتها من بابها.
من شهرعلم هستم وعلی درآن است هرکس می خواهد به این علم برسد باید ازدرآن وارد شود.
التماس دعا- پورعلیزاده دبیر مجتمع آموزشی سعدی پاریس
عید غدیر
ای علی تو نشان هدایت این امتی؛ هر که تو را دوست بدارد ، رستگار شود و هر که تو را دشمن بدارد ، به هلاک افتد. پیامبر اکرم (ص)
ولایت علی بن ابی طالب (ع) ولایت خدا و محبت او عبادت خدا و پیروی از او فریضه ای از جانب خدا است . پیامبر اکرم (ص)
هر که من مولای اویم پس علی مولای او است . پیامبر اکرم (ص)
روز غدیر خم برترین عید امت من است . پیامبر اکرم (ص)
خداوند پس از غدیر خم برای کسی حجت و عذری باقی نگذاشت . حضرت فاطمه زهرا (س )
اعمال شب و روز عيد غدير
شب هيجدهم شب عيد غدير و شب با شرافتى است سید در اقبال دوازده ركعت نماز به يك سلام به كيفيتى مخصوص براى اين شب با دعائى نقل كرده است
روز هيجدهم روز عيد غدير عظيمترين اعياد است و مبعوث نفرموده حق تعالى پيغمبرى را مگر آنكه عيد كرده است اين روز را و حرمت آن را دانسته است و نامش در آسمان روز عهد معهود است و نامش در زمين روز ميثاق است و روايت است كه از حضرت صادق عليه السلام پرسيدند كه آيا مسلمانان را عيدى هست غير از جمعه و اضحى و فطر فرمود بلى عيدى هست كه از همه حرمتش بيشتر است
راوى گفت كدام عيد است فرمود كه آن روزى است كه نَصْبْ كرد حضرت رسول (ص) حضرت اميرالمؤ منين علی (ع) را به خلافت خود و فرمود كه هر كه من مولى و آقاى اويم پس على مولى و آقا و پيشواى او است و آن روز هيجدهم ذى الحجّه است راوى گفت كه چه كار در آن روز بايد كرد فرمود كه بايد روزه بداريد و عبادت كنيد و محمد و آل محمدعَليهمُ السلام را ياد كنيد و بر ايشان صَلَوات بفرستيد و وصيّت كرد رسول خدا(ص) اميرالمؤ منين علی (ع) را كه اين روز را عيد گرداند و هر پيغمبرى وصىّ خود را وصيّت مى كرد كه اين روز را عيد گردانند و در حديث ابن ابى نَصر بَزَنطى است از حضرت رضاعليه السلام كه فرمود اى پسر ابى نصر هر كجا كه باشى سعى كن كه روز غدير نزد قبر مطهّر حضرت اميرالمؤ منين علی (ع) حاضر شوى بدرستى كه خدا در اين روز مى آمرزد از هر مرد مؤ من و زن مؤ منه گناه شصت ساله ايشان را و در اين روز آزاد مى كند از آتش جهنّم دو برابر آنچه آزاد كرده است در ماه رمضان و شب قدر و شب فطر و يك درهم كه در اين روز به برادران مؤ من بدهى برابر است با هزار درهم كه در اوقات ديگر بدهى و احسان كن در اين روز به برادران مؤ من خود و شاد گردان هر مرد مؤ من و زن مؤ منه را به خدا قَسَم كه اگر مردم فضيلت اين روز را بدانند چنانكه بايد هر آينه هر روز ده مرتبه ملائكه با ايشان مصافحه كنند و بالجمله تعظيم اين روز شريف لازم و اعمال آن چند چيز است :
اول : روزه كه کفاره شصت سال گناه است و در خبريست كه برابر است با روزه عمر دنيا و معادل است با صد حجّ و صد عمره دوم : غسل
سوم: زيارت حضرت اميرالمؤ منين علی (ع) شایسته است كه انسان هر كجا که باشد سعى كند خود را به قبر مطهر آن حضرت برساند و از براى آن جناب در اين روز سه زيارت مخصوصه نقل شده كه يكى از آنها زيارت معروف امین الله است كه از نزديك و دور خوانده مى شود و آن از زيارات جامعه مطلقه است
چهارم :بخواند تعويذى را كه سيّد در اقبال از حضرت رسول خداصَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله روايت كرده
پنجم : دو ركعت نماز كند زمان نماز بهتر است نردیکیهای غروب باشد چون در همان زمان بوده که حضرت رسول اکرم (ص) ، امام علی (ع) را به خیلافت وامامت مردم نصب فرموده .یک مرتبه سوره مبارکه حمد ، ده مرتبه سوره مبارکه توحید ، ده مرتبه سوره مبارکه قدرو ده مرتبه آية الكرسى بخواند كه برابر با صد هزار حج و صد هزار عمره و حوائج دنيا و آخرت او را به آسانى برآورده نماند به سجده رود و صد مرتبه شكر خدا كند پس سر از سجده بردارد و بخواند
اَللّهُمَّ اِنِّى اَسْئَلُكَ بِاَنَّ لَكَ الْحَمْدَ وَحْدَكَ لا شَريكَ لَكَ وَاَنَّكَواحِدٌ اَحَدٌ صَمَدٌ لَمْ تَلِدْ وَلَمْ تُولَدْ وَلَمْ يَكُنْ لَكَ كُفُواً اَحَدٌ وَاَنَّمُحَمّداً عَبْدُكَ وَرَسُولُكَ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ الِهِ يا مَنْ هُوَ كُلَّ يَوْمٍ فى شَاْنٍ كَما كانَ مِنْ شَاْنِكَ اَنْ تَفَضَّلْتَ عَلَىَّ بِاَنْ جَعَلْتَنى مِنْ اَهْلِ اِجابَتِكَ وَاَهْلِ دِينِكَ وَاَهْلِ دَعْوَتِكَ وَوَفَّقْتَنى لِذلِكَ فى مُبْتَدَءِخَلْقى تَفَضُّلاً مِنْكَ وَكَرَماً وَجُوداً ثُمَّ اَرْدَفْتَ الْفَضْلَ فَضْلاً وَالْجُودَجُوداً وَالْكَرَمَ كَرَماً رَاْفَةً مِنْكَ وَرَحْمَةً اِلى اَنْ جَدَّدْتَ ذلِكَ الْعَهْدَ لى تَجْديداً بَعْدَ تَجديدِكَ خَلْقى وَكُنْتُ نَسْياً مَنْسِيّاً ناسِياً ساهِياًغافِلاً فَاَتْمَمْتَ نِعْمَتَكَ بِاَنْ ذَكَّرْتَنى ذلِكَ وَمَنَنْتَ بِهِ عَلَىَّ وَهَدَيْتَنى لَهُ فَليَكُنْ مِنْ شَاْنِكَ يا اِلهى وَسَيِّدى وَمَولاىَ اَنْ تُتِمَّ لى ذلِكَ وَلا تَسْلُبَنيهِ حَتّى تَتَوَفّانى عَلى ذلِكَ وَاَنتَ عَنّى راضٍ فَاِنَّكَ اَحَقُّ المُنعِمينَ اَنْ تُتِمَّ نِعمَتَكَ عَلَىَّ اَللّهُمَّ سَمِعْنا وَاَطَعْنا وَاَجَبْنا داعِيَكَ بِمَنِّكَ فَلَكَ الْحَمْدُ غُفْرانَكَ رَبَّنا وَاِلَيكَ المَصيرُ امَنّا بِاللّهِ وَحدَهُ لاشَريكَ لَهُ وَبِرَسُولِهِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ وَصَدَّقْنا وَاَجَبْنا داعِىَ اللّهِ وَاتَّبَعْنَا الرَّسوُلَ فى مُوالاةِ مَوْلينا وَمَوْلَى الْمُؤْمِنينَ اَميرِالمُؤْمِنينَ عَلِىِّ بْنِ اَبيطالِبٍ عَبْدِاللّهِ وَاَخى رَسوُلِهِ وَالصِّدّيقِ الاْكْبَرِ وَالحُجَّةِ عَلى بَرِيَّتِهِ المُؤَيِّدِ بِهِ نَبِيَّهُ وَدينَهُ الْحَقَّ الْمُبينَ عَلَماً لِدينِ اللّهِ وَخازِناً لِعِلْمِهِ وَعَيْبَةَ غَيْبِ اللّهِ وَمَوْضِعَ سِرِّ اللّهِ وَاَمينَ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ وَشاهِدَهُ فى بَرِيَّتِهِ اَللّهُمَّ رَبَّنا اِنَّنا سَمِعْنا مُنادِياً يُنادى لِلا يمانِ اَنْ امِنُوا بِرَبِّكُمْ فَامَنّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَكَفِّرْ عَنّا سَيِّئاتِنا وَتَوَفَّنا مَعَ الاْبْرارِ رَبَّنا وَ اتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى رُسُلِكَ وَلا تُخْزِنا يَوْمَ الْقِيمَةِ اِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْميعادَ فَاِنّا يا رَبَّنا بِمَنِّكَ وَلُطْفِكَ اَجَبْنا داعِيَكَ وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ وَصَدَّقْناهُ وَصَدَّقْنا مَوْلَى الْمُؤْمِنينَ وَكَفَرْنا بِالجِبْتِ وَالطّاغُوتِ فَوَلِّنا ما تَوَلَّيْنا وَاحْشُرْنا مَعَ اَئِمَّتِنا فَاِنّا بِهِمْ مُؤْمِنُونَ مُوقِنُونَ وَلَهُمْ مُسَلِّمُونَ امَنّا بِسِرِّهِمْ وَعَلانِيَتِهِمْ وَشاهِدِهِمْ وَغائِبِهِمْ وَحَيِّهِمْ وَمَيِّتِهِمْ وَرَضينا بِهِمْ اَئِمَّةً وَقادَةً وَسادَةً وَحَسْبُنا بِهِمْ بَيْنَنا وَبَيْنَ اللّهِ دُونَ خَلْقِهِ لا نَبْتَغى بِهِمْ بَدَلاً وَلانَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِمْ وَليجَةً وَبَرِئْنا اِلَى اِلله مِنْ كُلِّ مَنْ نَصَبَ لَهُمْ حَرْباًمِنَ الْجِنِّ وَالاِْنْسِ مِنَ الاْوَّلينَ وَالاْ خِرينَ وَكَفَرْنا بِالْجِبْتِ وَالطّاغُوتِ وَالاَوثانِ الاَرْبَعَةِ وَاَشْياعِهِمْ وَاَتْباعِهِمْ وَكُلِّ مَنْ والاهُمْ مِنَ الْجِنِّ وَالاِْنْسِ مِنْ اَوَّلِ الدَّهرِ اِلى آخِرِهِ اَللّهُمَّ اِنّا نُشْهِدُكَ اَنّا نَدينُ بِما دانَ بِهِ مُحَمَّدٌ وَ الُ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَعَلَيْهِمْ وَقَوْلُنا ما قالُوا وَدينُنا ما دانُوا بِهِ ما قالُوا بِهِ قُلْنا وَما دانُوا بِهِ دِنّا وَما اَنْكَرُوا اَنْكَرْنا وَمَنْ والَوْا والَيْنا وَمَنْ عادَوْا عادَيْنا وَمَنْ لَعَنُوا لَعَنّا وَمَنْ تَبَرَّؤُا مِنْهُ تَبَرَّاْنا [مِنْهُ] وَمَنْ تَرَحَّمُوا عَلَيْهِ تَرَحَّمْنا عَلَيْهِ آمَنّا وَسَلَّمْنا وَرَضينا وَاتَّبَعْنا مَوالِيَنا صَلَواتُ اللّهِ عَلَيْهِمْ اَللّهُمَّ فَتَمِّمْ لَنا ذلِكَ وَلا تَسْلُبْناهُ وَاجْعَلْهُ مُسْتَقِرّاً ثابِتاً عِنْدَنا وَلا تَجْعَلْهُ مُسْتَعاراً وَاَحْيِنا ما اَحْيَيْتَنا عَلَيْهِ وَاَمِتْنا اِذا اَمَتَّنا عَلَيْهِ الُ مُحَمَّدٍ اَئِمَّتُنا فَبِهِمْ نَاْتَمُّ وَاِيّاهُمْ نُوالى وَعَدُوَّهُمْ عَدُوَّ اللّهِ نُعادى فَاجْعَلْنا مَعَهُمْ فِى الدُّنْيا وَالاَّْخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبينَ فَاِنّ ا بِذ لِكَ ر اضُونَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ
خدايا از تو درخواست كنم بدانكه از براى تو است ستايش يگانه اى كه شريك ندارى و توئى يكتاى يگانه اى بى نياز كه فرزندى ندارى و فرزند كسى نيستى و نيست برايت همتائى هيچكس و براستى محمد بنده و رسول تو است درودهاى تو بر او و آلش باد اى كه هر روز در كارى هستى چنانچه از شاءن تو بود كه بر من تفضل فرمودى به اينكه مرا از اهل اجابتت و از اهل دينت و اهل دعوتت قرار دادى و موفقم داشتى بدان در آغازآفرينشم از روى تفضل و كرم و بخششت سپس دنبال آوردى اين فضل را به فضلى دگر و اين بخشش رابه بخششى دگر و اين كرم را به كرمى دگر كه آن هم از روى مهر و رحمتت بود تا بدانجا كه تازه كردى اين عهد رابرايم از نو پس از تجديد آفرينشم در صورتى كه من در فراموشى بودم و فراموشكارى و بى خبرىو غفلت پس تو نعمتت را بر من تمام كردى به اينكه آن را به يادم انداختى و بدان بر من منت نهادى و بر آن راهنمائيم كردى پس همچنان بايد از شاءن تو باشد اى معبود و آقا و مولاى من كه تمام كنى برايم آن نعمت را و از من سلب نفرمائى آن را تا هنگامى كه بميرانيم بر آن در حالى كه تو از من خوشنود باشى كه براستى تو سزاوارترين نعمت بخشانى كه نعمتت را بر من به پايان رسانى خدايا شنيديم و پيروى كرديم و خواننده ات را اجابت كرديم به لطف تو پس از آن تو است حمد و آمرزشت را خواهانيم پروردگارا و به سوى تو است بازگشت ايمان داريم به خداى يگانه اى كه شريك ندارد و به رسولش محمد صلى اللّه عليه و آله و تصديق كرديم و اجابت كرديمداعى خدا را و پيروى كرديم از رسول (او) در مورد دوستى و اطاعت مولايمان و مولاى مؤ منان اميرمؤ منان على بن ابى طالب بنده خدا و برادر رسول او و صديق اكبرو حجت او بر آفريدگانش آنكه خداوند پيامبرش و دين حق آشكارش را بوسيله او تاييد كرد نشانه و پرچم دينخدا و خزينه دار دانش او و گنجينه غيب خدا و جايگاه راز خدا و امين خدا برخلق او و گواه او در آفريدگانش خدايا اى پروردگار ما ما شنيديم منادى را كه ندا مى كردبراى ايمان (و مى گفت ) ايمان آوريد به پروردگارتان پروردگارا ما هم ايمان آورديم پس بيامرز گناهانمان راو بديهامان را پوشيده دار و ما را با نيكان بميران پروردگارا عطا كن به ما چيزى را كه بوسيله فرستادگانت به ما وعده دادى ودر روز رستاخيز رسوايمان مكن كه براستى تو خلف وعده نمى كنى ، پس ما اى پروردگار به احسان و لطف تواجابت كرديم داعى تو را و پيروى كرديم از رسول تو و تصديقش كرديم و نيز تصديق كرديم مولاى مؤ منان راوكافر شديم به جبت و طاغوت (غاصبان حقوق آن حضرت ) پس والى ما گردان آن را كه ما به ولايت برگزيديم وبا امامانمان محشورمان كن كه براستى ما بديشان ايمان و اعتقاد داريم و تسليم آنانيم ايمان داريم بر نهانشان و آشكارشان و حاضرشان و غائبشان و زنده شان و مرده شان و خوشنوديم به امامتشان و آقائيشان و همانها ما رادر مابين خود و خدا از ساير خلق كافى هستند نجوئيم بجاى ايشان بدلى و نگيريم جز ايشان همدمى (يا معتمدى ) و بيزارى جوئيم به درگاه خدا از هر كه برپا كند در برابرشان جنگى از جن و انس از اولين و آخرين و كافر شديم به جبت و طاغوت و بتهاى چهارگانه و دنبال روندگان و پيروانشان و هر كه دوستشان دارد از جن و انس از آغاز روزگار تا پايان آن خدايا تو را گواه مى گيريم كه ما متدين هستيم بدانچه متدين شد بدان محمد و آل محمد درود خدا بر اووبرايشان بادوگفتارما همان است كه آنهاگفتند ودين ماهمان است كه آنهامتدين بدان بودندهرچه راآنان گفتند ماهم گفتيم وهرچه راآنان متدينبدان شدند ماهم شديم وهرچه را آنان انكار كردند ماهم انكار كرديم وهركه رادوست داشتند دوست داريم وهركه را دشمن دارند دشمن داريم و هر كه را لعن كردند لعن كنيم و از هر كه بيزارى جستند بيزارى جوئيم و بر هر كه ترحم كردند ترحم كنيم ايمان آورديم و تسليم و خوشنود گشتيم و پيروى كرديم از سرورانمان درودهاى خدا بر ايشان بادخدايا پس تو آن را براى ما تكميل كن و از ما سلب مفرما و آنرا پايگاهى ثابت در پيش ما قرار ده وپايگاه عاريت و موقتش قرار مده و زنده مان دار بر همان تا هرگاه كه زنده مان دارى و بميرانمان بر آن هرگاه مى رانديمان ،آل محمد پيشوايان مايند به آنها اقتدا كنيم و آنان را دوست داريم و دشمنشان را كه دشمن خدا است دشمن داريم پس ما را در دنيا و آخرت با ايشان قرار ده و از مقربان درگاهت گردان كه براستى ما به همان خوشنوديم اى مهربانترين مهربانان
پس باز به سجده رود وصد مرتبه اَلْحَمْدُلِلّهِ و صد مرتبه شُكْراًلِلّهِ بگويد و روايت است كه هر كه اين عمل را بجا آورد ثواب کسی را دارد كه در روز عيد غدير حضرت رسول اکرم (ص) را ديده باشد و با آن حضرت بر ولايت علی (ع) بيعت كرده باشد و برابر با صد هزار حج و صد هزار عمره و حوائج دنيا و آخرت او را به آسانى برآورده نماند و...
ششم: بعد از اتمام نماز بهتر است این دعا را بخواند سَمِعْنا رَبَّنا اِنَّنا سَمِعْنا مُنادِياً
هفتم : خواندن دعاء ندبه
هشتم : بخواند اين دعا را كه سيد بن طاوس از شيخ مفيد نقل كرده :
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ نَبِيِّكَ وَعَلِىٍّ وَلِيِّكَ وَالشَّاْنِ وَالْقَدْرِ الَّذى خَصَصْتَهُما بِهِ دُونَ خَلْقِكَ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَعَلِي وَاَنْ تَبْدَءَ بِهِما فى كُلِّ خَيْرٍ عاجِلٍ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ الاْئِمَّةِ الْقادَةِ وَالدُّعاةِ السّادَةِ وَالنُّجُومِ الزّاهِرَةِ وَالاْعْلامِ الْباهِرَةِ وَساسَةِ الْعِبادِ وَاَرْكانِ الْبِلادِ وَالنّاقَةِ الْمُرْسَلَةِ وَالسَّفينَةِ النّاجِيَةِ الْجارِيَةِ فِى الْلُّجَجِ الْغامِرَةِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ خُزّانِ عِلْمِكَ وَاَرْكانِ تَوْحِيدِكَ وَدَعآئِمِ دينِكَ وَمَعادِنِ كَرامَتِكَ وَصِفْوَتِكَ مِنْ بَرِيَّتِكَ وَخِيَرَتِكَ مِنْ خَلْقِكَ الاْتْقِيآءِ الاْنْقِيآءِ النُّجَبآءِ الاْبْرارِ وَالْبابِ الْمُبْتَلى بِهِ النّاسُ مَنْ اَتاهُ نَجى وَمَنْ اَباهُ هَوى اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اَهْلِ الذِّكْرِ الَّذينَ اَمَرْتَ بِمَسْئَلَتِهِمْ وَذَوِى الْقُرْبَى الَّذينَ اَمَرْتَ بِمَوَدَّتِهِمْ وَفَرَضْتَ حَقَّهُمْ وَجَعَلْتَ الْجَنَّةَ مَعادَ مَنِ اقْتَصَّ اثارَهُمْ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ كَما اَمرَوُا بِطاعَتِكَ وَنَهَوْا عَنْ مَعْصِيَتِكَ وَدَلّوُا عِبادَكَ عَلى وَحْدانِيَّتِكَ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ نَبِيِّكَ وَنَجيبِكَ وَصَفْوَتِكَ وَاَمينِكَ وَرَسُولِكَ اِلى خَلْقِكَ وَبِحَقِّ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ وَيَعْسُوبِ الدّينِ وَقاَّئِدِ الْغُرِّ الْمُحَجَّلينَ الْوَصِىِّ الْوَفِىِّ وَالصِّدّيقِ الاْكْبَرِ وَالْفارُوقِ بَيْنَ الْحَقِّ وَالْباطِلِ وَالشّاهِدِ لَكَ وَالدّالِّ عَلَيْكَ وَالصّادِعِ بِاَمْرِكَ وَالْمُجاهِدِ فى سَبيلِكَ لَمْ تَاْخُذْهُ فيكَ لَوْمَةُ لاَّئِمٍ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَاَنْ تَجْعَلَنى فى هذَا الْيَوْمِ الَّذى عَقَدْتَ فيهِ لِوَلِيِّكَ الْعَهْدَ فى اَعْناقِ خَلْقِكَ وَاَكْمَلْتَ لَهُمُ الّدينَ مِنَ الْعارِفينَ بِحُرْمَتِهِ وَالْمُقِرّينَ بِفَضْلِهِ مِنْ عُتَقآئِكَ وَطُلَقائِكَ مِنَ النّارِ وَلاتُشْمِتْ بى حاسِدِى النِّعَمِ اَللّهُمَّ فَكَما جَعَلْتَهُ عيدَكَ الاْكْبَرَ وَسَمَّيْتَهُ فى السَّمآءِ يَوْمَ الْعَهْدِ الْمَعْهُودِ وَفِى الاْرْضِ يَوْمَ الْميثاقِ الْمَاْخُوذِ وَالجَمْعِ المَسْئُولِ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَاَقْرِرْ بِهِ عُيُونَنا وَاجْمَعْ بِهِ شَمْلَنا وَلا تُضِلَّنا بَعْدَ اِذْ هَدَيْتَنا وَاجْعَلْنا لاِنْعُمِكَ مِنَ الشّاكِرينَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى عَرَّفَنا فَضْلَ هذَا الْيَوْمِ وَبَصَّرَنا حُرْمَتَهُ وَكَرَّمَنا بِهِ وَشَرَّفَنا بِمَعْرِفَتِهِ وَهَدانا بِنُورِهِ يا رَسُولَ اللّهِ يا اَميرَ الْمُؤْمِنينَ عَلَيْكُما وَعَلى عِتْرَتِكُما وَعَلى مُحِبِّيكُما مِنّى اَفْضَلُ السَّلامِ ما بَقِىَ اللّيْلُ وَالنَّهارُ وَبِكُما اَتَوَجَّهُ اِلىَ اللّهِ رَبّى وَرَبِّكُما فى نَجاحِ طَلِبَتى وَقَضآءِ حَوآئِجى وَتَيْسيرِ اُمُورى اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَاَنْ تَلْعَنَ مَنْ جَحَدَ حَقَّ هذَا الْيَوْمِ وَاَنْكَرَ حُرْمَتَهُ فَصَدَّ عَنْ سَبيلِكَ لاِِطْفآءِ نُورِكَ فَاَبَى اللّهُ اِلاّ اَنْ يُتِمَّ نُورَهُ اَللّهُمَّ فَرِّجْ عَنْ اَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ نَبِيِّكَ وَاكْشِفْ عَنْهُمْ وَبِهِمْ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ الْكُرُباتِ اَللّهُمَّ امْلاَءِ الاْرْضَ بِهِمْ عَدْلاً كَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَجَوْراً وَاَنْجِزْ لَهُم ما وَعَدْتَهُمْ اِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْميعادَ
خدايا از تو درخواست كنم به حق محمد پيامبرت و به حق على ولى تو و بدان منزلت و مرتبه اى كه بدان وسيله آن دو را از ساير مخلوق خود اختصاص دادى كهدرود فرستى بر محمد و على و از آنان شروع كنى در دادن هر خيرى كه فورى است خدايا درود فرست بر محمد و آل محمد پيشوايان رهبر و خوانندگان بزرگ و سرور و ستارگان درخشان و نشانه هاى فروزان و تدبيركنندگان كار بندگان و پايه هاى جاهاى آباد و ناقه فرستاده شده و كشتى نجات كه روان است در درياهاى ژرف پرآب خدايا درود فرست بر محمد و آل محمد گنجينه هاى دانشت و پايه هاى محكم توحيد تو و ستونهاى دين تو و معدنهاى كرامتت و برگزيدگان از خلقت و بهترين آفريدگانت آن پرهيزكاران پاكيزه و برگزيدگان نيكوكار و درگاهى كه مورد ابتلاى مردم است هركه بدان درگاه آمد نجات يافت و هركه سرباز زد سقوط كرد خدايا درود فرست برمحمد و آل محمد اهل ذكرى كه دستور فرمودى بپرسش مسائل از آنها و خويشاوندانى كه دستور فرمودى به دوست داشتنشان و حقشان را واجب كردى و بهشت را بازگشتگاه (و سرمنزل ) كسى قرار دادى كه آثارشان را پيروى كند خدايا درود فرست بر محمد و آل محمد چنانچه دستور پيروى تو را دادند و از نافرمانيت نهى كردند و بندگانت را بيگانگيت راهنمايى كردند خدايا من از تو مى خواهم به حق محمد پيامبرت و گرامى و برگزيده و امين تو و فرستاده ات بسوى خلق و به حق اميرمؤ منان و پيشواى دين و رهبر سفيدرويان آن وصى باوفا و صديق اكبر و جداكننده بينحق و باطل و گواه تو و راهنمايى كننده بر تو و آشكار كننده دستورت و جهادكننده در راهت آنكه نگيردش (و ناراحتش نكند) درباره تو ملامت ملامت كننده اى كه درود فرستى بر محمد و آل محمد و مرا قرار دهى در اين روزى كه بستى براى ولى خود پيمان (امامت ) را در گردن خلق خود و كامل گرداندى براى آنها دين را از عارفان به حرمتش و اقراركنندگان به فضل او از آزادشدگان و رهاشدگانت از آتش و شاد مكن نسبت به من حسودانم را در نعمتهايت خدايا چنانچه آنرا عيد بزرگ خود قرار داده اى و ناميدى آنرا در آسمان روز عهد معهود و در زمين روز پيمان گرفتن و انجمن بازخواست شده درود فرست بر محمد و آل محمد و روشن كن بوسيله اش ديدگان ما را و گردآور بدستش پراكندگى ما را و گمراهمان مكن پس از آنكه هدايتمان كردى و قرارمان ده از سپاسگزاران نعمتهايت اى مهربانترين مهربانان ستايش خاص خدايى است كه شناساند به ما فضيلت اين روز را و بينامان كرد به حرمت اين روز و گراميمان داشت بدان و شرافتمان داد به معرفتش و هدايتمان كرد به نورش اى رسول خدا اى اميرمؤ منان بر شما و بر عترت شما و بر دوستان شما بهترين سلام و درود من باد تا برپاست شب و روز و بوسيله او رو كنم بسوى خدا پروردگار من و پروردگارتان در موفق شدن به مقصودم و برآورده شدن حاجاتم و آسان شدن كارهايم خدايا از تو خواهم به حق محمد و آل محمد كه درود فرستى بر محمد و آل محمد و لعنت كنى كسى را كه انكار كند حق اين روز را و انكار كند حرمتش را و جلوگيرى كرد از راه تو براى خاموش كردن نورت ولى خدا هم نمى خواهد جز آنكه نورش را آشكار كند خدايا گشايش ده به كار خاندان محمد پيامبرت و برطرف كن از ايشان و بوسيله ايشان از اهل ايمان گرفتاريها و محنتها را خدايا پركن زمين را بوسيله ايشان از عدل و داد چنانچه پر شده از ستم و بيداد و وفا كن براى آنها آنچه را وعده دادى به آنها كه براستى تو خلف وعده نمى كنى .
تهیه وتنظیم : فرشته خدائی فر
امیر شاه خوبان
|
بيا جانا كه جانان خواهد آمد |
||
|
امير شاه خوبان خواهد آمد | ||
|
بر اين دنياى ظلمانى سرانجام |
||
|
شهى چون ماه تابان خواهد آمد | ||
|
گرفتاران پريشانان بياييد |
||
|
كه شاه غمگساران خواهد آمد | ||
|
الا اى بى پناهان ناله تا كى |
||
|
پناه بى پناهان خواهد آمد | ||
|
بگو از ما به جمع مستمندان |
||
|
كه شاه فضل و احسان خواهد آمد | ||
|
مريضان دردمندان مژده بادا |
||
|
طبيب درد و درمان خواهد آمد | ||
|
مكش اى دل زهجران آه سوزان |
||
|
كه ديگر غم به پايان خواهد آمد | ||
|
مكن ناله تو مظلوما ز ظالم |
||
|
كه شاه دين و ايمان خواهد آمد | ||
|
بسوز اى دشمن مولا كه مولا |
||
|
بعز و جاه شايان خواهد آمد | ||
|
ملايك در ركاب و التزامش |
||
|
بجاهى بس فراوان خواهد آمد | ||
|
مگر صاحب ندارد دين و قرآن |
||
|
به قرآن عصر قرآن خواهد آمد | ||
|
بسر آن پرچم نصر من اللّه |
||
|
به كف شمشير بران خواهد آمد | ||
|
بشارت بادت اى شيعه كه مهدى |
||
|
بقربانش سر و جان خواهد آمد | ||
|
مخور غم چون به پايان روزگار انتظار آيد |
||
|
رود سرماى دى آندم كه هنگام بهار آيد | ||
|
خزان بر تخت يغما چند روزى پيش ننشيند |
||
|
صبا با جيش نوروزى و لطف بى شمار آيد | ||
|
جهان از نو جوان گردد زانفاس مسيحايش |
||
|
اگر آن ماه كنعانى به صرف لاله زار آيد | ||
|
به پايان مى رسد تاريكى شبهاى غم افزا |
||
|
چو خورشيد جهان آرا برون از كوهسار آيد | ||
|
فداى مقدمش سازم هزاران بار جانم را |
||
|
اگر دانم ز روى لطف بر سويم نگار آيد | ||
|
دو چشمم منتظر بر دو چو يعقوب از غم يوسف |
||
|
كه شايد پيك مصرى را بدين درگه گذار آيد | ||
|
جهان در انتظار و من در اميدم كه تا روزى |
||
|
همايون طلعتم مهدى به امر كردگار آيد. | ||
تصادف
به نام نامی دوست که هرچه داریم همه از اوست
مطلبی را که می خواهم نقل کنم تصادفی است که در روز سه شنبه ۱۳ـ۷ـ۸۹ اتفاق افتاده است .
شرح ما وقع : ما طبق معمول هر روز با دانش آموزان به جز روزهای شنبه و یک شنبه با اتومبیل به مدرسه می رویم، در یک صبح بارانی ساعت ۸ در منطقه ی لدفانس پاریس به علت دید کم و لغزندگی جاده ،یک اتومبیل پژو ۳۰۸ با کمی انحراف به راست به اتومبیلم برخورد می کند در همین حین برای جلوگیری از شدت تصادف ، اتومبیل را به سمت راست هدایت کردم و بعد ترمز نمودم که ناگهان اتومبیل Clio از پشت به دلیل عدم رعایت فاصله به شدت به سپر عقب اتومبیل اصابت کرد ، خوشبختانه خسارت جانی به دنبال نداشت ولی در عوض خسارت مالی برجا گذاشت. در اولین فرصت با یکی از اولیا تماس گرفتیم ایشان زحمت بردن بچه ها را به مدرسه کشیدند و ما هم صبر کردیم تا پلیس بیاید ، متاسفانه بعد از ۲ ساعت معطل شدن پلیس آمد و کار خاصی انجام نداد !! (صد رحمت به پلیس های خودمون )
لازم است توضیح دهم که در کشور فرانسه وقتی تصادف می شود، برگه ای را که از قبل، از اداره ی بیمه گرفته اند تکمیل می کنند و با کشیدن کروکی و امضای طرفین آن را به بیمه ارسال می کنند آن ها پس از کار شناسی ، اتومبیل را به گاراژ برای تعمیرات معرفی می کنند. از بد شانسی ما مهلت بیمه در روز قبل از تصادف به پایان رسیده بود . خدا عاقبت ما را به خیر کند .
امید وارم هیچ وقت تصادف نکنید آن هم در کشور غریب و زبان نفهم ... !!
روز نزدیك شدن به رحمت خداوند

عید قربان، عید پیروزی وظیفه بر غریزه است. مخلوقات خداوند سه دسته هستند:
1- گروهی كه فقط پیرو غریزه هستند، مانند: حیوانات .
2- گروهی كه فقط پیرو وظیفه هستند، مثل: ملائكه.
3- گروهی كه گاهی دنبال غریزه رفته و گاهی دنبال وظیفه می روند، مانند: انسان.
هرگاه انسان بر سر دو راهی غریزه و وظیفه قرار گرفت و غریزه را انتخاب كرد، به سوی حیوانات گرویده بلكه از حیوانات هم پست تر شده است، چون از عقل و فكر و رهنمودهای انبیا استفاده ننموده است (اولئك كالانعام بل هم اضل)(1) آنان، همچون چهارپایان بلكه گمراه ترند. همانا بدترین جنبنده ها نزد خداوند، انسانهایی هستند كه گویا كر و گنگ اند و حاضر به تعقل هم نیستند.(2) اما همین كه انسان در این دو راهی خطرناك وظیفه را انتخاب نمود و در خط ملائكه و پاكان قرار گرفت آن را عید می گیرد، مثلاً غریزه گرسنگی و تشنگی و شهوت انسان را به استفاده از آب و نان و به سوی همسر می كشاند، ولی وظیفه دستور می دهد كه در ماه رمضان خودداری كن، كسانی كه سی روز وظیفه را انتخاب كرده اند، روز عید فطر را باید عید بگیرند، زیرا وظیفه را بر غریزه ترجیح داده اند.
غریزه فرزند دوستی به ابراهیم(ع) می گوید: اسماعیل(ع) را ذبح نكن، اما وظیفه می گوید: او را ذبح نما. حضرت ابراهیم(ع) در این دو راهی، رضای خداوند و وظیفه را بر تمایلات شخصی خود و غریزه پیروز كرد، لذا باید آن را عید بگیرد، اگر در حدیث می خوانیم: هر روز كه در آن معصیت خدا نشود، عید است(3)، به همین معنا است كه در برابر جاذبه های هوای نفس خط خدا قرار گرفته، هر گاه انسان بر سر خواسته همه شیطان های درونی و بیرونی پا می نهد آن روز را باید عید بگیرد.
آری، عید قربان، روز پیروزی عقل و وحی بر هوی و هوس است.
غریزه فرزند دوستی به ابراهیم(ع) می گوید: اسماعیل(ع) را ذبح نكن، اما وظیفه می گوید: او را ذبح نما. حضرت ابراهیم(ع) در این دو راهی، رضای خداوند و وظیفه بر تمایلات شخصی خود و غریزه پیروز كرد، لذا باید آن را عید بگیرد، اگر در حدیث می خوانیم! هر روز كه در آن معصیت خدا نشود، عید است، به همین معنا است كه در برابر جاذبه های هوای نفس خط خدا قرار گرفته، بر سر خواسته همه شیطان های درونی و بیرونی پا می نهد، آن روز را باید عید بگیرد.
قربان چیست؟
(قربان عبارت از كارهای نیكی است كه انسان بوسیله آن بخواهد خود را به رحمت خداوند نزدیك كند) بنابراین عمل نیكی كه انسان انجام دهد تا بدان وسیله خویشتن را به رحمت حق تعالی نزدیك سازد آن كار را قربان گویند؛ مانند فرمایش رسول اكرم(ص) كه فرمود: نماز موجب تقرب و نزدیكی هر پرهیزكار به رحمت پروردگار است.
بدیهی است كه مراد از تقرب به خدای تعالی، قرابت زمانی و مكانی نیست چه بین خالق و مخلوق هیچگونه خویشاوندی وجود ندارد بلكه منظور آن است كه از راه طاعت و انجام كارهای شایسته می توان مشمول الطاف الهی قرار گرفت و به رحمت او نزدیك گردید. از جمله اعمالی كه حجاج در روز دهم ذی الحجه در سرزمین منا بعد از رمی جمره عقبه انجام می دهند كشتن شتر یا گاو و یا گوسفند و انفاق آن به مستحقین است تا به وسیله این عمل نیك به رحمت پروردگار نزدیك شوند كه آن را قربان گویند و در زبان فارسی (یاء نسبت) به آن ملحق شده و نامش را قربانی گذارده اند، بنابراین قربانی برای امتثال امر خداوند متعال و تقرب به سوی اوست.
در زبان فارسی هم كلمه قربان به معنی فدا شده و كشته شده در راه دوست استعمال می شود چنانکه به یكدیگر میگویند فدایت شوم و قربانت گردم.
عید قربان را عید اضحی نیز می گویند و وجه تسمیه آن چنین است: اضحی جمع است از ماده (ضحی) كه به معنای ارتفاع روز و امتداد نور آفتاب می باشد و هنگامی كه خورشید بالا می آید (قبل از ظهر) و آن موقع را ضحی گویند، چنانچه در قرآن كریم آمده است: والشمس و ضحیها (قسم به خورشید و چاشتگاه آن). و چون حجاج موقع بالا آمدن آفتاب قربانی می كنند و قربانی را اضحیه یا ضحیه گویند بدین سبب روز دهم ذی الحجه را كه قبل از ظهر آن، عمل قربانی انجام می شود عید اضحی نیز گفته اند.
قربانی از چه زمانی معمول شده است
تاریخ قربانی بسیار قدیم است و از زمان حضرت آدم ابوالبشر(ع) معمول بوده و در ادیان گذشته نیز جزو مقررات دینی به شمار می آمده كه شمه ای از آن به اختصار بیان می شود:
1- قربانی فرزندان حضرت آدم(ع) كه نخستین قربانی در عالم بشمار می رود و در آیات30- 27 سوره مائده تصریح شده كه خلاصه شرح آن چنین است: دو پسر حضرت آدم به نام هابیل و قابیل به ترتیب شبانی (چوپانی) و كشاورزی می كردند و صاحب گوسفندان و آب و خاك فراوان بودند، حضرت آدم(ع) آنان را امر به قربانی در راه خدا كرد. هابیل یكی از بهترین شتران یا گوسفندان را برای قربانی در راه خدا اختصاص داد و قابیل دسته ای از گندم های پست و نامرغوب را جهت قربانی انتخاب كرد كه قربانی هابیل مقبول درگاه پروردگار گردید و قربانی قابیل به علت عدم اخلاص مردود گشت. قابیل به سبب قبول نشدن قربانی حسادت ورزید و آتش خشم و كینه اش زبانه كشید، نفس اهریمنی و شیطانی قابیل او را به كشتن برادر وادار كرد و هابیل را كشت و در دنیا و آخرت زیانكار گردید.
2- حضرت نوح پیغمبر پس از طوفان، مذبحی ترتیب داد و حیوانات بسیاری در آنجا برای خدا قربانی كرد.
3- قربانی حضرت ابراهیم خلیل(ع) یگانه فرزندش اسماعیل(ع) كه در آیات 102 تا 107 سوره صافات بیان گردیده است "فلما بلغ معه السعی الی و فدیناه بذبح عظیم".
4- در زمان حضرت موسی(ع) به عقیده یهودیان دو نوع قربانی معمول بوده است:
الف- قربانی دموی
ب- قربانی غیر دموی
در زبان فارسی هم كلمه قربان به معنی فدا شده و كشته شده در راه دوست استعمال می شود چنانچه به یكدیگر میگویند فدایت شوم و قربانت گردم.
قربانی دموی بر 3 قسم به شرح زیر بوده:
- قربانی كه آن را به آتش می سوزاندند و جز پوست آن چیزی باقی نمی گذاردند.
- قربانی كه برای جبران گناه تقدیم می كردند و قسمتی از آن را می سوزاندند و قسمت دیگر را برای كاهنان باقی می گذاشتند.
- قربانی كه برای تندرستی انجام می دادند و در خوردن گوشت آن مختار بودند.
قربانی غیر دموی: عبارت از رها كردن حیوان در بیابانها بود و اعراب نیز از بنی اسرائیل تقلید كردند و به عنوان تقرب به بتان خود، حیوانات را در بیابان رها می كردند و اسلام این عادات نكوهیده را تحریم كرد و این همان قربانی است كه در آیه 103 سوره مائده به نام بحیره و سائبه نامیده شده است.
5- در آئین مسیحیت نیز به عقیده عیسویان، قربانی منحصر به شخص مسیح بوده و گویند حضرت عیسی(ع) خون و گوشت خود را فدای مردم جهان ساخت و به همین مناسبت یكی از فروع دین نصاری آن است كه باید ماهی یك مرتبه و یا حداقل سالی یك بار نزد كشیش بروند و به قدر تمكن، وجهی به وی تقدیم دارند و به تمام گناهانی كه در مدت مزبور مرتكب شده اند اقرار كنند تا كشیش كه به عقیده آنان جنبه غفاریت دارد آن گناهان را بیامرزد.
6- در اعراب زمان جاهلیت كه سران قبائل به مكه می آمدند، ساكنان مكه مهماندار و میزبان آنان بودند و هر دو دسته خود را به كشتن شتر و گاو و گوسفندان برای بتان خویش و اطعام به فقرا و گرسنگان موظف می دانستند.
اسرار و حكمت قربانی
1- فدا كردن مال و انفاق آن در راه خدا است.
2- كشتن حیوان اشاره به كشتن نفس اماره است و مرد خداشناس با شمشیر برنده عقل و ایمان، حیوان نفس را كه دائماً وی را به كارهای زشت وا می دارد مقتول سازد و خانه دل را از لوث نفس لئیم پاك گرداند و آن را در راه حق و پیشگاه محبوب قربانی كند و حج اكبر نماید كه اگر نفس اماره و خواهش های او كشته نشود و آرام نگیرد هرگاه تمام نعمت ها و ثروتهای دنیوی در اختیارش باشد و زمین و آسمان را ببلعد باز هم سیر نمی شود و ندای هل من مزید دارد.
«مسئله قربانی در مكه را از چند نظر باید بررسی نمود:»
- كمك رسانی به اهل حجاز یك اصل است. اگر از این سال ها كه حجاز كشوری وابسته و بازارش نمایشگاه اجناس شرق و غرب شده بگذریم، و به چند سال قبل برگردیم می بینیم كه مردم حجاز چندان راه درآمدی نداشتهاند مكه شهر صنعتی و كشاورزی نیست، زمانی كه آیه منع ورود مشركان نازل شد(4) عوام مكه ناراحت شدند كه نصف زائران، مشركان هستند و با منع ورود آنان، وضع اقتصادی ما به هم می خورد، لكن آیه نازل شد كه اگر از فقر می ترسید ما در آینده شما را بی نیاز می كنیم(5) این وعده خداوند باید محقق شود. یكی از راههای تحقق آن مسأله خرید قربانی است، صدها هزار زائر خانه، هر كدام كه یك گوسفند می خرند، گروه هائی به زندگی و نوا میرسند. در روایات ما مسأله كمك رسانی به مردم حجاز از طریق وسائل حمل و نقل و كرایه منازل و خرید هدایا و قربانی و داد و ستدهای زیادی كه در موسم حج می شود، یك اصل معرفی شده و روی آن سفارش شده است.(6) گرچه امروز به دلیل وابستگی سران این كشور، مسأله به نحو دیگری درآمده كه هر چه ما كمتر از بازار آنجا خرید نمائیم، روح رسول خدا(ص) از ما راضی تر می شود، ولی باید در فكر استقلال اقتصادی باشیم، تا تمام كشورهای اسلامی، تولیدات خود را در آنجا به نمایش بگذارند و زائران خانه خدا هم، آنها را خریداری نمایند تا بازار آنجا رونق بگیرد.
و مردم حجاز از آمد و رفت حجاج خشنود شوند.
وقتی كه نبی مكرم اسلام(ص) با جمعی از مسلمانان به مدینه هجرت نمودند، اقتصاد مدینه در دست یهود بود. حضرت فوراً (در كنار تأسیس مسجد) به تأسیس بازاری كه مركز خرید و فروش مسلمانان باشد، اقدام فرمود و دستور داد كه مسلمانان اجناس را مستقیماً به این بازار وارد كرده، از این بازار صادر نمایند. به علاوه كالاهای مورد نیاز را حتی الامكان خودشان تولید كنند و در این بازار به معرض فروش درآورند(7) آری مسئله كمك رسانی به مردم حجاز یك اصل است.
- همانگونه كه صفا و مروه از شعائر الهی است، مسأله قربانی هم از شعائر است (والبدن جعلناها لكم من شعائرالله) شترهای چاق و فربه را برای شما از شعائر الهی قرار دادیم.
وجود قربانگاه و مسلخ و حركت دادن شترهای پرگوشت و نحر كردن و تقسیم گوشت آنها هم، یك جلوه و شكوهی دارد.
در روایات می خوانیم اولین قطره خون قربانی كه ریخت، خداوند گناهان صاحبش را می بخشد(8) اوقاتی كه به خاطر تولد نوزاد یا ورود مسافر یا دفع بلا، در منزل، گوسفند ذبح می شود (با این كه گوسفند كوچك و در خانه ساده ایست) در روح و روان و حركت اهل خانه شور و نشاطی پدید می آید.
به هرحال، ذبح صدها هزار گوسفند و نحر هزاران شتر، یك نوع جلوه و زیبایی بوده، مظهر روحیه ایثار دسته جمعی است كه خود از شعائر الهی است.
3- سیر كردن گرسنه ها- یكی از اسرار قربانی سیر كردن گرسنه ها است (بگذریم كه در این سال ها در حجاز گوسفند كم است، ولی نباید نظر قانون به یك زمان و یك مكان و یا شرایط خاص باشد). قرآن در این باره میفرماید: «فكلوا منها واطعمواالقانع والمعتر»(9) از گوشتهایی كه قربانی می كنید هم خودتان میل نمائید، هم به قانع و معتر بدهید. قانع، فقیری است كه به آنچه می گیرد، قانع است. معتر، فقیری است كه علاوه بر تقاضای كمك اعتراض هم می كند. چه زیباست كه هم استفاده خود حجاج و هم اطعام دیگران را كنار هم مطرح كرده است و اطعام شوندگان را با یك چشم (خواه افراد قانعی كه به هنگام اطعام دعا می كنند و شاد می شوند و خواه كسانی كه زخم زبان زده و اعتراض می نمایند) و این نشان دهنده بینش وسیع اسلام است كه سفارش به خود را فراموش كنید نه دیگران را و در تقسیم گوشت و اطعام، پای بند تملق یا دعا و تواضع فقیر نباشید؛ او را سیر كنید، گرچه با شنیدن زخم زبان باشد.
تقوا
هدف اصلی در مسأله قربانی، رسیدن به مقام عالی تقوا است. قرآن در این زمینه می فرماید: این قربانیان كه زائران خانه خدا به هنگام توقف در منا ذبح می كنند، گوشت یا خون آنها به خدا نمی رسد، بلكه هدف از قربانی، شكوفا شدن روح ایثار و نشان دادن مقدار عشق و قرب به خدا و تقوا است.(10)
پی نوشت ها:
1- قرآن كریم- سوره اعراف- آیه 179.
2- قرآن كریم- سوره انفال- آیه 22
3- میزان الحكمه- جلد 7- صفحه 130
4- قرآن كریم- سوره توبه- آیه 28
5- همان
6- همان، سوره حج- آیه 28
7- محمد خاتم پیامبران- ص 48
8- من لایحضره الفقیه- جلد 2 صفحه 138
9- قرآن كریم - سوره حج- آیه 36
10- قرآن كریم- سوره حج- آیه 47
"حجت الاسلام ناصر شیری"
اولین روز دبستان بازگرد
اولین روز دبستان بازگرد
چرا نماز را بايد به زبان عربي خواند؟
چرا نماز را بايد به زبان عربي خواند؟
خاطره آقای محمد جواد شریعت با مرحوم آیت الله حاج آقا رحیم ارباب اصفهانی در رابطه با راز عربی بودن نماز:
سال یكهزار و سیصدو سی و دو شمسی بود من و عده ای از جوانان پرشورآن روزگار، پس ازتبادل نظر و مشاجره، به این نتیجه رسیده بودیم كه چه دلیلی دارد نمازرا به عربی بخوانیم؟
چرا نماز را به زبان فارسی نخوانیم؟ عاقبت تصمیم گرفتیم نمازرا به زبان فارسی بخوانیم و همین كار را هم كردیم.
والدین كم كم از این موضوع آگاهی یافتند و به فكر چاره افتادند، آن ها پس از تبادل نظربا یكدیگر، تصمیم گرفتند با نصیحت ما را از این كار باز دارند و اگر مؤثر نبود، راهی دیگر برگزینند، چون پند دادن آن ها مؤثر نیفتاد، ما را نزد یكی از روحانیان آن زمان بردند. آن روحانی وقتی فهمید ما به زبان فارسی نماز می خوانیم، به شیوه ای اهانت آمیز نجس و كافرمان خواند.
این عمل او ما را در كارمان راسخ تر و مصرتر ساخت. عاقبت یكی از پدران، والدین دیگر افراد را به این فكر انداخت كه ما را به محضر حضرت آیت الله حاج آقا رحیم ارباب ببرند و این فكر مورد تأیید قرار گرفت. آن ها نزد حضرت ارباب شتافتند و موضوع را با وی در میان نهادند، او دستور داد در وقتی معیّن ما را خدمتش رهنمون شوند .
درروز موعود ما راكه تقریباً پانزده نفربودیم،
به محضرمبارك ایشان بردند، درهمان لحظه اول، چهره نورانی وخندان وی ما را مجذوب ساخت؛ آن بزرگمرد را غیرازدیگران یافتیم و دانستیم كه با شخصیتی استثنایی روبرو هستیم.
آقا در آغازدستورپذیرایی ازهمه مارا صادر فرمود. سپس به والدین ما فرمود: شما كه به فارسی نماز نمی خوانید، فعلاً تشریف ببرید و ما را با فرزندانتان تنها بگذارید. وقتی آن ها رفتند،
به ما فرمود: بهتر است شما یكی یكی خودتان را معرفی كنید و بگویید در چه سطح تحصیلی و چه رشته ای درس می خوانید، آنگاه به تناسب رشته و كلاس ما، پرسش های علمی مطرح كرد و از درس هایی مانند جبر و مثلثات و فیزیك و شیمی و علوم طبیعی مسائلی پرسید كه پاسخ اغلب آن ها از توان ما بیرون بود.
هركس از عهده پاسخ برنمی آمد، با اظهار لطف وی وپاسخ درست پرسش روبرو می شد.پس از آن كه همه ما را خلع سلاح كرد، فرمود:
والدین شما نگران شده اند كه شما نمازتان را به فارسی می خوانید، آن ها نمی دانند من كسانی را می شناسم كه _ نعوذبالله _ اصلاً نماز نمی خوانند، شما جوانان پاك اعتقادی هستید كه هم اهل دین هستید و هم اهل همت، من در جوانی می خواستم مثل شما نماز را به فارسی بخوانم؛ ولی مشكلاتی پیش آمد كه نتوانستم. اكنون شما به خواسته دوران جوانی ام جامه عمل پوشانیده اید، آفرین به همت شما، در آن روزگار، نخستین مشكل من ترجمه صحیح سوره حمد بود كه لابد شما آن را حلّ كرده اید. اكنون یكی از شما كه از دیگران مسلط تراست، بگوید بسم الله الرحمن الرحیم را چگونه ترجمه كرده است.
یكی ازما به عادت دانش آموزان دستش رابالا گرفت و برای پاسخ دادن داوطلب شد، آقا با لبخند فرمود: خوب شد طرف مباحثه مایك نفر است؛ زیرا من ازعهده پانزده جوان نیرومند برنمی آمدم.
بعد به آن جوان فرمود: خوب بفرمایید بسم الله را چگونه ترجمه كردید؟
آن جوان گفت:طبق عادت جاری به نام خداوند بخشنده مهربان.
حضرت ارباب لبخند زد و فرمود:
گمان نكنم ترجمه درست بسم الله چنین باشد.
درمورد«بسم» ترجمه«به نام»عیبی ندارد.
اما «الله» قابل ترجمه نیست؛ زیرا اسم علم (خاص) خدا است و اسم خاص را نمی توان ترجمه كرد؛مثلاً اگراسم كسی «حسن»باشد،نمی توان به آن گفت «زیبا».ترجمه «حسن» زیباست؛ اما اگربه آقای حسن بگوییم آقای زیبا،خوشش
نمی آید.
كلمه الله اسم خاصی است كه مسلمانان بر ذات خداوند متعال اطلاق می كنند. نمی توان «الله» را ترجمه كرد، باید همان را به كار برد.
خوب «رحمن» را چگونه ترجمه كرده اید؟ رفیق ما پاسخ داد: بخشنده. حضرت ارباب فرمود: این ترجمه بد نیست، ولی كامل نیست؛ زیرا «رحمن» یكی از صفات خداست كه شمول رحمت و بخشندگی او را می رساند و این شمول دركلمه بخشنده نیست؛ «رحمن» یعنی خدای كه در این دنیا هم برمؤمن و هم بر كافر رحم می كند و همه را در كنف لطف و بخشندگی خود قرار می دهد و نعمت رزق و سلامت جسم و مانند آن اعطا می فرماید. در هرحال، ترجمه بخشنده برای «رحمن» درحد كمال ترجمه نیست.
خوب، رحیم را چطور ترجمه كرده اید؟ رفیق ما جواب داد: «مهربان». حضرت آیت الله ارباب فرمود: اگرمقصودتان از رحیم من بود _ چون نام وی رحیم بود_ بدم نمی آمد «مهربان» ترجمه كنید؛ امّا چون رحیم كلمه ای قرآنی و نام پروردگار است، باید درست معنا شود. اگر آن را «بخشاینده» ترجمه كرده بودید، راهی به دهی می برد؛ زیرا رحیم یعنی خدای كه در آن دنیا گناهان مؤمنان را عفو می كند. پس آنچه در ترجمه «بسم الله» آورده اید، بد نیست؛ ولی كامل نیست و اشتباهاتی دارد. من هم در دوران جوانی چنین قصدی داشتم، امّا به همین مشكلات برخوردم و از خواندن نماز فارسی منصرف شدم. تازه این فقط آیه اول سوره حمد بود، اگر به دیگر آیات بپردازیم موضوع خیلی پیچیده تر می شود.امّا من معتقدم شما اگرباز هم بر این امر اصرار دارید، دست از نمازخواندن فارسی برندارید؛ زیرا خواندنش ازنخواندن نمازبه طوركلی بهتر است.
در این جا، همگی شرمنده و منفعل و شكست خورده از وی عذر خواهی كردیم و قول دادیم، ضمن خواندن نمازبه عربی،نمازهای گذشته را اعاده كنیم.
ایشان فرمود: من نگفتم به عربی نماز بخوانید، هرطور دلتان می خواهد بخوانید. من فقط مشكلات این كار را برای شما شرح دادم. ما همه عاجزانه از وی طلب بخشایش و ازكار خود اظهار پشیمانی كردیم. حضرت آیت الله ارباب، با تعارف میوه و شیرینی، مجلس را به پایان برد. ما همگی دست مباركش را بوسیدیم و در حالی كه ما را بدرقه می كرد، خداحافظی كردیم. بعد نمازهارا اعاده كردیم و ازكار جاهلانه خود دست برداشتیم.
خوردن میوه ها
|
| ||
| ||
|
We all think eating fruits means just buying fruits,
What is the correct way of eating fruits?
IT MEANS NOT EATING FRUITS AFTER YOUR MEALS! * FRUITS SHOULD BE EATEN ON AN EMPTY STOMACH.
If you eat fruit like that, it will play a major role to detoxify your system,
FRUIT IS THE MOST IMPORTANT FOOD.
In the meantime the whole meal rots and ferments
So please eat your fruits on an empty stomach or
There is no such thing as some fruits, like orange
When you need to drink fruit juice - drink only fresh fruit juice, NOT from the cans.
But eating a whole fruit is better than drinking the juice.
KIWI: Tiny but mighty.
APPLE: An apple a day keeps the doctor away?
STRAWBERRY: Protective Fruit.
ORANGE : Sweetest medicine.
WATERMELON: Coolest thirst quencher.
PAPAYA: Top awards for vitamin C.
Drinking Cold water after a meal = Cancer!
A serious note about heart attacks
A cardiologist says if everyone who gets this mail sends
یک متخصص قلب میگوید که هرکسی که این ایمیل را دریافت کرد
M.R.E
کتاب های صوتی
سال ها قبل کتاب های صوتی با استفاده از دستگاه های ضبط و پخش با انگیزه ی استفاده ی نابینایان تولید می شد اما در چند سال اخیر صوتی شدن کتاب ها یکی از بهترین راهکار ها ی مطالعه برای کسانی است که در شتاب این روزها فرصت کتاب خواندن ندارند در ترافیک ، در جایی که بدون کاری خاص در انتظار هستید (مثل فرودگاه ها یا هر صف انتظار دیگری )
با همت سایت audiobale.ir و با زیاد شدن کتاب های صوتی حالا دیگر اگر وقتی هنگام استراحت یا یک کار غیر فکری هستید ، می توانید از بین کتاب های صوتی کتابی را انتخاب کنید و کسی برای شما کتاب بخواند !
ماهنامه ی مدیران آنلاین هم برای مدیرانی است که می خواهند همیشه دانش مدیریتی خود را با بروز نگه دارند و از میان اطلاعات جدید مدیریت آنچه برای رونق بیشتر و موفقیت بیشتر کسب و کار آنها می تواند مفید باشد را شکار می کنند . می توانند هنگامی که پای میز خود نشسته اند هرزگاهی به انتخاب خود یک مطلب مدیریتی جدید بشنوند و یا در هنگام بازگشت به خانه ترافیک را فرصتی برای شنیدن جدیدترین مطالب مدیریتی بکنند .مشترکین این ماهنامه علاوه بر امکان دانلود ، هر ماه سی دی کلیه مطالب ماهنامه را هم می توانند دریافت کنند .
اگر شما هم علاقمند هستید کسی برای شما کتاب های متنوع بخواند از بین کتاب های زیر انتخاب کنید و بعد از دانلود لذت شنیدن کتابهایی که شاید کمتر فرصت خواندنشان را در این روزهای پر شتاب داشته باشید تجربه کنید .
لیست کتاب های صوتی موجود (بر اساس حروف الفبا):
۲۴ ساعت در خواب و بیداری - صمد بهرنگی
آب زندگی - صادق هدایت
از پاریز تا پاریس - دکتر ابراهیم پاریزی باستانی ![]()
اسطوره های یونان و روم - دان ناردو
آشنایی با استاد جبار باغچه بان
آشنایی با هوشنگ ابتهاج (ه.الف.سایه)
اعترافات یک سارق مادرزاد - از کتاب مرگ در می زند - وودی آلن
اعلامیه ی جهانی حقوق بشر - سازمان ملل
آلیس در سرزمین عجایب - لوییس کارول
امپراطوری ایران - دان ناردو
امپراطوری هیتلر - گیل استوارت
آناکارنینا - تولستوی ![]()
انتری که لوطی اش مرده بود - صادق چوبک
آن زن - از کتاب ضد یادها - مسعود بهنود
انسان و سرنوشت - میخائیل شولوخوف
اندیشه های ماندگار - وین دایر - لینک مستقیم
اولین و آخرین رهایی - کریشنامورتی ![]()
ایران و تنهاییش - دکتر محمد علی اسلامی ندوشن
این برف، این برف لعنتی - جمال میر صادقی
بابا گوریو - اونوره دو بالزاک
بادبادک باز - خالد حسینی - برنده ی کتاب سال نیویورک ![]()
بازگشت به خویشتن - دکتر علی شریعتی ![]()
باغ ایرانی - امیر حسن چهل تن
باور کنید تا ببینید - وین دایر ![]()
بچه ی مردم - جلال آل احمد
بحر در کوزه - دکتر عبدالحسین زرین کوب ![]()
برای پیرزن های خودم - شیوا ارسطویی
بعضی ها هیچ وقت نمی فهمن! - کورت توخولسکی
بهشت - غلامحسین هرندی زاده
به کی سلام کنم؟ - سیمین دانشور
پله پله تا ملاقات خدا - دکتر عبدالحسین زرین کوب ![]()
پیامبر - جبران خلیل جبران
تفتیش عقاید - دبورا بکراش
تفسیر کل قرآن - آیت الله شهید مرتضی مطهری
تذکره الاولیا - شیخ فریدالدین عطار نیشابوری
تفکر زائد - استاد محمد جعفر مصفا
تکامل فیزیک - آلبرت اینشتین
تکنولوژی فکر - دکتر علی رضا آزمندیان
تلخون - صمد بهرنگی
تهران قدیم - ناصر نجمی ![]()
جاناتان مرغ دریایی - ریچارد باخ
جنگ های صلیبی - تیموتی لوی بیتل
چشم مال دنیا دار - نادروس
چکمه - هوشنگ مرادی کرمانی
چهارسوق (حکایت حسین کرد شبستری) - امین موسوی زاده
حافظ شناسی - دکتر عبدالکریم سروش ![]()
خروس زری پیرهن پری - احمد شاملو
داستان هایی از پیامبران - کتاب صوتی تصویری
داش آکل - صادق هدایت
در کوچه باغ های نشابور - محمد رضا شفیعی کدکنی
دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد - شهرام رحیمیان
دعای کمیل - ترجمه صوتی فارسی - امام علی (ع) ![]()
دنیای سوفی - یوستین گردر ![]()
دو سنگر انفرادی - از کتاب تهرانجلس - ابراهیم نبوی
دید و بازدید عید - جلال آل احمد
دیوار - مارلن هاس هوفر
دیوان حافظ - حافظ شیرازی
دیوانه - جبران خلیل جبران
دیو باید بمیرد - نیکلاس بلیک
ذهن ناآرام - هادی بیگدلی
راز - راندا برن
رابطه - استاد محمد جعفر مصفا
زن در شاهنامه - از کتاب راه رفت روی ریل - فریدون تنکابن
زندگی سگی - احمد دهقان
ستاره های شب تیره - فریدون تنکابنی
سخنرانی هایی از دکتر علی شریعتی
سخنرانی هایی از آیت الله مطهری
سخنرانی هایی از دکتر الهی قمشه ای
سرشت انسان - پژوهشی در خداشناسی فطری - دکتر علی شیروانی ![]()
سرود آرش کمانگیر - سیاوش کسرایی
سگ ها و گرگ ها - مهدی اخوان ثالث
شاپرک خانوم - بیژن مفید
شادمانی خلاق - کریشنامورتی - ترجمه استاد محمد جعفر مصفا
شازده کوچولو - آنتوان دو سنت اگزوپری - اجرای احمد شاملو
شاهنامه - فردوسی
شب های روشن - داستایووسکی
شرح داستان رستم و اسفندیار- زنده یاد دکتر محمد جعفر محجوب ![]()
شرح و تفسیر تعدادی از غزل های حافظ - زنده یاد دکتر محمد جعفر محجوب
شرق بنفشه - شهریار مندنی پور
شهر قصه - بیژن مفید
شیخ صنعان و دختر ترسا - شیخ فریدالدین عطار نیشابوری ![]()
صدای پای آب - سهراب سپهری
صحیفه سجادیه - ترجمه صوتی فارسی - امام سجاد (ع) ![]()
طلب آمرزش - صادق هدایت
طنز فاخر سعدی - ایرج پزشکزاد
ظلم آباد - علی اشرف درویشیان
عادت - صمد بهرنگی
عجایب هفت گانه - سید کاظم خلخالی سید محمود اختریان
عدل الهی - آیت الله مرتضی مطهری
عقاب - پرویز ناتل خانلری
عقل سرخ - شیخ الاشراق شهاب الدین سهروردی ![]()
فارسی شکر است - محمد علی جمال زاده
فدریکو گارسیا لورکا - ترجمه و اجرای احمد شاملو
قرآن - ترجمه صوتی فارسی - ترجمه ی استاد فولادوند
قرآن - ترجمه صوتی فارسی - ترجمه استاد بختیاری نژاد
قرآن - ترجمه صوتی منظوم فارسی (قرآن به شعر) - امید مجد ![]()
قرآن - ترجمه صوتی انگلیسی
قرآن - ترتیل استاد پرهیزگار
قصه عینکم - رسول پرویزی
قصه های شیرین مثنوی مولوی - مولوی - جعفر ابراهیمی (شاهد)
قصه های مجید (داستان تسبیح) - هوشنگ مرادی کرمانی
قصه ی دخترای ننه دریا - احمد شاملو
قلعه حیوانات - جورج اورول![]()
قورباغه را قورت بده! - برایان تریسی ![]()
کباب غاز - محمد علی جمال زاده
کتاب کوچک آرامش - پاول ویلسون ![]()
کچل کفتر باز - صمد بهرنگی
کمدی الهی - دانته ![]()
کوروش کبیر - آلبر شاندور ![]()
کیمیاگر - پائولو کوئلیو
گات ها یا سروده های آسمانی زرتشت - موبد فیروز آذرگشسب ![]()
گدا - غلامحسین ساعدی
گره خودشناسی - سعید بنکدار تهرانی
گلستان سعدی (کامل)
گلشن راز - شیخ محمود شبستری - تصحیح و شرح دکتر الهی قمشه ای ![]()
لبخند - محمد پورسانی
لطفا گوسفند نباشید - محمود نامنی ![]()
لیلی و مجنون - حکیم نظامی گنجوی
مثنوی معنوی - مولانا جلاالدین بلخی رومی
ماجراجوی جوان - ژاکلین سرون
ماه پاره ها - افسانه ی قدیمی هندی
ماه پیشانی - احمد شاملو
ماه و پلنگ - بیژن مفید
ماهی سیاه کوچولو - صمد بهرنگی
مجموعه ی کتاب های صوتی رادیو فرهنگ
محلل - صادق هدایت
مردی که لب نداشت - احمد شاملو
مکتوب (اولین و دومین) - پائولو کوئلیو ![]()
مهره مار - محمود اعتماد زاده
نامه ای برای فردا - سید محمد خاتمی
نامه ای به کودکی که هرگز به دنیا نیامد - اوریانا فالاچی
نامه ی تاریخی چارلی چاپلین به دخترش جرالدین
نامه ی دکتر پرویز ناتل خانلری به پسرش آرمان
نرگس - علی اشرف درویشیان
نظری بر زندگی و مثنوی مولانا - دکتر سید جعفر محجوب
ویس و رامین- فخرالدین اسعد گرگانی
هبوط در کویر - دکتر علی شریعتی
هدف - برایان تریسی
هله! - استاد محمد جعفر مصفا
همه ی مردان شاه - استیفن کینزر
هندوانه ی گرم - علی اشرف درویشیان
هنر عشق ورزیدن - اریک فروم ![]()
هیچ راهی دور نیست - ریچارد باخ
یک هلو، هزار هلو - صمد بهرنگی
برای مشاهده ی فهرست نویسندگان اینجا را کلیک کنید.
برای مشاهده ی کتاب های صوتی زبان انگلیسی اینجا را کلیک کنید.
برای مشاهده ی راهنمای دانلود و راهنمای استفاده از کتاب های صوتی اینجا را کلیک کنید.
برای مشاهده ی راهنمای ساخت کتاب های صوتی اینجا را کلیک کنید.
آب
|
یک لیوان آب -- 30 دقیقه قبل از غذا -- هضم راحت غذا
یک لیوان آب -- قبل از گرفتن حمام -- کمک می کند به کاهش فشار خون
یک لیوان آب -- قبل از خواب -- به منظور جلوگیری از سکته مغزی یا حمله قلبی
لطفا این را به دیگران اطلاع دهید
|
|
سنگ مزار مرحوم حسين پناهي
سنگ مزار مرحوم حسين پناهي
وصیت عجیب
قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.
بعد از مرگم، انگشتهای مرا به رایگان در اختیار اداره انگشتنگاری قرار دهید.
به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم!
ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک کاری کنند.
عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب کیدا ممنوع است.
بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم.
کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد!
مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند.
روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست.
دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید!
کسانی که زیر تابوت مرا میگیرند، باید هم قد باشند.
شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید.
گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد.
در مجلس ختم من گاز اشکآور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند.
از اینکه نمیتوانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش مي طلبم.
مرحوم حسين پناهي
وصیت عجیب
قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.
بعد از مرگم، انگشتهای مرا به رایگان در اختیار اداره انگشتنگاری قرار دهید.
به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم!
ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک کاری کنند.
عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب کیدا ممنوع است.
بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم.
کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد!
مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند.
روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست.
دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید!
کسانی که زیر تابوت مرا میگیرند، باید هم قد باشند.
شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید.
گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد.
در مجلس ختم من گاز اشکآور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند.
از اینکه نمیتوانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش مي طلبم.
غذا
می دانید سس مایونز به دلیل ترکیب خاصی که دارد در کنفرانسهای علمی به عنوان سم کبد معرفی می شود
· آیا می دانید ساندیسها, نوشابه ها, بیسکویتها, کیکها و... با قندهای مصنوعی چون ساخارین که 1000 برابر شیرین تر از قند معمولی است ساخته می شود که دشمن کبد و کلیه می باشد
· آیا می دانید رنگهای افزودنی در نوشابه ها, ساندیس ها, کیکها, آدامسها و ... همه سرطان زا هستند
· آیا می دانید قیمت روغن ها مایع مثل آفتابگردان اگر واقعی باشد حدود 12 الی 15 هزار تومان خواهد بود ولی الان در بازار 900 الی 800 تومان است که از یک کیلو تخم آفتابگردان ارزانتر است.
· آیا می دانید بیشتر محتوای روغن های مایع از پارافین خوراکی که محصول پالایشگاهای نفت است درست شده است که کلسترول خون را افزوده موجب چربی خون و... می شود که کشنده است.
· آیا می دانید در اکثر کارخانه های آبلیموهای صنعتی حتی یک عدد لیمو هم وارد نمی شود و آب لیمو صنعتی از (( آب کاه)) بعلاوه برخی اسانسها و جوهر نمک تولید می شود که همین امر موجب ته نشین نشدن محتوای آب لیمو می باشد
· آیا می دانید کره گیاهی دروغی بیش نیست و با مواد پایه ای نفت و در برخی کشورها فضولات انسانی تولید می شود و موجب تشکیل پلاک اتروم در عروق کرونر قلب و بیماری های ایسکمیک قلبی می شود و شعار ((کره مارگارین(گیاهی)دوست قلب شما)) فریب افکارعمومیست.
· آیا می دانید مواد قندی موجود در نوشابه ها موجب پوسیدگی دندانها می شود (دندان شکسته داخل نوشابه پس از 7 ساعت حل می شود).
· آیا می دانید سس مایونز از همه غذاها مضرتر برای صدمه به پوست و جوش صورت است.
· آیا می دانید پنیر پفک اغلب پنیر تلخ( پنیر فاسد) و گندیده تاریخ مصرف گذشته می باشد چسبندگی پفک براساس تحقیقات تا 7 بار مسواک هم تمیز نمی شود و موجب بی اشتهایی میشود و آمار مصرف پفک در ایران روزانه هر نفر 2 عدد می باشد
… و اما چه کنیم؟
بهترین غذا آبگوشت با گوشت گوسفند است و بهترین روغن, روغن حیوانی است. روغن کنجد و زیتون هم بهترین روغن گیاهیست.
بهترین نان نانهاي سبوس دار است مثل نان سنگک بهترین نوشابه سکنجبین است که ترکیب مقداری عسل سرکه و ... می باشد بیش از صد نوع چای هم اکنون در کشور ما موجود است که متناسب با مزاجها مصرف انواع آنها توصیه می شود مثل( چای کوهی, گل گاو زبان, سنبل الطیب, گزنه, زنجبیل, گل نسترن, پونه, بابونه, دارچین, آویشن, استخودوس,...) همراه کمی نبات بجای قند وشکر استفاده از خرما, ارده شیره انواع میوه ها کشمش, توت خشک, عسل بسیار بجاست.
بهترین ظرف که هم کمبودهای خون بدن را جبران کرده و هم موجب میکروب زدائی از غذا می شود ظرف سنگی و مسی می باشد
بهترین تنقلات آجیل های طبیعی هستند که به جهت طبع گرمشان بسیار مفید می باشند( مصرف آجیل ها جزء فرهنگ عمومی بوده است) غذاهای خورشی سنتی, غذاهای سرخ نشده، سبزی خوردن بویژه نعنا بجای سالادهای امروزی, لبنیات پرچرب و دست نخورده(شیر و لبنیات باید جوشانده شود) حبوبات بخصوص نخود( اگر خیس شده و آب آن بدور ریخته شود موجب نفخ نمی شود) سس دست ساز طبیعی(مخلوط تخم مرغ وسرکه) بطور تازه قابل استفاده است. کلیه غذاهای طبیعی بطور تازه استفاده شود از خوردن میوه در غیر فصل آن خودداری شود. ضمناً عمده میوه در محل جغرافیای رویش طبیعی آن مفیدتر است. پوست میوه ها بعنوان ماسک جهت نرمی و زیبایی پوست بسیار مفید است میو ها و سبزی جات هرچه بیشتر در معرض نور خورشید قرار بگیرند مفیدترند و فقط سنگ نمک و پودر آن, نمک سالم و قابل استفاده هستند استفاده از چوب مسواک(بنام چوب اراک) بعد از خلال دندان بهترین مسواک و ضدعفونی کننده طبیعی و مالش دهنده لثه ها خواهند بود
شتر
اعمال سیزده گانه ی حج
حج از احكام مهم عبادي ـ سياسي اسلام و يكي از فروع آن است. اين فريضه الهي در عين حال خصوصياتي دارد كه منحصر به فرد است و آن را بر ديگر احكام اسلامي، برتري داده است.
"وَأَذِّنْ فِي النّاسِ بِالْحَجِّ يَأتُوكَ رِجالا وَعَلي كُـلِّ ضامِر يَأْتِيْـنَ مِنْ كُـلِّ فَجٍّ عَميق ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَلْيُوْفُوا نُذُورَهُمْ وَلْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيْقِ" ( الحجّ 29 ـ 27 )
«و در ميان مردم انجام مناسك حج را صدا زن تا از هر سو مردم پياده و سواره، از راه دور و نزديك به سوي تو آيند. سپس مناسك حج را به انجام رسانند و به نذرهاي خود وفا كنند و به طواف خانه عتيق بپردازند.»
پايگاه اطلاع رساني حج ، حج از احكام مهم عبادي ـ سياسي اسلام و يكي از فروع آن است. اين فريضه الهي در عين حال خصوصياتي دارد كه منحصر به فرد است و آن را بر ديگر احكام اسلامي، برتري داده است.
حج ضمن اينكه عملي عبادي است، سياسي نيز هست و نه تنها عبادي ـ سياسي كه عملي است اجتماعي ـ اسلامي؛ به گونهاي كه جهان را به خود متوجه ميسازد؛ چراكه مسلمانان، با مليتها و رنگها و زبانهاي مختلف از سراسر اين كره خاكي در يك جا جمع ميشوند، همگي يك شعار سر ميدهند و يك هدف را دنبال ميكنند؛ بنابراين، ميتوان حج را «رستاخيز اسلامي» نام نهاد.
همچنين حج، با توجه به گستردگي ابعاد و ويژگي خاصش، از اسرار باطني فراواني برخوردار است؛ به طوري كه هيچ يك از اعمال ديگر، به اين گستردگي نيست و باطن هيچ يك به باطن حج نميرسد.
حج همانگونه كه توحيد، نبوت، امامت و معاد را دارد، نماز، روزه، جهاد، تولّي و تبري و نيز ديگر امور، همانند خلوت و جلوت، ذكر و تفكر، سكوت و فرياد، عزلت و اجتماع و ظاهر و باطن، همه را دارد و در يك كلام ميتوان گفت كه «حج بخشي از آثار فقهي، فلسفي، اخلاقي، عرفاني و... را به خود اختصاص داده است.»
تمام اعمال حج از احرام تا رمي جمرات، از عبادات است و مانند نماز و ساير عبادات بايد به قصد قربت و اطاعت امر خداوند انجام شود. وقتي انسان براي اعمال حج محرم شد، انجام تعدادي از كارها بر او حرام ميشود.
* اولين عمل از اعمال حج، مانند اعمال عمره با احرام و نيت حج تمتع آغاز ميشود. زائران بيتاللهالحرام به دليل كثرت جمعيت و شلوغي راه كه احتمال نرسيدن به موقع به عرفات است، روز هشتم در شهر مكه (مستحب است در حجر اسماعيل يا نزد مقام ابراهيم محرم شوند) مُحرم ميشوند و به عنوان دومين عمل از اعمال حج شب عرفه به عرفات ميروند، هرچند اگر روز نهم هم مُحرم شوند و بروند و پيش از ظهر روز نهم به عرفات برسند، مانع ندارد. لكن تأخير وقوف از اوّل وقت به اندازه خواندن نماز ظهر و عصر و مقدمات آن اشكال ندارد. وقوف به عرفات و ساير اعمال حج ـ به جز طواف و نماز ـ به طهارت (وضو يا غسل) نياز ندارد، ولي مستحب است. در عرفات، كار ديگري به جز بودنِ در اين مكان واجب نيست، ولي مستحبات بسياري دارد، و از بهترين مكانها براي استجابت دعاست و بهترين دعاها در آن دعاي معروف ابا عبدالله الحسين(عليهالسلام) و امام زينالعابدين (عليه السلام) است.

* وقوف در مشعرالحرام، سومين عمل از اعمال حج است كه طي آن زائران بعد از مغرب روز نهم ذيالحجه (شب عيد قربان) از عرفات خارج ميشوند و براي انجام عملي ديگر از اعمال حج به طرف مشعرالحرام (مُزدلفه) حركت ميكنند.
وقتي حاجيان به مشعرالحرام رسيدند، وقت وقوف، از طلوع فجر عيد قربان است تا طلوع خورشيد و احتياط آن است كه از وقت رسيدن به مشعر در شب قصد وقوف كند.
در مشعر به جز ماندنِ در آنجا كار ديگري واجب نيست؛ گر چه مستحبات بسياري دارد و از جمله آنها ذكر الهي گفتن و جمعآوري سنگريزه براي رمي جمرات است.
* رمي جمره عقَبه، چهارمين عمل از اعمال حج است كه پس از طلوع آفتاب روز دهم ذيالحجه (عيد قربان) حجاج براي انجام بقيه اعمال حج از مشعرالحرام بيرون ميآيند و روانه مِنا (سرزميني واقع بين دو رشته كوه، نزديك مشعرالحرام) ميشوند و اولين عمل از اعمال منا را که رمي جمره عقبه است انجام ميدهند.
در آخر منا سه ستون سنگي وجود دارد كه اولين ستون، «جمره اُولي» و دومين آنها «جمره وُسطي» و سومي را «جمره عُقبي يا عَقَبه» مينامند؛ بنابراين اولين كار واجب در روز عيد قربان زدن هفت عدد ريگ به جمره عقبه است.
هفت سنگ بايد به ستون بخورد، ولي لازم نيست پشت سر هم باشد، پس اگر دو عدد به ستون بخورد و سومي نخورد و چهارمي بخورد، تنها سه عددي كه به ستون خورده به حساب ميآيد، و اگر شك كند هفت عدد خورده يا نه، بايد به قدري بزند تا يقين كند هفت عدد به جمره خورده است.
در رمي جمره سنگريزهها بايد زياد بزرگ يا ريز نباشد؛ بلكه به اندازهاي باشد كه به آن ريگ بگويند، از منطقه حرم باشد مثلا مشعرالحرام، مني يا شهر مكه، قبلا براي رمي از آن استفاده نشده باشد و مباح باشد(غصبي نباشد).
البته بانوان، كودكان، بيماران و پيرمردان ميتوانند، شب عيد قربان پس از نصف شب و قبل از اذان از مشعرالحرام خارج شوند و اگر نميتوانند رمي جمره را در روز انجام دهند، ميتوانند همان شب رمي جمره عقبه را انجام دهند.
اين حكم براي بانوان، مخصوص رمي روز عيد قربان است؛ ولي در روزهاي يازدهم و دوازدهم تنها در صورتي كه از رمي در روز ناتوان باشند، ميتوانند در شب اعمال را انجام دهند.
* قربانيكردن پنجمين عمل از اعمال حج است. حجاج پس از سنگ زدن به جمره عَقبه، براي انجام يكي ديگر از واجبات حج، به قربانگاه ميروند و يك شتر، يا گاو، يا گوسفند قرباني ميكنند.
ذبح يك حيوان براي چند نفر حاجي كفايت نميكند و يك حيوان كمترين چيزي است كه بايد ذبح كرد، اما هر چه بيشتر ذبح كنند افضل است؛ البته حيوان قرباني شرايطي دارد و بايد سالم باشد( مريض نباشد)، معيوب و ناقصالعضو نباشد، كوري يا لنگي واضح نداشته باشد، دُم بريده نباشد، گوش بريده و شاخ شكسته نباشد، لاغر نباشد، اخته نشده باشد( بيضههايش را بيرون نياورده باشند) و سنش كامل باشد، اگر ميش است يك سال آن و اگر بز است دو سال آن كامل شده باشد.
اگر حاجي پس از ذبح شك كند و حتي اگر احتمال دهد كه حيوان ناقص بوده يا ساير شرايط را نداشته اعتنا نكند و كسي كه حلق يا تقصير نكرده و حتي براي خود حيواني را ذبح نكرده، ميتواند براي ديگري ذبح كند.
* حلق يا تقصير ششمين عمل از اعمال حج است كه تا روز سيزدهم ذي حجه است، گرچه احتياط واجب آن است كه روز عيد انجام شود؛ بهگونهاي كه پس از قرباني، حاجي بايد حلق كند، يعني موهاي سر خود را بتراشد، يا تقصير كند، يعني مقداري از مو و ناخن خود را بچيند.
با انجام اين عمل تمام محرمات احرام بر او حلال ميشود، به جز حرام بودن زن و مرد بر يكديگر و استفاده از بوي خوش، كه آنها هم با انجام بقيه اعمال حلال خواهد شد و در برخي موارد صيد نيز حرام است؛ بنابراين، پس از تراشيدن سر يا تقصير ميتواند لباس احرام را بيرون آورد و لباس معمولي خود را بپوشد.
مرداني كه سال اول حج آنهاست، بنا بر احتياط واجب بايد سر بتراشند و تقصير كفايت نميكند، ولي افرادي كه بار اول آنها نيست ميتوانند تقصير كنند يا سر بتراشند.
اگر حاجي براي قرباني به كسي وكالت دهد، تا وكيل او قرباني نكرده، نميتواند حلق يا تقصير كند؛ بنابراين كساني كه خود به قربانگاه نميروند، بايد صبر كنند تا به آنها اطلاع داده شود كه قرباني انجام شده و پس از اطمينان به ذبح شدن حيوان حلق يا تقصير كنند.
كسي كه خودش حلق يا تقصير نكرده، نميتواند موي شخص ديگري را بچيند يا بتراشد.
* طـواف حج هفتمين عمل از اعمال حج است كه پس از انجام اعمال مِنا در روز عيد قربان، حاجي بايد بار ديگر براي انجام پنج عمل از اعمال حج به مكه برگردد؛ گرچه وقت اين اعمال تا پايان ماه ذيالحجه است و ميتواند در مِنا بماند براي بقيه اعمالي كه در مِنا شبها و روزهاي يازدهم و دوازدهم انجام ميشود و بعدازظهر روز دوازدهم از منا خارج شود و براي بقيه اعمال به مكه بيايد.
اما پنج عملي كه در مكه بايد انجام شود، عبارتند از: طواف حج(هفتمين عمل حج)، نماز طواف حج(هشتمين عمل حج)، سعي بين صفا و مروه(نهمين عمل حج)، طواف نساء(دهمين عمل حج) و نماز طواف نساء(يازدهمين عمل حج).
*احكام طواف
1 - كيفيت طواف حج به مانند طواف عمره تمتع است بدون هيچ تفاوت، مگر در نيت كه در اينجا بايد به نيت طواف حج بجا آورد.
2 ـ طواف را بايد از مقابل گوشهاي از كعبه كه حجرالاْسود در آن است آغاز كند و در همان جا به پايان ببرد.
3 ـ خانه كعبه، در حال طواف بايد در طرف چپ طواف كننده باشد؛ بنابراين اگر در حال حركت رو به كعبه باشد، يا عقب عقب برود صحيح نيست.
4 ـ انسان بايد همانطور كه همه مسلمانان طواف ميكنند ـ بدون دقّتهاي اهل وسوسه ـ طواف را از مقابل حجرالاسود شروع كند و ادامه دهد و ايستادن مقابل حجرالاسود در هر دور لازم نيست.
5 ـ طوافكننده بايد به دور «حجرِ اسماعيل» (فضايي است بين كعبه و ديواري نيم دايره به عرض حدود 10 متر كه از زاويه شمالي تا زاويه غربي كعبه امتداد دارد. هرگاه باران بر بام كعبه ببارد، از ناودان رحمت در اين فضا ميريزد، اينجا مدفن حضرت اسماعيل(عليه السلام) و مادرش هاجر و پيامبران بسياري است) هم بگردد؛ يعني در هنگام طواف، داخل «حِجر» نرود.
6 - براي مطاف حدي وجود ندارد و تا هر جاي مسجدالحرام كه طواف در آن طواف كعبه صدق كند، طواف مجزي است، بلي مستحب است كه اگر اضطرار و ازدحام نباشد، في ما بين كعبه و مقام ابراهيم انجام دهد.
7 ـ اگر انسان بر اثر بيماري يا پيري يا زيادي جمعيت نتواند در اين محدوده طواف كند، طواف در خارج اين حد اشكال ندارد.
8 ـ طوافكننده بايد با طهارت طواف كند؛ يعني با وضو باشد و غسلي برعهده او نباشد و نيز بدن و لباس وي پاك باشد؛ همانگونه كه نماز ميخواند.
* نماز طواف حج به عنوان هشتمين عمل از اعمال حج پس از انجام طواف حج انجام ميشود و حاجي بايد دو ركعت نماز، به نيت نماز طواف حج بخواند.
كيفيت نماز طواف حج نيز به مانند نماز طواف عمره تمتع و دو ركعت است و فقط نيت در اينجا بايد نيت نماز طواف باشد؛ البته حمد و سوره را ميتواند بلند يا آهسته بخواند.
نماز طواف حج بايد بعد از طواف و قبل از سعي انجام شود و كافي است در هر نقطهاي كه عرفا بگويند پشت مقام است؛ گرچه از مقام دور باشد نماز را بخواند.
بر تمام افراد بالغ و عاقل واجب است كه نمازها را به طور صحيح ياد بگيرند تا تكليف الهي را درست انجام دهند. به خصوص كسي كه قصد عمره يا حج دارد بايد نماز خود را تصحيح كند، تا تمامي نمازها كه از جمله آنها نماز طواف است، به طور صحيح انجام شود.
بنا بر احتياط واجب بايد پس از طواف، نماز طواف را زود به جا آورد؛ به طوري كه مردم نگويند بين آنها فاصله ايجاد شده است.
همچنين جايز است نماز طواف مستحب را هر جاي مسجدالحرام كه بخواهد بهجا آورد.
* سعي بين صفا و مروه نهمين عمل از اعمال حج بهشمار ميآيد؛ بهگونهاي كه پس از انجام نماز طواف حج، بايد هفت مرتبه فاصله بين «صفا» و «مروه» را كه امروز به صورت سالني ساخته شده و كنار مسجدالحرام قرار دارد، بپيمايد.
حجاج بايد با نيت سعي حج از «صفا» آغاز كنند و به «مروه» ختم كنند. پيمودن فاصله «صفا» تا «مروه» يك مرتبه و برگشتن از «مروه» به «صفا» مرتبه دوم به حساب ميآيد؛ بنابراين هفت شَوْطِ (در لغت به معناي نهايت دويدن تا هدف و در اينجا به معني يك بار دور زدن اطراف كعبه و يك بار پيمودن فاصله صفا تا مروه، يا مروه تا صفاست) سعي بر «مروه» ختم ميشود.
نشستن و استراحت كردن و رفع خستگي بر صفا و مروه و در بين آنها جايز است و اگر در بين سعي باشد، بايد از همانجا كه سعي را قطع كرده است، ادامه دهد.
سعي بين صفا و مروه لازم نيست با وضو و طهارت انجام شود؛ گرچه احتياط مستحب است.
سعي در طبقه دوم، چون بالاتر از دو كوه است اشكال دارد.
* طواف نساء نيز دهمين عمل از اعمال حج است كه پس از انجام سعي بايد هفت مرتبه به نيت طواف نساء دور خانه كعبه كه در مسجدالحرام است بگردد.
طواف نساء و نماز آن به مردان اختصاص ندارد، بلكه بر تمام كساني كه حج به جا ميآورند واجب است؛ البته پس از سعي لازم نيست فوراً طواف نساء را بهجا آورد و تأخير انداختن آن حتي تا چند روز بعد هم اشكال ندارد.
در طواف نساء هم بايد از حجرالاْسوَد آغاز كرد و در همان جا به پايان برد و باقي اعمال را نيز همانند طواف حج به عمل آورد.
* پس از طواف نساء، حاجي بايد نماز طواف نساء را به عنوان يازدهمين عمل از اعمال حج بهجا آورد.
كيفيت نماز طواف نساء نيز دو ركعت و پشت مقام ابراهيم است.
پس از انجام نماز طواف نساء زن بر مرد و مرد بر زن كه به واسطه احرام، حرام شده بود، حلال ميشود.
* يكي ديگر از واجبات حج، بيتوته (ماندن در شب) در مِنا است كه دوازدهمين عمل از اعمال حج به حساب ميآيد؛ به نحوي كه تمام حجاج، چه آنها كه براي اعمال بعد از منا به مكه رفتهاند و چه آنها كه به مكه نرفتهاند و در مِنا ماندهاند، بايد شب يازدهم ذي حجه و شب دوازدهم را از غروب آفتاب تا نيمهشب، با قصد قربت در منا باشند؛ بنابراين آنها كه به مكه رفتهاند بايد قبل از غروب به منا برگردند؛ البته براي بيماران و پرستاران آنها و ديگر كساني كه ماندن در آنجا برايشان مشقت داشته باشد، كساني كه در مكه تمام شب از اول آن تا صبح به عبادت خدا مشغول باشند و كار ديگري به جز كارهاي ضروري نكنند و كساني كه ترس آن دارند كه اگر در منا بمانند اموالي از آنها در مكه از بين ميرود، ماندن در منا واجب نيست.
كسي كه بيتوته در منا را ترك كند، بايد براي هر شب يك گوسفند قرباني كند، اما بر كسي كه تمام شب را در مكه به عبادت مشغول بوده، كفاره واجب نيست.
* رمي جمرات سه گانه سيزدهمين عمل از اعمال حج است كه در روز يازدهم و دوازدهم ذيالحجه حجاج بايد به هر يك از سه ستون هفت عدد سنگ بزنند.
وقت رمي از طلوع آفتاب تا غروب است و رمي در شب جايز نيست ( مگر كسي كه عذر داشته باشد و نتواند در روز رمي كند) و اگر مثلاً روز يازدهم، رمي را ترك كرد، بايد فرداي آن روز قبل از رمي همان روز، رمي روز گذشته را قضا كند.
حاجي ابتدا بايد به جمره اولي سنگ بزند و سپس به وسطي و بعد از آن به جمره عقبه.
در روز دوازدهم ذي حجه، بعد از ظهر شرعي حجاج ميتوانند از مِنا خارج شوند، ولي چنانچه كسي آن روز از مِنا نرود تا آفتاب غروب كند، بايد شب سيزدهم را نيز در منا بماند و روز سيزدهم جمرات سهگانه را رمي كند.
و حال آنكه حج براي نزديك شدن و اتصال انسان به صاحب خانه است و حج تنها حركات و اعمال و لفظها نيست و با كلام و لفظ و حركت خشك انسان به خدا نميرسد. حج كانون معارف الهي است كه از آن، محتواي سياست اسلام را در تمامي زواياي زندگي بايد جستوجو كرد. حج پيامآور ايجاد و بناي جامعهاي به دور از رذائل است.
حج تجلّي و تكرار همه صحنههاي عشقآفرين زندگي يك انسان و يك جامعه متكامل در دنياست و مناسك حج مناسك زندگي است و از آنجا كه جامعه اسلامي از هر نژاد و ملّتي بايد ابراهيمي شود تا به خيل امت محمد ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ پيوند خورد و يكي و يد واحده شود، حج تنظيم و تمرين و تشكل اين زندگي توحيدي است.
حج عرصه نمايش و آيينه سنجش استعدادها و توان مادي و معنوي مسلمانان است. حج بسان قرآن است كه همه از آن بهرهمند ميشوند ولي انديشمندان و غواصان و دردآشنايان امت اسلامي اگر دل به درياي معارف آن بزنند و از نزديك شدن و فرو رفتن در احكام و سياستهاي اجتماعي آن نترسند، از صدف اين دريا گوهرهاي هدايت و رشد و حكمت و آزادگي را بيشتر صيد خواهند كرد و از زلال حكمت و معرفت آن تا ابد سيراب خواهند شد.
به اميد ظهور هر چه زودتر آقا و بجايي آوردن حج به همراه آقا(عج) به اميد آن روز و التماس دعا
صفا و مروه
البته امروز به دلیل ساخت و ساز و تغییراتی که بدلیل خیل کثیر حاجیها و انجام بهتر اعمال ایجاد شده، این مکان نسبت به روزگار نخست، تغییراتی کرده است.
پس از خروج حضرت آدم و حوا از بهشت، حضرت آدم بر روی کوه صفا و حوا بر روی کوه مروه فرود آمدند. اولین کوه به این دلیل که آدم "صفی الله" (برگزیده خدا) است "صفا" و دیگری را به این دلیل که حوا "مرآة" (زن) بوده مروه نام گرفت.
صفا و مروه از نشانههاي دین خدا و سعي میان آن دو، یکي از ارکان حج بیتاللهالحرام است.

حج گزاراني که براي حج و یا انجام عمره به مکه مکرمه مشرف می شوند، در این جایگاه مقدس پاي نهاده، با مجسم نمودن سعيهاجر و در تأسي به روش رسول خدا(ص) هفت مرتبه فاصله میان این دو کوه را با قصد قربت میپیمایند.
پیشینه تاریخي
کوههاي صفا و مروه تا قبل از هبوط حضرت آدم(ع) به زمین، پیشینه تاریخي دارد. اما شهرت این دو کوه از زمان حضرت ابراهیم(ع) به بعد است، آنگاه که آن حضرت همراه با هاجر و اسماعیل به مکه آمده، آنان را در کنار حجر جاي داد و خود به شام بازگشت. عبدالله بن عباس این داستان را چنین نقل کرده است:
چون میان مادر اسماعیل و ساره همسر دیگر ابراهیم(ع) کدورت پیش آمد، ابراهیم(ع) مادر هاجر و اسماعیل را که کودک شیرخواري بود همراه خود به مکه آورد، هاجر مشک آبي داشت که از آن مینوشید و به کودک خود شیر میداد و هیچگونه زاد و توشهای همراه او نبود .
سعید بن جبیر گفته است ابن عباس در حالي که به نقطهای میان زمزم و صفا اشاره میکرد، چنین ادامه داد که: ابراهیم(ع) آن دو را کنار خاربني (درختچهای) که بالاتر از منطقه چاه زمزم قرار داشت نشاند و سپس خود سوار بر مرکب خویش شد و به بیرون مکه حرکت کرد، مادر اسماعیل از پي او حرکت نمود و تا منطقه "کداء" او را دنبال کرد، سپس پرسید او و پسرش را به عهده چه کسي وا میگذارد؟ ابراهیم(ع) فرمود: به خدا میسپارم.

مادر اسماعیل با گفتن اینکه خشنود و راضي هستم، در حالي که کودک را در آغوش داشت برگشت و زیر آن خاربن نشست و کودک را کنار خویش نهاد و مشک آب را آویخت و از آن میآشامید و کودک را شیر میداد تا آنکه آب مشک تمام و شیر او هم خشک شد، کودک به سختي گرسنه شد . مادر بیم کرد که اسماعیل بمیرد و اندوهگین شد و با خود گفت چه بهتر که از پیش او بروم تا شاهد مرگ او نباشم...
ابن عباس گوید: مادر اسماعیل بالاي کوه صفا رفت که به اطراف مشرف شود، به این امید که شاید در صحرا کسي را ببیند و سپس به کوه مروه نگریست و گفت خوب است میان این دو کوه آمد و شد کنم تا اگر کودک بمیرد شاهد مرگ او نباشم. و سه یا چهار بار میان آن دو کوه آمد و شد کرد، در دره میان صفا و مروه چیزي جز ریگ و شن نبود، سپس کنار فرزند آمده، او را بر همان حال دید و بیشتر اندوهگین شد و کنار کوه صفا بازگشت و باز همچنان میان صفا و مروه آمد و شد کرد تا آنکه هفت بار این فاصله را پیمود.

ابن عباس گفته است: پیامبر(ص) فرمود: به همین جهت، سعي میان صفا و مروه معمول شد و مردم میان آن سعي میکنند. مادر بازگشت و کودک خویش را به همان حال دید که بر خود میپیچید، ناگاه صدایي شنید، نگریست و کسي را ندید، گفت: صداي تو را شنیدم، اگر خیري پیش تو هست مرا یاري کن و به فریادم رس، در این هنگام جبرئیل(ع) براي او آشکار شد، مادر اسماعیل از پي او به راه افتاد و جبرئیل با پاي خود به محل چاه زمزم کوبید و از همانجا آب بر روي زمین آشکار شد.
آنگاه که چشمه زمزم جوشید، جبرائیل بههاجر گفت: بر مردم این دیار از تشنگي بیم مدار که این چشمه براي نوشیدن مهمانان خداست و نیز گفت: «زود باشد که پدر این طفل بیاید و براي خدا، خانهای بسازند» و محل خانه را نشان داد.
روایت دیگری نیز در مورد چشمه وجود دارد و آن اینکه براثر سایش پای حضرت اسماعیل بر زمین جوشیدن گرفت.

اهمیت صفا و مروه
سعی رکنی از ارکان حج است، اگر حاجیان به عمد آن را ترک کنند حج آنان باطل است. ابن حمزه مینویسد: من ترک السعی متعمداً بطل حجّه ; آن کس که سعی را عمداً انجام ندهد حج وی باطل است، و اگر سهواً آن را ترک کند در صورتی که در مکه به یاد آورد، باید سعی کند، و اگر پس از خروج از مکه متوجه شود، در صورتی که میتواند برگردد، باید مراجعت نموده سعی کند، و اگر توان بازگشت ندارد به دیگری نیابت دهد تا از طرف او سعی را انجام دهد.
مرحوم شیخ طوسی نیز در نهایه سعی صفا و مروه را امری واجب دانسته که ترک عمدی آن موجب بطلان حج است.
صفا و مروه در قرآن
إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَةَ مِن شَعَآئِرِ اللّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلاَ جُنَاحَ عَلَیْهِ أَن یَطَّوَّفَ بِهِمَا وَمَن تَطَوَّعَ خَیْرًا فَإِنَّ اللّهَ شَاکِرٌ عَلِیمٌ؛
در حقیقت صفا و مروه از شعائر خداست [که یادآور اوست] پس هر که خانه [خدا] را حج کند یا عمره گزارد بر او گناهي نیست که میان آن دو سعي به جاي آورد و هر که افزون بر فریضه کار نیکي کند خدا حق شناس و داناست .(سوره بقره، آیه 158)
صفا و مروه به روایت تاریخ
محلی که امروزه مسعی در آن قرار گرفته، در صدر اسلام خانه های برخی از اهالی مکه بود، اما بر روی دو کوه صفا و مروه هیچگونه بنا و پلکانی نبود تا آن که عبدالصمد بن علی در حکومت ابوجعفر منصور، پله های صفا و مروه را ساخت و نخستین کسی که در صفا و مروه ساختمان کرد و پس از آن با آهک آن را سپید و بندکشی نمود مبارک طبری در زمان حکومت مأمون بود.

تغییرات در محل سعی صفا و مروه
در سال 802 فرج بن برقوف و در سال 1296 سلطان عبدالحمید دوم پادشاه عثمانی، پله های صفا و مروه را مرمت کردند. دو نشانه و ستون سبز را سودون محمدی مرمت کرد و اطراف آن قندیلهایی برای روشنایی آویخت.
خیابان اصلی میان صفا و مروه سرگشوده بود حسین بن علی در سال 1341 قمری آن را سرپوشیده کرد و چون گرد و خاک حاجیان را آزار داد به روزگار عبدالعزیز در سال 1354 هجری قمری کف آن سنگفرش شد.(اخبار مکه)
وضعیت کنونی صفا و مروه
هم اکنون مسعی بصورت سالن سرپوشیده ای به طول 5/394 متر و عرض 20 متر در چند طبقه ساخته شده که ارتفاع طبقه اول 12 متر و ارتفاع طبقه دوم 9 متر است، روی پشت بام آن نیز دیوارهای گذاشته اند و برخی آنجا سعی می کنند.
در میانه مسعی نیز دو راه باریک ساخته شده و هر یک با دیواره کوتاهی از یکدیگر جدا شده که افراد معذور روی چرخ نشسته و در داخل آن که یکی به طرف صفا و دیگری بطرف مروه است سعی کنند.
مسعی حدود 16 در دارد که تمامی آنها در سمت شرقی مسجدالحرام قرار گرفته است. این مکان علاوه بر پله های عادی، پله برقی نیز دارد.
برای پیشگیری از خطرات احتمالی سیل، در زیر مسعی، کانالی به عرض 5 متر و ارتفاع 6/4 متر احداث شده که آب را به سمت بیرون هدایت نموده، مانع ایجاد خرابی در مسعی می شود.
راز و نیاز
گفتم: تو خدایی و صبور! من بندهات هستم و ظرف صبرم کوچیک... یه اشاره کنی تمومه! گفتی: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل... اصلا چطور دلت میاد؟ گفتی: ان الله بالناس لرئوف رحیم .:: خدا نسبت به همهی مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143) ::. گفتم: دلم گرفته گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا گفتم: توکلت علی الله گفتی: ان الله یحب المتوکلین گفتم: خیلی چاکریم! ولی این بار، انگار گفتی: حواست رو خوب جمع کن! یادت باشه که: و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره گفتم: چقدر احساس تنهایی میکنم گفتی: فانی قریب گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش میشد بهت نزدیک شم گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال گفتم: این هم توفیق میخواهد! گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه گفتم: با این همه گناه... آخه چیکار میتونم بکنم؟ گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده گفتم: دیگه روی توبه ندارم گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟ گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا .:: خدا همهی گناهها رو میبخشه (زمر/۵۳) ::. گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو میبخشی؟ گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله .:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::. گفتم: نمیدونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم میزنه؛ ذوبم میکنه؛ عاشق میشم! ... توبه میکنم گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک گفتی: الیس الله بکاف عبده گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار میتونم بکنم؟ گفتی: یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما
|
تفسیر سوره ی واقعه
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
کلاس آموزش قرآن در خانه فرهنگ ایران ، تفسیر سوره ی واقعه از کتاب المیزان _ پاییز 89 پاریس
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
اين سوره ، قيامت كبري را كه درآن مردم دوباره زنده ميشوند و به حسابشان رسيدگي شده جزا داده ميشوند شرح ميدهد ، نخست مقداري از حوادث هول انگيز آن را ذكر ميكند ، حوادث نزديكتر به زندگي دنيايي انسان ، و نزديكتر به زميني كه در آن زندگي ميكرده ، ميفرمايد : اوضاع و احوال زمين دگرگون ميشود و زمين بالا و پايين و زير و رو ميگردد ، زلزله بسيار سهمگين زمين كوهها را متلاشي ، و چون غبار ميسازد ، آنگاه مردم را به طور فهرستوار به سه دسته سابقين و اصحاب يمين و اصحاب شمال ، تقسيم نموده ، سرانجام كار هر يك را بيان ميكند .آنگاه عليه اصحاب شمال كه منكر ربوبيت خداي تعالي و مساله معاد و تكذيب كننده قرآنند كه بشر را به توحيد و ايمان به معاد دعوت ميكند استدلال نموده ، در آخر گفتار را با يادآوري حالت احتضار و فرا رسيدن مرگ و سه دسته شدن مردم خاتمه ميدهد .
و اين سوره به شهادت مضمون و سياق آياتش در مكه نازل شده است .
اذا وقعت الواقعة وقوع حادثه عبارت است از حدوث و پديد آمدن آن اصلا كلمه واقعه يكي از نامهاي قيامت است ، كه قرآن اين نامگذاري را كرده ، همچنان كه نامهاي ديگري چون حاقة ، و قارعة ، و غاشية بر آن نهاده است . و جمله اذا وقعت الواقعة به طور ضمني بر معناي شرط هم دلالت دارد ، و جا داشت جزاي آن شرط را بيان كند ، و بفرمايد : چون قيامت بپا ميشود چه ميشود ، ولي جزا را نياورد ، تا بفهماند آنچه ميشود آنقدر عظيم و مهم است كه به بيان نميگنجد . ميشود گفت كه مثلا تقدير كلام : اذا وقعت الواقعة فاز المؤمنون و خسر الكافرون - چون قيامت بپا شود مؤمنين رستگار و كفار زيانكار ميشوند ميباشد .
ليس لوقعتها كاذبة در مجمع البيان ميگويد : كلمه كاذبة مانند كلمه عافية و كلمه عاقبة مصدر است . و بنا به گفته وي معناي آيه چنين ميشود : در وقوع و تحقيق قيامت هيچ دروغي نيست .
خافضة رافعة اين دو كلمه دو خبر است براي ضميري كه به واقعه بر ميگردد ، و تقدير كلام هي خافضة و هي رافعة است ، يعني قيامت خافض و رافع است . اين تعبير كنايه است از اينكه قيامت نظام عالم را زير و رو ميكند ، مثلا باطن دلها را كه در دنيا پنهان بود ظاهر ميكند ، و آثار اسباب كه در دنيا ظاهر بود ، همه ميدانستند آب چه اثري و آتش چه اثري دارد ، در قيامت پنهان ميشود ، يعني اسباب به كلي از اثر ميافتد ،
اذا رجت الأرض رجا كلمه رج كه از ماده راء ، جيم ، جيم است ، به معناي تكان دادن به شدت چيزي است ، و در اين آيه منظور از آن زلزله قيامت است ، كه خداي سبحان در آيه ان زلزلة الساعة شيء عظيم آن را بس عظيم توصيف كرده ، در خود آيه مورد بحث نيز با آوردن كلمه رجا همين عظمت را فهمانده ، چون معمولا آوردن مفعول مطلق براي افاده اينگونه نكتهها است در آيه مورد بحث نيز ميفرمايد : چون زمين زلزله ميشود زلزلهاي كه شدتش قابل وصف نيست
و بست الجبال بسا فكانت هباء منبثا اين آيه عطف است بر كلمه رجت ، و كلمه بس - با تشديد سين – به معناي خرد كردن است ، يعني جسمي را كه داراي حجمي بوده آنقدر بكوبي تا مانند آرد به صورت ذراتي در آيد . و كلمه هباء به معناي غبار است .
و كلمه منبث اسم فاعل و يا مفعول از مصدر باب انفعال ، يعني انبثاث است ، و انبثاث به معناي متفرق شدن ، و متلاشي شدن چيزي است .
و كنتم أزواجا ثلثة كلمه زوج به معناي صنف است ، پس ازواج سهگانه يعني اصناف سهگانه ، و خطاب در اين جمله كه ميفرمايد : در آن روز شما اصنافي سهگانه خواهيد بود به عموم بشر است .
فاصحاب الميمنة ما اصحاب الميمنة كلمه ميمنة از ماده يمن است كه مقابل شوم است و معنايي بر خلاف آن دارد پس اصحاب ميمنة اصحاب و دارندگان يمن و سعادتند ، و در مقابل آنان اصحاب مشئمة هستند ، كه اصحاب و دارندگان شقاوت و شئامتند . و اينكه بعضي از مفسرين ميمنه را به يمين يعني دست راست معنا كرده و گفتهاند : اصحاب ميمنه نامه اعمالشان به دست راستشان داده ميشود ، به خلاف ديگران ، تفسير صحيحي نيست ، براي اينكه در اين آيه در مقابل اصحاب ميمنه أصحاب مشئمه قرار گرفته ، و اگر ميمنه به معناي دست راست بود بايد در مقابلش اصحاب ميسره يعني طرف دست چپ قرار گيرد ، همچنان كه در آيات بعدي در مقابل اصحاب يمين اصحاب شمال آمده ، و نادرستي اين تفسير روشن است . كلمه ما در جمله ما أصحاب الميمنة استفهامي است ، و منظور از اين استفهام بزرگداشت و تعظيم شان ايشان است .
و اصحاب المشئمة ما اصحاب المشئمة كلمه مشئمه مانند كلمه شؤم - به ضمه شين و سكون همزه - مصدر است ، همانطور كه ميمنه مانند كلمه يمن مصدر است ، و ميمنه و مشئمه به معناي سعادت و شقاوت است .
و السابقون السابقون مراد از سابقون ، كساني هستند كه در خيرات سبقت ميگيرند ، و قهرا وقتي به اعمال خير سبقت ميگيرند ، به مغفرت و رحمتي هم كه در ازاي آن اعمال هست سبقت گرفتهاند . و بنا به گفته مفسريني كه هر دو را يكي دانستهاند ، دومي تاكيد اولي ميشود ، و جمله اولئك المقربون خبر مبتدا واقع ميشود . بعضي گفتهاند : منظور سبقت گيرندگان به هر عمل و اعتقادي است كه خدا بدان دعوت كرده . بعضي ديگر گفتهاند : منظور كساني هستند كه به ايمان و اطاعت سبقتي خستگي ناپذير دارند ، و در آن كاهلي ندارند . بعضي ديگر گفتهاند : منظور انبياء (عليهمالسلام) هستند كه پيشگامان اهل هر دين هستند . بعضي ديگر گفتهاند : منظور از سابقين كساني هستند كه در مكه مسلمان شدند ، و بعد از هجرت رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) هجرت كردند . بعضي ديگر گفتهاند : منظور سبقت گيرندگان در نمازهاي پنجگانهاند . و بعضي گفتهاند : كساني كه به دو قبله نماز گزاردند ( يعني قبل از سال اول هجرت به اسلام در آمدند ) . بعضي ديگر گفتهاند سبقت گيرندگان به جهادند .
و در تفسير قمي است كه راجع به آيه اذا وقعت الواقعة ليس لوقعتها كاذبة فرمود : در وقوع قيامت كذبي نيست بلكه حق است ، و خافضة دشمنان خدا را پايين ميآورد و رافعة اولياي خدا را بلند ميكند ، اذا رجت الأرض رجا ، فرمود : يعني ابعاض زمين به يكديگر كوفته ميشود و بست الجبال بسا ، يعني كوهها از ريشه كنده ميشوند ، فكانت هباء منبثا فرمود : هباء آن ذرههايي است كه هنگام تابش نور خورشيد از پنجره به درون خانه ، در ستون نورش ديده ميشود ، و كنتم ازواجا ثلثة ، يعني در روز قيامت شما مردم سه دسته خواهيد بود ، اول اصحاب ميمنه ، و چه اصحاب ميمنهاي ، و دوم اصحاب مشئمه ، و چه اصحاب مشئمهاي ، و سابقين ( در عمل خير كه سابقين در مغفرت و رحمتند ، و ) جلوتر از هر كس ديگر به بهشت در ميآيند .
و در مجمع البيان از ابي جعفر (عليهالسلام) روايت كرده كه فرمود : سابقين چهار كس هستند : اول پسر آدم ، كه به دست برادرش كشته شد ، و دوم پيشگام امت موسي بود ، كه همان مؤمن آل فرعون است ، سوم پيشگام امت عيسي ، يعني حبيب نجار است ، و چهارم پيشگام امت اسلام ، يعني علي بن ابي طالب (عليهالسلام) است .
و شيخ طوسي در امالي خود به سندي كه از ابن عباس دارد از او روايت كرده كه گفت : از رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) معناي آيه شريفه و السابقون السابقون اولئك المقربون في جنات النعيم را پرسيدم ، فرمود : جبرئيل به من گفت : اينان عبارتند از علي ، و شيعيان او ، آري علي و شيعيانش جلوتر از هر كس ديگر به بهشت در ميآيند و به كرامت و احترامي كه نزد خدا دارند مقرب درگاه خدايند .
اولئك المقربون في جنات النعيم اشاره با كلمه اولئك به سابقين است ، و جمله اولئك المقربون مبتدا و خبر ، بعضي ديگر گفتهاند : اولئك مبتدا ، و مقربون صفت آن ، و خبرش جمله في جنات النعيم است ، ( بنا بر اينكه مبتدا و خبر باشد معنايش اين ميشود كه اينان مقربان درگاه خدايند ، و در جنات نعيم هستند ، و بنا بر وجه دوم معنايش اين ميشود كه سابقون همين مقربين هستند كه در جنات نعيمند .كلمه قرب در مورد خداي تعالي به خاطر احاطهاي كه به هر چيز دارد ، استعمال شده ، خود خداي تعالي فرموده : و اذا سالك عبادي عني فاني قريب و يا فرموده و نحن اقرب اليه منكم و نيز فرموده : و نحن أقرب اليه من حبل الوريد و اين معنا يعني نزديكتر بودن خداي تعالي به من از خود من ، و به هر چيزي از خود آن چيز ، عجيبترين معنايي است كه از مفهوم قرب تصور ميشود ، پس مقربون بلند مرتبهترين طبقات اهل سعادتند ، همچنان كه آيه شريفه و السابقون السابقون اولئك المقربون نيز به اين معنا اشاره دارد ، و معلوم است كه چنين مرتبهاي براي كسي حاصل نميشود مگر از راه عبوديت و رسيدن به حد كمال آن ، پس چنين كساني اولياء الله نيز هستند ، و اولياء الله تنها همين طايفهاند .
في جنات النعيم - يعني هر يك نفر از اين مقربين در يك جنت نعيم خواهد بود ، در نتيجه همه آنان در جنات النعيم هستند ، آوردن جنات به صيغه جمع به اين اعتبار بوده ، ممكن هم هست به اين اعتبار باشد كه هر يك نفر از مقربين در جنتهاي نعيم باشد ، و ليكن اين احتمال از اين نظر بعيد است كه در آخر سوره صريحا ميفرمايد : مقربين هر يك در يك جنتند : فاما ان كان من المقربين فروح و ريحان و جنة نعيم .
ثلة من الاولين و قليل من الاخرين كلمه ثلة - به طوري كه گفتهاند - به معناي جماعت بسيار انبوه است ، و مراد از كلمه اولين امتهاي گذشته انبياي سلف است ، و مراد از كلمه آخرين امت اسلام است ، بنا بر اين معناي آيه مورد بحث اين شد كه : مقربين از امتهاي گذشته جمعيت بسياري بودند ، و از اين امت جمعيت كمتري .
علي سرر موضونة متكئين عليها متقابلين كلمه وضن به معناي بافتن زره است . متكئين عليها - اين دو جمله دو تا حال براي ضميري است كه به مقربين بر ميگردد و مرجع ضمير عليها كلمه سرر است ، و معنايش اين است كه : مقربين بر تختهاي بافتهاي قرار دارند ، در حالي كه بر آنها تكيه كردهاند ، و در حالي كه رو به روي هم نشستهاند . و اما اينكه رو به روي هم نشستن چه معنا دارد ؟ بايد گفت معناي تحت اللفظي آن منظور نيست ، بلكه كنايه از نهايت درجه انس و حسن معاشرت و صفاي باطن ايشانست ، ميخواهد بفرمايد : مقربين به پشت سر يكديگر نظر نميكنند ، و پشت سر آنان عيبگويي ندارند ، غيبت نميكنند ، بلكه هر چه دارند رو به روي هم ميگويند .
يطوف عليهم ولدان مخلدون كلمه ولدان جمع ولد - فرزند - است ، و طواف كردن پسراني بهشتي بر پيرامون مقربين كنايه است از حسن خدمتگزاري آنان ، و كلمه مخلدون اسم مفعول از باب تفعيل از ماده خلود است ، كه به معناي دوام است ، يعني پسراني بهشتي به آنان خدمت ميكنند كه تا ابد به همان قيافه پسري و جواني باقيند ، و گذشت زمان اثري در آنان نميگذارد . بعضي از مفسرين گفتهاند : مخلدون از ماده خلد - به فتحه خاء و لام - است كه به معناي گوشواره است و مراد اين است كه خدمتكاران نامبرده گوشواره بگوشند .
باكواب و اباريق و كاس من معين كلمه اكواب جمع كوب است ، كه در عرب به معناي ظرفي است كه نه دسته داشته باشد و نه لوله به خلاف اباريق كه جمع ابريق است و به معناي ظرفي است كه هم دسته دارد ، و هم لوله ، و در فارسي به آن آفتابه ميگويند .و كلمه كاس همان كاسه فارسي است . بعضي از مفسرين در پاسخ از اين سؤال كه چرا اكواب و اباريق را جمع آورد ، و درخصوص كاس آن را به صيغه مفرد آورد ، گفتهاند : جهتش اين است كه كلمه كاس تنها در موردي بر ظرف اطلاق ميشود كه پر باشد ، و كاسه خالي را كاس نميگويند . و مراد از معين خمر معين است ، يعني شرابي كه پيش روي آدمي جريان داشته باشد .
لا يصدعون عنها و لا ينزفون يعني مقربين از نوشيدن آن كاسهها دچار صداع و خماري كه دنبال خمر هست نميشوند ، و شراب بهشت مانند شراب دنيا خمارآور نيست ، و عقل آنان به خاطر سكري كه از نوشيدن شراب حاصل ميشود زايل نميگردد ، در عين اينكه مست ميشوند عقلشان را هم از دست نميدهند .
و فاكهة مما يتخيرون و لحم طير مما يشتهون كلمه فاكهه و طير در اين آيه شريفه عطف است بر كلمه اكواب ، و معناي آن اين است كه پسران بهشتي پيرامون مقربين در آمد و شدند ، يكي ميوه ميآورد هر ميوهاي كه خود او اختيار كرده باشد ، ديگري مرغ بريان ميآورد هر مرغي كه خود او هوس كرده باشد .
و حور عين كامثال اللؤلؤ المكنون كلمه حور عين مبتدايي است كه خبرش حذف شده ، از سياق چنين بر ميآيد ، و تقدير آن لهم حور عين ... است ، و يا و فيها حور عين ... است . و حور العين نام زنان بهشت است ، و در سابق در تفسير سوره دخان معناي حور العين گذشت ، و اين حور العين مانند لؤلؤ مكنون است يعني لؤلؤئي كه در صدف خود مخزون و محفوظ و دست نخورده است ، و اين تعريف نشان دهنده منتهاي صفاي حور است .
جزاء بما كانوا يعملون اين آيه شريفه قيدي است براي همه مطالب قبل ، و كلمه جزاء مفعول له و بيانگر علت است . و معناي آيه اين است كه : همه آنچه كه با اهل بهشت كرديم براي اين بود كه پاداشي باشد در قبال آن اعمال صالحي كه به طور مستمر انجام ميدادند .
لا يسمعون فيها لغوا و لا تاثيما سخن لغو آن سخني است كه فايده و اثري بر آن مترتب نشود ، و تاثيم به معناي آن است كه نسبت اثم ( گناه ) به كسي بدهي . و معناي آيه اين است كه : در بهشت كسي لغو و تاثيم از ديگري نميشنود ، و كسي نيست كه ايشان را به سخني مخاطب سازد كه فايدهاي بر آن مترتب نباشد ، و كسي نيست كه ايشان را به گناهي نسبت دهد ، چون در بهشت گناهي نيست . بعضي از مفسرين كلمه تاثيم را تفسير كردهاند به دروغ .
الا قيلا سلاما سلاما اين جمله استثنايي است منقطع از لغو و تاثيم ، و كلمه قيل مانند كلمه قول مصدر است ، و كلمه سلاما بيان كلمه قيل است ، و تكرار آن صرفا براي تاكيد وقوع آن است . و معناي آيه اين است كه : اهل بهشت لغو و تاثيمي نميشنوند ، مگر سخني كه سلام است و سلام .
و اصحاب اليمين ما اصحاب اليمين از اين آيه شروع ميشود به تفصيل مال حال اصحاب ميمنه ، و اگر به جاي تعبير به اصحاب ميمنه تعبير كرد به اصحاب يمين ، براي اين بود كه بفهماند هر دو تعبير در باره يك طايفه است ، و آن يك طايفه كساني هستند كه نامه اعمالشان به دست راستشان داده ميشود ، و جمله دوم استفهامي است كه در مقام بزرگداشت امر آنان و به شگفت آوردن شنونده از حال ايشان است ، و اين جمله استفهامي خبر است براي جمله اول يعني و اصحاب اليمين .
في سدر مخضود سدر نام درختي است كه بارش را عرب نبق و فارس كنار مينامد و مخضود هر شاخهاي است كه تيغش بريده شده باشد ، و ديگر خار در آن نباشد .
و طلح منضود كلمه طلح نام درخت موز است . بعضي گفتهاند : طلح ، موز نيست ، بلكه درختي است كه سايهاي خنك و مرطوب دارد . بعضي ديگر گفتهاند : درخت ام غيلان است ، كه شكوفههايي خوشبو دارد . و كلمه منضود اسم مفعول از مصدر نضد چيدن به رديف است ، پس منضود از هر چيز ، رويهم چيده شده آن است . و معناي آيه مورد بحث اين است كه : اصحاب يمين در درختان موز هستند كه ميوههايش روي هم چيده شده از پايين درخت تا بالاي آن .
و ظل ممدود و ماء مسكوب بعضي از مفسرين گفتهاند : ممدود از سايهها آن سايهاي است كه : هميشگي باشد و نور خورشيد آن را از بين نبرد و ماء مسكوب آبي است كه دائما در جريان باشد و هرگز قطع نگردد .
و فاكهة كثيرة لا مقطوعة و لا ممنوعة يعني درختاني كه ميوههايش فصلي نيست و مانند درختان دنيا نيست كه در زمستان بار نداشته باشد ، ممنوعه هم نيست نه از ناحيه خود بهشتيان ، كه مثلا از آن سير و خسته شده باشند ، و نه از ناحيه خارج از خودشان ، كه مثلا دوري محل و يا وجود خارهاي شاخه كه نگذارد ميوه آن را بچينند و يا مانعي ديگر .
و فرش مرفوعة كلمه فرش جمع فراش است ، كه به معناي گستردنيها است ، و كلمه مرفوعه به معناي عالي و بلند است . بعضي از مفسرين مراد از فرش مرفوعه را زنان ارجمندي دانستهاند كه در عقل و جمال و كمال قدر و منزلتي بلند دارند ، و استدلال كردهاند به اينكه : كلمه فراش در مورد زنان نيز استعمال دارد ، و اتفاقا آيه بعدي هم كه ميفرمايد : انا انشاناهن انشاء ... با اين وجه تناسب دارد .
انا انشاناهن انشاء فجعلناهن ابكارا عربا اترابا يعني ما آن زنان را ايجاد و تربيت كرديم ، ايجادي خاص و تربيتي مخصوص . در اين آيه اشارهاي هم به اين نكته هست كه وضع زنان بهشتي از نظرجواني و پيري و زيبايي و زشتي اختلاف ندارد ، و معناي اينكه فرمود : فجعلناهن ابكارا اين است كه : ما زنان بهشتي را هميشه بكر قرار دادهايم ، به طوري كه هر بار كه همسران ايشان با آنان بياميزند ايشان را بكر بيابند . كلمه عرب جمع عروب است ، و عروب به معناي زني است كه به شوهرش عشق ميورزد ، و يا حداقل او را دوست بدارد و در برابرش ناز و كرشمه داشته باشد ، و كلمه اتراب جمع ترب - به كسره تاء و سكون راء - به معناي مثل است ، ميفرمايد : ما زنان بهشتي را امثال يكديگر كرديم ، و يا از نظر سن و سال ، هم سن شوهرانشان كرديم .
لاصحاب اليمين ثلة من الأولين و ثلة من الاخرين از اين آيات استفاده ميشود اصحاب يمين در اولين و آخرين جمعيتي كثير هستند ، به خلاف سابقين مقربين كه در اولين ، بسيار بودند ، و در آخرين وعدهاي كمتر .
و اصحاب الشمال ما اصحاب الشمال اين جمله مركب است از مبتداي اصحاب الشمال ، و خير ما اصحاب الشمال ، و استفهام در جمله دوم استفهام شگفتانگيزي و هولانگيزي است ، و اگر اصحاب مشئمه در آيات قبل را دراين آيات اصحاب شمال خواند ، براي اين بود كه اشاره كند به اينكه اصحاب مشئمه در قيامت نامههاي اعمالشان به دست چپشان داده ميشود ، همچنان كه نظيرش در اصحاب يمين گذشت .
في سموم و حميم و ظل من يحموم لا بارد و لا كريم كلمه سموم - به طوري كه در كشاف آمده - به معناي حرارت آتش است ، كه در مسام بدن فرو رود ، و كلمه حميم به معناي آب بسيار داغ است ، و تنوين در آخر سموم و حميم عظمت آن دو را ميرساند . (در فارسي هم وقتي ميخواهيم بفهمانيم فلاني شجاعت عجيبي به خرج داد ، ميگوييم : فلاني شجاعتي كرد ، يعني شجاعتي وصف ناپذير ) ، و كلمه يحموم به معناي دود سياه است ، و ظاهرا دو كلمه لا بارد و لا كريم دو صفت باشد براي ظل نه براي يحموم ، چون ظل است كه از آن انتظار برودت ميرود ، و مردم بدان جهت خود را به طرف سايه ميكشانند ، كه خنك شوند ، و استراحتي كنند و هرگز از دود انتظار برودت ندارند ، تا بفرمايد يحمومي كه نه خنك است و نه كريم .
انهم كانوا قبل ذلك مترفين اين آيه علت استقرار اصحاب شمال در عذاب را بيان ميكند ، و اشاره با كلمه ذلك به همان عذاب آخرتي است كه قبلا ذكر كرده بود ، و اتراف كه مصدر كلمه مترفين است به معناي آن است كه نعمت ، صاحب نعمت را دچار مستي و طغيان كند ، كسي كه نعمت چنينش كند ميگويند او اتراف شده ، يعني سرگرمي به نعمت آنچنان او را مشغول كرده كه از ماوراي نعمت غافل گشته ، پس مترف بودن انسان به معناي دل بستگي او به نعمتهاي دنيوي است ، چه آن نعمتهايي كه دارد ، و چه آنهايي كه در طلبش ميباشد ، چه اندكش و چه بسيارش . و به هر حال معناي آيه اين است كه : اگر گفتيم ما اصحاب شمال را به فلان عذاب گرفتار ميكنيم ، علتش اين است كه آنان قبل از اين در دنيا دچار طغيان بودند ، و به نعمتهاي خدا اتراف شده بودند .
و كانوا يصرون علي الحنث العظيم در مجمع البيان ميگويد : كلمه حنث به معناي شكستن عهد و پيمان مؤكد به سوگند است ، و اصرار در شكستن چنين عهدي به اين است كه : به اين عمل ناستوده همچنان ادامه دهد ، و به هيچ وجه دست از آن برندارد . و شايد اين معنا از سياق استفاده بشود كه اصرار بر حنث عظيم عبارت است از اينكه استكبار از پرستش و بندگي پروردگارخود دارند ، عبادتي كه بر حسب فطرت بر آن پيمان بسته بودند ، و در عالم ذر بر طبق آن ميثاق داده بودند ، و در عين سپردن چنين پيماني فطري غير پروردگار خود را اطاعت كنند ، و اين پيمان شرك مطلق است . بعضي هم گفتهاند : اصلا كلمه حنث به معناي گناه عظيم و شرك به خدا است . بعضي ديگر گفتهاند : حنث عظيم به طور كلي به معناي هر گناه كبيره است .
و كانوا يقولون ء اذا متنا و كنا ترابا و عظاما ء انا لمبعوثون او اباؤنا الأولون سخني است از منكرين معاد كه ريشه و اساسي به جز استبعاد ندارد ، و به همين علت استبعاد حشر خود را با حشر پدران خود تاكيد كردند ، چون حشر پدران پوسيده به نظر آنان بعيدتر است ، و تقدير كلام او اباؤنا الاولون مبعوثون است ، يعني آباء و پدران گذشته ما نيز مبعوث ميشوند ؟
قل ان الأولين و الاخرين لمجموعون الي ميقات يوم معلوم در اين آيه خداي تعالي به رسول گرامي خود دستور ميدهد از استبعاد آنان نسبت به معاد پاسخ داده ، آن را تثبيت كند ، و آنگاه به ايشان خبر دهد كه در روز قيامت چه زندگيي دارند ، طعام و شرابشان چيست ؟ طعامشان زقوم و شرابشان حميم است . اولين و آخرين هر دو دسته به سوي ميقات روزي معلوم جمع ميشوند ، و كلمه ميقات به معناي وقت معيني است ، كه امري را با آن تحديد كنند ، و منظور از يوم معلوم روز قيامت است كه نزد خدا معلوم است .
ثم انكم ايها الضالون المكذبون لاكلون من شجر من زقوم فمالئون منها البطون اين آيات تتمه كلامي است كه گفتيم رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) مامور بوده با منكرين معاد در ميان بگذارد ، و در اين آيات از مال كار آنان در روز قيامت و وضعي كه آن روز دارند ، و طعام و شرابي كه دارند خبر ميدهد .
و اگر آنان را به خطاب ضالين و مكذبين مخاطب كرد ، براي اين بود كه به علت شقاوت و ملاك خسرانشان در روز قيامت اشاره كرده باشد ، و آن ملاك اين است كه : ايشان از طريق حق گمراه بودند ، و اين گمراهي در اثر استمراري كه در تكذيب و اصراري كه بر حنث داشتند در دلهايشان رسوخ كرده ، و اگر تنها گمراه بودند و ديگر تكذيب نميداشتند ، اميد آن ميرفت كه نجات يابند ، و هلاك نگردند اما دردشان تنها گمراهي نبود . ميفرمايد : سپس شما اي گمراهان تكذيب كننده از درختي ( و يا از ميوه درختي ) از زقوم خواهيد خورد ، و شكمها از آن پر خواهيد كرد .
فشاربون عليه من الحميم فشاربون شرب الهيم كلمه علي در عليه كه استعلاء را ميرساند در مورد اين آيه ميفهماند منظورنوشيدن بلافاصله بعد از خوردن است ، ( در فارسي هم ميگوييم روي غذا آب نوشيد ) و كلمه هيم جمع هيماء است ، و هيماء آن شتري را گويند كه مبتلا به بيماري هيام - به ضمه هاء - شده باشد ، و بيماري هيام آفتي است كه شتران بدان مبتلا ميشوند ، مانند بيماري استسقاء ( در آدميان ) كه حيوان از شدت عطش آب ميخورد ، ولي رفع عطش نميشود ، و همچنان مينوشد تا بميرد ، و يا به معناي درد شديدي است كه بدان مبتلا ميگردد ، و از شدت درد ميميرد . بعضي گفتهاند : منظور از هيم ، ريگزار است كه هيچ وقت از آب سير نميشود . و معناي آيه اين است كه : شما اي گمراهان تكذيب كننده ، پس از خوردن از درخت زقوم از آبي جوشان خواهيد نوشيد ، مانند نوشيدن شتر هيماء ، و يا نوشيدن ريگزار كه هرگز از نوشيدن سيراب نميشود . اين جمله آخرين جملهاي است كه رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) مامور شد كفار را به آن مخاطب سازد .
هذا نزلهم يوم الدين اين است پذيرايي از ايشان در روز دين ، يعني روز جزا ، و كلمه نزل به معناي هر خوردني و نوشيدني است كه ميزبان به وسيله آن از ميهمان خود پذيرايي ميكند و حرمتش را پاس ميدارد . و معناي آيه اين است كه : اينها كه در باره طعام و شراب آنان گفتيم ، پذيرايي گمراهان تكذيبگر است. پس در اينكه عذاب آماده شده آنان را ، پذيرايي خوانده ، نوعي تهكم و طعنه زدن است ، و آيه شريفه كلام خداي تعالي است خطاب به رسول گراميش ، چون اگر اين جمله نيز كلام رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) بود ، و خطاب در آن به ضالين بود ، بايد ميفرمود : هذا نزلكم - اين است پذيرايي از شما ولي ميبينيم كه فرموده : اين است پذيرايي از ايشان .
ترجمه ی قرآن به فارسی و فرانسه
کلاس آموزش قرآن در خانه فرهنگ ایران تابستان 1389 پاریس ( سوره ی الحمد، العلق، القدر و البیّنه...الناس )
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
سوره ی الفاتحه
1 - بسم الله الرحمن الرحيم
-به نام خداوند رحمتگر مهربان
Au nom d'Allah, le Tout Miséricordieux, le Très Miséricordieux
2 - الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ
ستايش خدايى را كه پروردگار جهانيان
Louange à Allah, Seigneur de l'univers
3 - الرَّحْمـنِ الرَّحِيمِ
رحمتگر مهربان
Le Tout Miséricordieux, le Très Miséricordieux
4 - مَـلِكِ يَوْمِ الدِّينِ
[و] خداوند روز جزاست
Maître du Jour de la rétribution
5 - إِيَّاكَ نَعْبُدُ وإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ
[بار الها] تنها تو را مىپرستيم و تنها از تو يارى مىجوييم
C'est Toi (Seul) que nous adorons, et c'est Toi (Seul) dont nous implorons secours
6 - اهدِنَــــا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ
ما را به راه راست هدايت فرما
Guide-nous dans le droit chemin
7 - صِرَاطَ الَّذِينَ أَنعَمتَ عَلَيهِمْ غَيرِ المَغضُوبِ عَلَيهِمْ وَلاَ الضّالین
راه آنان كه گرامىشان داشتهاى نه [راه] مغضوبان و نه [راه] گمراهان
Le chemin de ceux que Tu as comblés de faveurs, non pas de ceux qui ont encouru Ta colère, ni des égarés.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
سوره ی العلق
بسم الله الرحمن الرحيم
به نام خداوند رحمتگر مهربان
Au nom d'Allah, le Tout Miséricordieux, le Très Miséricordieux
1 - اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ
بخوان به نام پروردگارت كه آفريد
Lis, au nom de ton Seigneur qui a créé,
2 - خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ
انسان را از ع ل ق آفريد
Qui a créé l'homme d'une adhérence.
3 - اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَم
بخوان و پروردگار تو كريمترين [كريمان] است
Lis! Ton Seigneur est le Très Noble,
4 - الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ
همان كس كه به وسيله قلم آموخت
Qui a enseigné par la plume (le calame),
5 - عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ
آنچه را كه انسان نمىدانست [بتدريج به او] آموخت
A enseigné à l'homme ce qu'il ne savait pas.
6 - كَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَيَطْغَى
حقا كه انسان سركشى مىكند
Prenez garde! Vraiment l'homme devient rebelle,
7 - أَن رَّآهُ اسْتَغْنَى
همين كه خود را بىنياز پندارد
Dès qu'il estime qu'il peut se suffire à lui-même (à cause de sa richesse).
8 - إِنَّ إِلَى رَبِّكَ الرُّجْعَى
در حقيقت بازگشت به سوى پروردگار توست
Mais, c'est vers ton Seigneur qu'est le retour.
9 - أَرَأَيْتَ الَّذِي يَنْهَى
آيا ديدى آن كس را كه باز مىداشت
As-tu vu celui qui interdit
10 - عَبْدًا إِذَا صَلَّى
بندهاى را آنگاه كه نماز مىگزارد
À un serviteur d'Allah (Muhammad) de célébrer la Salâ?
11 - أَرَأَيْتَ إِن كَانَ عَلَى الْهُدَى
چه پندارى اگر او بر هدايت باشد
Vois-tu s'il est sur la bonne voie,
12 - أَوْ أَمَرَ بِالتَّقْوَى
يا به پرهيزگارى وادارد [براى او بهتر نيست]
Ou s'il ordonne la piété?
13 - أَرَأَيْتَ إِن كَذَّبَ وَتَوَلَّى
[و باز] آيا چه پندارى [كه] اگر او به تكذيب پردازد و روى برگرداند [چه كيفرى در پيش دارد]
Vois-tu s'il dément et tourne le dos?
14 - أَلَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَرَى
مگر ندانسته كه خدا مىبيند
Ne sait-il pas que vraiment Allah voit?
15 - كَلَّا لَئِن لَّمْ يَنتَهِ لَنَسْفَعًا بِالنَّاصِيَةِ
زنهار اگر باز نايستد موى پيشانى [او] را سخت بگيريم
Mais non! S'il ne cesse pas, Nous le saisirons certes, par le toupet,
16 - نَاصِيَةٍ كَاذِبَةٍ خَاطِئَةٍ
[همان] موى پيشانى دروغزن گناهپيشه را
Le toupet d'un menteur, d'un pécheur.
17 - فَلْيَدْعُ نَادِيَه
[بگو] تا گروه خود را بخواند
Qu'il appelle donc son assemblée.
18 - سَنَدْعُ الزَّبَانِيَةَ
بزودى آتشبانان را فرا خوانيم
Nous appellerons les gardiens (de l'Enfer).
19 - كَلَّا لَا تُطِعْهُ وَاسْجُدْ وَاقْتَرِبْ
زنهار فرمانش مبر و سجده كن و خود را [به خدا] نزديك گردان
Non! Ne lui obéis pas; mais prosterne-toi et rapproche-toi.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
سوره ی القدر
بسم الله الرحمن الرحيم
به نام خداوند رحمتگر مهربان
Au nom d'Allah, le Tout Miséricordieux, le Très Miséricordieux
1 - إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ
ما [قرآن را] در شب قدر نازل كرديم
Nous l'avons certes, fait descendre (le Coran) pendant la nuit d'Al-Qadr.
2 - وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ
و از شب قدر چه آگاهت كرد
Et qui te dira ce qu'est la nuit d'Al-Qadr?
3 - لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ
شب قدر از هزار ماه ارجمندتر است
La nuit d'Al-Qadr est meilleure que mille mois.
4 - تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍ
در آن [شب] فرشتگان با روح به فرمان پروردگارشان براى هر كارى [كه مقرر شده است] فرود آيند
Durant celle-ci descendent les Anges ainsi que l'Esprit, par permission de leur Seigneur pour tout ordre.
5 - سَلَامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْر
[آن شب] تا دم صبح صلح و سلام است
Elle est paix et salut jusqu'à l'apparition de l'aube.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
سوره ی البینه
بسم الله الرحمن الرحيم
به نام خداوند رحمتگر مهربان
Au nom d'Allah, le Tout Miséricordieux, le Très Miséricordieux
1 - لَمْ يَكُنِ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِينَ مُنفَكِّينَ حَتَّى تَأْتِيَهُمُ الْبَيِّنَةُ
كافران اهل كتاب و مشركان دستبردار نبودند تا دليلى آشكار بر ايشان آيد
Les infidèles parmi les gens du Livre, ainsi que les Associateurs, ne cesseront pas de mécroire jusqu'à ce que leur vienne la Preuve évidente:
2 - رَسُولٌ مِّنَ اللَّهِ يَتْلُو صُحُفًا مُّطَهَّرَةً
فرستادهاى از جانب خدا كه [بر آنان] صحيفههايى پاك را تلاوت كند
Un Messager, de la part d'Allah, qui leur récite des feuilles purifiées
3 - فِيهَا كُتُبٌ قَيِّمَةٌ
كه در آنها نوشتههاى استوار است
Dans lesquelles se trouvent des prescriptions d'une rectitude parfaite.
4 - وَمَا تَفَرَّقَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ إِلَّا مِن بَعْدِ مَا جَاءتْهُمُ الْبَيِّنَةُ
و اهل كتاب دستخوش پراكندگى نشدند مگر پس از آنكه برهان آشكار براى آنان آمد
Et ceux à qui le Livre a été donné ne se sont divisés qu'après que la preuve leur fut venue.
5 - وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفَاء وَيُقِيمُوا الصَّلَاةَ وَيُؤْتُوا الزَّكَاةَ وَذَلِكَ دِينُ الْقَيِّمَة
و فرمان نيافته بودند جز اينكه خدا را بپرستند و در حالى كه به توحيد گراييدهاند دين [خود] را براى او خالص گردانند و نماز برپا دارند و زكات بدهند و دين [ثابت و] پايدار همين است
Il ne leur a été commandé, cependant, que d'adorer Allah, Lui vouant un culte exclusif, d'accomplir la Salâ et d'acquitter la Zakâ. Et voilà la religion de droiture.
6 - إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِينَ فِي نَارِ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا أُوْلَئِكَ هُمْ شَرُّ الْبَرِيَّةِ
كسانى از اهل كتاب كه كفر ورزيدهاند و [نيز] مشركان در آتش دوزخند [و] در آن همواره مىمانند اينانند كه بدترين آفريدگانند
Les infidèles parmi les gens du Livre, ainsi que les Associateurs iront au feu de l'Enfer, pour y demeurer éternellement. De toute la création, ce sont eux les pires.
7 - إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُوْلَئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ
در حقيقت كسانى كه گرويده و كارهاى شايسته كردهاند آنانند كه بهترين آفريدگانند
Quant à ceux qui croient et accomplissent les bonnes œuvres, ce sont les meilleurs de toute la création.
8 - جَزَاؤُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا رَّضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ذَلِكَ لِمَنْ خَشِيَ رَبَّهُ
پاداش آنان نزد پروردگارشان باغهاى هميشگى است كه از زير [درختان] آن نهرها روان است جاودانه در آن همى مانند خدا از آنان خشنود است و [آنان نيز] از او خشنود اين [پاداش] براى كسى است كه از پروردگارش بترسد .
Leur récompense auprès d'Allah sera les Jardins de séjour, sous lesquels coulent les ruisseaux, pour y demeurer éternellement. Allah les agrée et ils L'agréent. Telle sera (la récompense) de celui qui craint son Seigneur.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
سوره ی زلزال
بسم الله الرحمن الرحيم
به نام خداوند رحمتگر مهربان
Au nom d'Allah, le Tout Miséricordieux, le Très Miséricordieux
1 - إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا
آنگاه كه زمين به لرزش [شديد] خود لرزانيده شود
Quand la terre tremblera d'un violent tremblement,
2 - وَأَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقَالَهَا
و زمين بارهاى سنگين خود را برون افكند
Et que la terre fera sortir ses fardeaux
3 - وَقَالَ الْإِنسَانُ مَا لَهَا
و انسان گويد [زمين] را چه شده است
Et que l'homme dira: "Qu'a-t-elle?"
4 - يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخبارَهَا
آن روز است كه [زمين] خبرهاى خود را باز گويد
Ce jour-là, elle contera son histoire
5 - بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحَى لَهَا
[همان گونه] كه پروردگارت بدان وحى كرده است
Selon ce que ton Seigneur lui aura révélé (ordonné).
6 - يَوْمَئِذٍ يَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتَاتًا لِّيُرَوْا أَعْمَالَهُمْ
آن روز مردم [به حال] پراكنده برآيند تا [نتيجه] كارهايشان به آنان نشان داده شود
Ce jour-là, les gens sortiront séparément pour que leur soient montrées leurs œuvres.
7 - فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ
پس هر كه هموزن ذرهاى نيكى كند [نتيجه] آن را خواهد ديد
Quiconque fait un bien fût-ce du poids d'un atome, le verra,
8 - وَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ
و هر كه هموزن ذرهاى بدى كند [نتيجه] آن را خواهد ديد
Et quiconque fait un mal fût-ce du poids d'un atome, le verra.
سوره ی العادیات
بسم الله الرحمن الرحيم
به نام خداوند رحمتگر مهربان
Au nom d'Allah, le Tout Miséricordieux, le Très Miséricordieux
1 - وَالْعَادِيَاتِ ضَبْحًا
سوگند به ماديانهائى كه با همهمه تازانند و با سم[هاى] خود از سنگ آتش مىجهانند
Par les coursiers qui halètent,
2 - فَالْمُورِيَاتِ قَدْحًا
و برق [از سنگ] همى جهانند
qui font jaillir des étincelles,
3 - فَالْمُغِيرَاتِ صُبْحًا
و صبحگاهان هجوم آرند
qui attaquent au matin,
4 - فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعًا
و با آن [يورش] گردى برانگيزند
et font ainsi voler la poussière
5 - فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعًا
و بدان [هجوم] در دل گروهى درآيند
et pénètrent au centre de la troupe ennemie.
6 - إِنَّ الْإِنسَانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ
كه انسان نسبت به پروردگارش سخت ناسپاس است
L'homme est, certes, ingrat envers son Seigneur
7 - وَإِنَّهُ عَلَى ذَلِكَ لَشَهِيدٌ
و او خود بر اين [امر] نيك گواه است
et pourtant, il est certes, témoin de cela;
8 - وَإِنَّهُ لِحُبِّ الْخَيْرِ لَشَدِيدٌ
و راستى او سختشيفته مال است
et pour l'amour des richesses il est certes ardent.
9 - أَفَلَا يَعْلَمُ إِذَا بُعْثِرَ مَا فِي الْقُبُورِ
مگر نمىداند كه چون آنچه در گورهاست بيرون ريخته گردد
Ne sait-il donc pas que lorsque ce qui est dans les tombes sera bouleversé
10 - وَحُصِّلَ مَا فِي الصُّدُورِ
و آنچه در سينههاست فاش شود
et que sera dévoilé ce qui est dans les poitrines,
11 - إِنَّ رَبَّهُم بِهِمْ يَوْمَئِذٍ لَّخَبِير
در چنان روزى پروردگارشان به [حال] ايشان نيك آگاه است
ce jour-là, certes, leur Seigneur sera Parfaitement Connaisseur d'eux?
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
سوره ی القارعه
بسم الله الرحمن الرحيم مهربان
به نام خداوند رحمتگر مهربان
Au nom d'Allah, le Tout Miséricordieux, le Très Miséricordieux
1 – الْقَارِعَةُ
كوبنده
Le fracas!
2 - مَا الْقَارِعَة
چيست كوبنده
Qu'est-ce que le fracas?
3 - وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْقَارِعَةُ
و تو چه دانى كه كوبنده چيست
Et qui te dira ce qu'est le fracas?
4 - يَوْمَ يَكُونُ النَّاسُ كَالْفَرَاشِ الْمَبْثُوثِ
روزى كه مردم چون پروانه[هاى] پراكنده گردند
C'est le jour où les gens seront comme des papillons éparpillés,
5 - وَتَكُونُ الْجِبَالُ كَالْعِهْنِ الْمَنفُوشِ
و كوهها مانند پشم زدهشده رنگين شود5
et les montagnes comme de la laine cardée;
6 - فَأَمَّا مَن ثَقُلَتْ مَوَازِينُهُ
اما هر كه سنجيدههايش سنگين برآيد
quant à celui dont la balance sera lourde
7 - فَهُوَ فِي عِيشَةٍ رَّاضِيَةٍ
پس وى در زندگى خوشى خواهد بود
il sera dans une vie agréable;
8 - وَأَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوَازِينُهُ
و اما هر كه سنجيدههايش سبك بر آيد
et quant à celui dont la balance cera légère,
9 - فَأُمُّهُ هَاوِيَةٌ
پس جايش هاويه باشد
sa mère [destination] est un abîme très profond.
10 - وَمَا أَدْرَاكَ مَا هِيَهْ
و تو چه دانى كه آن چيست
Et qui te dira ce que c'est?
11 - نَارٌ حَامِيَة
آتشى استسوزنده
C'est un Feu ardent.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
سوره ی التکاثر
بسم الله الرحمن الرحيم مهربان
به نام خداوند رحمتگر مهربان
Au nom d'Allah, le Tout Miséricordieux, le Très Miséricordieux
1 - أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ
تفاخر به بيشترداشتن شما را غافل داشت
La course aux richesses vous distrait,
2 - حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ
تا كارتان [و پايتان] به گورستان رسيد
jusqu'à oc que vous visitiez les tombes.
3 - كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ
نه چنين است زودا كه بدانيد
Mais non! Vous saurez bientôt!
4 - ثُمَّ كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ
باز هم نه چنين است زودا كه بدانيد
[Encore une fois]! Vous saurez bientôt!
5 - كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ
هرگز چنين نيست اگر علماليقين داشتيد
Sûrement! Si vous saviez de csience certaine.
6 - لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ
به يقين دوزخ را مىبينيد
Vons verrez, certes, la Fournaise.
7 - ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَيْنَ الْيَقِينِ
سپس آن را قطعا به عيناليقين درمىيابيد
Puis, vous la venez certes, avec l'œil de la certitude.
8 - ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيم
سپس در همان روز است كه از نعمت [روى زمين] پرسيده خواهيد شد
puis, assurément, vous serez interrogés, ce jour-là, sur les délices.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
سوره ی العصر
بسم الله الرحمن الرحيم مهربان
به نام خداوند رحمتگر مهربان
Au nom d'Allah, le Tout Miséricordieux, le Très Miséricordieu
1 – وَالْعَصْر
سوگند به عصر [غلبه حق بر باطل]
Par le Temps!
2 - إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ
كه واقعا انسان دستخوش زيان است
L'homme est certes, en perdition,
3 - إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْر
مگر كسانى كه گرويده و كارهاى شايسته كرده و همديگر را به حق سفارش و به شكيبايى توصيه كردهاند 3توصيه كردهاند
sauf ceux qui croient et accomplissent les bonnes œuvres, s'enjoignent mutuellement la vérité et s'enjoignent mutuellement l'endurance.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
سوره ی الهمزه
بسم الله الرحمن الرحيم مهربان
به نام خداوند رحمتگر مهربان
Au nom d'Allah, le Tout Miséricordieux, le Très Miséricordieux
1 - وَيْلٌ لِّكُلِّ هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ
واى بر هر بدگوى عيبجويى
Malheur à tout calomniateur diffamateur,
2 - الَّذِي جَمَعَ مَالًا وَعَدَّدَهُ
كه مالى گرد آورد و برشمردش
qui amasse une fortune et la compte,
3 - يَحْسَبُ أَنَّ مَالَهُ أَخْلَدَهُ
پندارد كه مالش او را جاويد كرده
pensant que sa fortune l'immortalisera.
4 - كَلَّا لَيُنبَذَنَّ فِي الْحُطَمَةِ
ولى نه قطعا در آتش خردكننده فرو افكنده خواهد شد
Mais non! Il sera certes, jeté dans la Hutamah.
5 - وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْحُطَمَةُ
و تو چه دانى كه آن آتش خردكننده چيست
Et qui te dira ce qu'est la Hutamah?
6 - نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ
آتش افروخته خدا[يى] است
Le Feu attisé d'Allah
7 - الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ
[آتشى] كه به دلها مىرسد
qui monte jusqu'aux cœurs.
8 - إِنَّهَا عَلَيْهِم مُّؤْصَدَةٌ
و [آتشى كه] در ستونهايى دراز آنان را در ميان فرامىگيرد
Il se refermera sur eux
9 - فِي عَمَدٍ مُّمَدَّدَةٍ
en colonnes [de flammes] étendues
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
سوره ی الفیل
بسم الله الرحمن الرحيم مهربان
به نام خداوند رحمتگر مهربان
Au nom d'Allah, le Tout Miséricordieux, le Très Miséricordieux
1 - أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحَابِ الْفِيلِ
مگر نديدى پروردگارت با پيلداران چه كرد
N'as-tu pas vu comment ton Seigneur a agi envers les gens de l'Eléphant?
2 - أَلَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِي تَضْلِيلٍ
آيا نيرنگشان را بر باد نداد
N'a-t-Il pas rendu leur ruse complétement vaine?
3 - وَأَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْرًا أَبَابِيلَ
و بر سر آنها دسته دسته پرندگانى ا بابيل فرستاد3
et envoyé sur eux des oiseaux par volées
4 - تَرْمِيهِم بِحِجَارَةٍ مِّن سِجِّيلٍ
[كه] بر آنان سنگهايى از گل [سخت] مىافكندند
qui leur lançaient des pierres d'argile?
5 - فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَّأْكُولٍ
و [سرانجام خدا] آنان را مانند كاه جويدهشده گردانيد
Et Il les a rendus semblables à une paille mâchée.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
سوره ی قریش
بسم الله الرحمن الرحيم مهربان
به نام خداوند رحمتگر مهربان
Au nom d'Allah, le Tout Miséricordieux, le Très Miséricordieux
1 - لِإِيلَافِ قُرَيْشٍ
براى الفتدادن قريش
A cause du pacte des Coraïch,
2 - إِيلَافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتَاء وَالصَّيْفِ
الفتشان هنگام كوچ زمستان و تابستان [خدا پيلداران را نابود كرد]
De leur pacte [concernant] les voyages d'hiver et d'été.
3 - فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هَذَا الْبَيْتِ
پس بايد خداوند اين خانه را بپرستند
Qu'ils adorent donc le Seigneur de cette Maison [la K‘aba],
4 - الَّذِي أَطْعَمَهُم مِّن جُوعٍ وَآمَنَهُم مِّنْ خَوْفٍ
همان [خدايى] كه در گرسنگى غذايشان داد و از بيم [دشمن] آسودهخاطرشان كرد
qui les a nourris contre la faim et rassurés de la crainte!
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
سوره ی الماعون
بسم الله الرحمن الرحيم مهربان
به نام خداوند رحمتگر مهربان
Au nom d'Allah, le Tout Miséricordieux, le Très Miséricordieux
1 - أَرَأَيْتَ الَّذِي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ
آيا كسى را كه [روز] جزا را دروغ مىخواند ديدى
Vois-tu celui qui traite de mensonge la Rétribution?
2 - فَذَلِكَ الَّذِي يَدُعُّ الْيَتِيمَ
اين همان كس است كه يتيم را بسختى مىراند
C'est bien lui qui repousse l'orphelin,
3 - وَلَا يَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ
و به خوراكدادن بينوا ترغيب نمىكند
et qui n'encourage point à nourrir le pauvre.
4 - فَوَيْلٌ لِّلْمُصَلِّينَ
پس وای بر نمازگزان
Malheur donc, à ceux qui prient
5 - الَّذِينَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ
نمازگزارانى كه از نمازشان غافلند
tout en négligeant [et retardant] leur Salat
6 - الَّذِينَ هُمْ يُرَاؤُونَ
آنان كه ريا مىكنند
qui sont pleins d'ostentation
7 - وَيَمْنَعُونَ الْمَاعُونَ
و از [دادن] زكات [و وسايل و مايحتاج خانه] خوددارى مىورزند
et refusent l'ustensile [à celui qui en a besoin].7
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
سوره ی الکوثر
بسم الله الرحمن الرحيم مهربان
به نام خداوند رحمتگر مهربان
Au nom d'Allah, le Tout Miséricordieux, le Très Miséricordieux
1 - إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَر
ما تو را [چشمه] كوثر داديم
Nous t'avons certes, accordé l'Abondance.
2 - فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ
پس براى پروردگارت نماز گزار و قربانى كن
Accomplis la Salat pour ton Seigneur et sacrifie.
3 - إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ
دشمنتخود بىتبار خواهد بود
Celui qui te hait sera certes, sans postérité
سوره ی الکافرون
بسم الله الرحمن الرحيم مهربان
به نام خداوند رحمتگر مهربان
Au nom d'Allah, le Tout Miséricordieux, le Très Miséricordieux
1 - قُلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ
بگو اى كافران
Dis: «Ô vous les infidéles!
2 - لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ
آنچه می پرستید نمی پرستم
Je n'adore pas ce que vous adorez
3 - وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ
و آنچه مىپرستم شما نمىپرستيد
Et vous n'êtes pas adorateurs de ce que j'adore.
4 - وَلَا أَنَا عَابِدٌ مَّا عَبَدتُّمْ
و نه آنچه پرستيديد من مىپرستم
Je ne suis pas adorateur de ce que vous adorez.
5 - وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ
و نه آنچه مىپرستم شما مىپرستيد
Et vous n'êtes pas adorateurs de ce que j'adore.
6 - لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِين
دين شما براى خودتان و دين من براى خودم
A vous votre religion, et à moi ma religion.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
سوره ی النصر
بسم الله الرحمن الرحيم مهربان
به نام خداوند رحمتگر مهربان
Au nom d'Allah, le Tout Miséricordieux, le Très Miséricordieux
1 - إِذَا جَاء نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ
چون يارى خدا و پيروزى فرا رسد
Lorsque vient le secours d'Allah ainsi que la victoire,
2 - وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا
و ببينى كه مردم دستهدسته در دين خدا درآيند
et que tu vois les gens entrer en foule dans la religion d'Allah,
3 - فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كَانَ تَوَّابًا
پس به ستايش پروردگارت نيايشگر باش و از او آمرزش خواه كه وى همواره توبهپذير است ا
alors par la louange, célèbre la gloire de ton Seigneur et implore Son pardon. Car c'est Lui le grand Accueillant au repentir
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
سوره ی التبت
بسم الله الرحمن الرحيم مهربان
به نام خداوند رحمتگر مهربان
Au nom d'Allah, le Tout Miséricordieux, le Très Miséricordieux
1 - تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ
بريده باد دو دست ابولهب و مرگ بر او باد
Que périssent les deux mains d'Abu-Lahab et que lui-même périsse.
2 - مَا أَغْنَى عَنْهُ مَالُهُ وَمَا كَسَبَ
دارايى او و آنچه اندوختسودش نكرد
Sa fortune ne lui sert à rien, ni ce qu'il a acquis
3 - سَيَصْلَى نَارًا ذَاتَ لَهَبٍ
بزودى در آتشى پرزبانه درآيد
Il sera brûlé dans un Feu plein de flammes,
4 - وَامْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ
و زنش آن هيمهكش [آتش فروز]
de même sa femme, la porteuse de bois,
5 - فِي جِيدِهَا حَبْلٌ مِّن مَّسَد
بر گردنش طنابى از ليف خرماست
à son cou, une corde de fibres.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
سوره ی الاخلاص
بسم الله الرحمن الرحيم مهربان
به نام خداوند رحمتگر مهربان
Au nom d'Allah, le Tout Miséricordieux, le Très Miséricordieux
1 - قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ
بگو اوستخداى يگانه
Dis: Il est Allah, Unique.
2 - اللَّهُ الصَّمَدُ
خداى صمد [ثابت متعالى]
Allah, Le Seul à être imploré pour ce que nous désirons
3 - لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ
[كسى را] نزاده و زاده نشده است
Il n'a jamais engendré, n'a pas été engendré non plus.
4 - وَلَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدٌ
و هيچ كس او را همتا نيست
Et nul n'est égal à Lui».
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
سوره ی الفلق
بسم الله الرحمن الرحيم مهربان
به نام خداوند رحمتگر مهربان
Au nom d'Allah, le Tout Miséricordieux, le Très Miséricordieux
1 - قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ
بگو پناه مىبرم به پروردگار سپيده دم
Dis: «Je cherche protection auprès du Seigneur de l'aube naissante,
2 - مِن شَرِّ مَا خَلَقَ
از شر آنچه آفريده
contre le mal des êtres qu'Il a créés
3 - وَمِن شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ
و از شر تاريكى چون فراگيرد
contre le mal de l'obscurité quand elle s'approfondit,
4 - وَمِن شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِي الْعُقَدِ
و از شر دمندگان افسون در گرهها
contre le mal de celles qui soufflent [les sorcières] sur les nœuds,
5 - وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ
و از شر [هر] حسود آنگاه كه حسد ورزد
et contre le mal de l'envieux quand il envie».
سوره ی الناس
بسم الله الرحمن الرحيم مهربان
به نام خداوند رحمتگر مهربان
Au nom d'Allah, le Tout Miséricordieux, le Très Miséricordieux
1 - قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ
بگو پناه مىبرم به پروردگار مردم
Dis: «Je cherche protection auprès du Seigneur des hommes.
2 - مَلِكِ النَّاسِ
پادشاه مردم
Le Souverain des hommes,
3 - إِلَهِ النَّاسِ
معبود مردم
Dieu des hommes
4 - مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ
از شر وسوسهگر نهانى
- contre le mal du mauvais conseiller, furtif,
5 - الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ
آن كس كه در سينههاى مردم وسوسه مىكند
qui souffle le mal dans les poitrines des bommes,
6 - مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ
چه از جن و [چه از] انس
qu'il [le conseiller] soit un djinn, ou un être humain».
-----------------------------------------------------------------------------------------
راز و نیاز با معبود
گفتم: چقدر احساس تنهایی میكنم …
گفتی: فانی قریب
.:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.
گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم… كاش میشد بهت نزدیك شم …
گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::.
گفتم: این هم توفیق میخواهد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم
.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.
گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی …
گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه
.:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::.
گفتم: با این همه گناه… آخه چیكار میتونم بكنم؟
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
.:: مگه نمیدونید خداست كه توبه رو از بندههاش قبول میكنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.
گفتم: دیگه روی توبه ندارم ...
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزندهی گناه هست و پذیرندهی توبه (غافر/۲-۳ ) ::.
گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
.:: خدا همهی گناهها رو میبخشه (زمر/۵۳) ::.
گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو میبخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
.:: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.
گفتم: نمیدونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم میزنه؛ ذوبم میكنه؛ عاشق میشم! … توبه میكنم
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
.:: خدا هم توبهكنندهها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.
ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك
گفتی: الیس الله بكاف عبده
.:: خدا برای بندهاش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار میتونم بكنم؟
گفتی:یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشتههاش بر شما درود و رحمت میفرستن تا شما رو از تاریكیها به سوی روشنایی بیرون بیارن . خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.
منبع: چرخ و فلک
می و شراب " در دیوان حافظ
"می و شراب " در دیوان حافظ
یكی از ویژگیهای عرفا در بیان افكار و آراء، سمبولیك سخن گفتن است. زبان سمبولیك به متكلم امكان میدهد مفاهیم و مضامین بلند را در قالب الفاظ فرودین و عامی به سیلان درآورد و ضمن آنكه اسرار كلام خود را به مخاطبان حقیقی خود ارائه میدهد، كوتهنظران و نااهلان را از وصول به كنه معانی عاجز ساخته و در درك مقصود دچار تردید مینماید. خاصیت زبان سمبولیك آن است كه توأم با رمز و كنایه و مجاز است [1] و تا كسی با اسرار و اشارتهای اهل دل آشنا نباشد، بشارت نكتههای كلام آنان را درنخواهد یافت:
آن كس است اهل بشارت كه اشارت داند
نكتهها هست بسی محرم اسـرار كجاست
و آن كه سخنشناس اهل دل نیست دچار خطا میشود:
چون بشنوی سخن اهل دل مگو كه خطاست
سخنشناس نهای جـان من خطـا این جاست
یكی از تعابیر رایج در لسان عرفا خصوصاً در قالب نظم، واژة باده[2] است. این لفظ نیز همانند دیگر الفاظ همچون شاهد، دلبر، صنم، زلف، رخ، قامت سرو و غیره ظاهری غلطانگیز دارد كه حمل به معنای ظاهر نتیجهای جز عیش و نوش و مستی و لهو و لعب ندارد. اما در زبان سمبولیك استعمال این كلمه ضمن تشابهاتی با معنای ظاهر، اهدافی بلند و كاملاً متغایر با مفاهیم فوق را دنبال میكند.
شراب ظاهر از انواع رجس و امالخبائث و در شرع مقدس نجس و نوشیدنش حرام است، اما می عرفانی مقولهای دیگر است، هرچند اثر آن هم مستی و بیخودی است، لیك مستی آن با مستی باده انگور متفاوت است؛ همانگونه كه ساقی آن هم با ساقی دنیوی متفاوت است. شاعری گفته است:
شراب عشق نبود ز آب انگور
ره نوشیدنش هم از گلو نیست
ساقی بادة حقیقی، ذات اقدس حق تعالی است و شراب هم از عالمی دیگر است. شیخ محمود شبستری در گلشن راز گوید:
شرابی جو ز جام وجه باقی
سقاهم ربهم او راست ساقی
آری این همان شراب پاكیزه است كه جلوهای از آن در بهشت برین، نوشیدنی سعادتمندان است. [3] و اگر نوشیدن خمر ظاهر حرام است به تعبیر ابنفارض ننوشیدن خمر حقیقی گناه است.
و اما مراد از شراب در لسان عرفا چیست؟
بزرگان و شارحان آثار ادبی و عرفانی، تعاریف زیادی برای این لفظ آوردهاند كه به برخی از آنها اشاره میكنیم:
- باده عبارت است از ذوق و وجد و حال كه از جلوه محبوب حقیقی بر دل عاشق وارد شده و او را مست میكند. (ملامحسن كاشانی در مقدمه دیوان)
- باده كنایت از سكر و آن محبت و جذبه حق است، پس شراب ذوق است و سكر (شرح گلشن راز)
- باده عبارت است از معرفت و علم و شوق و محبت خدا ( شرح دیوان ابنفارض)
- سكر در عرف صوفیان عبارت است از رفع تمیز میان احكام ظاهر و باطن به سبب اختطاف نور عقل در اشعه نور ذات (مصباح الهـدایه)
- شراب عبارت است از علم برای كسی كه تجلیاتی از اسماء الهیه را دریافته است. (عوارف المعارف شیخ شهابالدین سهروردی)
به طور خلاصه میتوان گفت «می» عبارت است از عنایتی از جانب حق تعالی كه آدمی را علم و معرفت میبخشد و به ذوق و وجد و محبت و بیخودی وا میدارد.
و البته عنایات حق تعالی اشكال گوناگون دارد و نسبت به ظرفیت افراد و موقعیتهای گوناگون حالی و زمانی و مكانی صور مختلفی مییابد. به تعبیر حافظ همه جرعهنوش این باده از جام الست در عهد ازل هستند:
ســرمستـی بـر نگیـرد تـا بـه صبـح روز حشــر
هر كه چون من در ازل یك جرعه خورد از جام دوست
پس همه عالم در وجد و شور و مستی است و این ترجمان این آیت قرآنی است كه یسبح لله ما فی السموات و ما فی الارض [سوره جمعه ـ آیه 1. ] ...
در میان ستارگان آسمان ادب و عرفان، خواجه حافظ محمد شیرازی بیش از همه به وصف باده در غزلیات نغز خویش پرداخته است و كمتر غزلی را در دیوان گرانسنگ او میبینیم كه به نحوی از این معجون سحرآمیز سخن نگفته باشد. وی به تصریح خود از این باده نوشیده و آثار آن را دریافته و اشعار او ترجمان این بادهپیمایی و تبعات این اكسیر ازلی است:
خرم دل آن كه همچو حافظ
جـامی ز مـی السـت گیـرد
و عاقبت هم در همین ره از دنیا رخت برمی بندد:
به راه میكده حافظ خوش از جهان رفتی
دعای اهـل دلت بـاد مونس دل پاكـت
و معتقد است در سرای آخرت نیز از شراب كوثر و حور بینصیب نخواهد بود:
فردا شراب كوثر و حور از برای ماست
و امروز نیز ساقی مـهروی و جـام می
و هراس قیامت را با پیالهای از این باده زایل میكند:
پیاله بركفنم بند تا سحـرگه حشر
به می ز دل ببرم هول روز رستاخیز
و بیجهت نیست كه این باده را مقدمة باده اخروی (حوض كوثر) میداند:
بهشت عـدن گر خواهی بیــا با ما به میخـانه
كه از پای خمت روزی به حوض كوثر اندازیم
همین تصریح حافظ نشان میدهد كه مراد وی از شراب دختر انگور نیست، زیرا شراب انگور را با بهشت و حور و كوثر هیچ سازگاری در بین نیست، بلكه مقصود او باده حقیقی و عرفانی و مقولهای است معنوی با صبغهای الهی و اخروی. از این رو زمانی كه درِ میخانه باز است بر آستان دوست روی نیاز دارد:
المنـه لله كه در میكــده باز اسـت
زان رو كه مرا بر در او روی نیاز است
در جایی حافظ تأكید دارد بادة واقعی این است و شراب ظاهر مجازی و غیر حقیقی است:
خـمها همـه در جـوش و خروشنـد ز مستـی
وان می كه در آن جاست حقیقت نه مجاز است
به دست دادن تعریف دقیقی از باده در لابهلای آثار حافظ چندان آسان نیست، اما اوصاف و آثار فراوانی برای این معجون الهی برشمرده كه با توجه به قراین آن میتوان مراد او را دریافت. این آثار عبارت است از:
1- مستی و بیخودی:
اگر سالك از شراب معنوی بنوشد مست و بیخود میشود، زیرا محو جمال ذات معشوق شده و خود را نمیبیند:
غفلت حافظ در این سراچه عجیب نیست
هـر كه به میخـانه رفـت بیخبـر آیـد
میخانه مكانی است كه انسان در آن میتواند از این شراب بنوشد و مصداق مشخصی ندارد. هر جا انسان در آن جلوهای از یار بیند و محو جمال و جلال او گردد، حكم میخانه را دارد. همانگونه كه ساقی هم مصداق ویژه ندارد و هر كه واسطة اتصال آدمی به منبع جمال حق شود، ساقی شراب عشق خواهد بود. مستی و محو انسان از این شراب به معنای لایعقلی و جنون نیست، بلكه عارف با نوشیدن آن از انانیت و خودی رهیده و به تعبیر خواجه شیراز به فرزانگی و عقل حقیقی دست مییابد:
صوفی مجنون كه دی جام و قدح میشكست
دوش به یك جرعـه می عاقـل و فرزانه شـد
زیرا چنانچه خواهیم گفت از دیگر آثار باده، درك حقایق و درستاندیشی است و آن كس به درك حقایق نایل میگردد كه به رشد عقلانی رسیده باشد. در عرفان مقام بیخودی یا به عبارتی محو و خرابی، ارزشی بسیار دارد. در مباحث اخلاقی میتوان از آن به تواضع و افتقار در آستان حضرت حق تعبیر كرد. در این مرتبه سالك خود را نمیبیند و نفس خود را به چیزی نمیانگارد، از غرور و عجب و تكبر رسته و به توحید افعالی دست مییابد. خاصیت می همین خرابی انیت و زدودن كدورتهای ریا و خودبینی است و حافظ در ابیات بسیاری بدان اشارت دارد:
زان پیشتر كه عالم فانی شود خراب
ما را ز جـام باده گلگون خـراب كـن
و باز گوید:
چون ز جام بیخودی رطلی كشی
كم زنـی از خویشتـن لاف منـی
و با میپرستی به مقابله با خودپرستی میرود:
به میرستی از آن نقش خود خود بر آب زدم
كه تـا خـراب كنــم نقـش خـودپرستیـدن
و غبار زرق و ریا را با این معجون فرو میشوید:
بیار می كه به فتوای حافظ از دل پاك
غبار زرق به فیض قـدح فـرو شوییم
و چون از كدورت سالوس و صومعه تنگدل میشود، طلب دیر مغان و شراب ناب میكند:
دلم از صومعه بگرفت و خرقه سالوس
كجاست دیر مغان و شراب ناب كجـا
و برای رهیابی به میكده باید خود فروشی را كنار گذارد و یك رنگ بود:
بر در میخــانه رفتـن كـار یكرنگـان بود
خودفروشان را به كوی میفروشان راه نیست
این مقام سكر و بیخودی آن چنان ارزشمند و والاست كه حتی اگر متاعهای مشروع و مقدسی چون علم و دانش و زهد وتقوی بخواهند مانع آن شوند، سالك باید با باده به مقابله با آنها برخیزد:
دفتر دانش ما جمله بشویید به می
كه فلك دیدم و در قصد دل دانا بود
و طاق و رواق مدرسه و علم و دانش را فدای میكده و ساقی میكند:
طاق و رواق مدرسـه و قیل و قال علم
در راه میكده و ساقی مهرو نهادهایم
لذا حافظ از زهد ظاهری صوفیان دل خوشی ندارد؛ چرا كه شوائب ریا و دورنگی در جان آنان خلیده و از درد عشق بیخبرند:
در این صوفی و شان دردی ندیدم
كه صافی باد عیـش دُرد نوشــان
2- درك حقایق:
دومین خاصیت باده عرفانی كشف اسرار و درك حقایق وجود در نزد سالك است. شهود قلبی بابی وسیع در عرفان دارد و گاه میان عرفا و فلاسفه در مقام مقایسه آن با ادراك عقلی جدالهایی صورت گرفته است. حافظ معتقد است سالك با نوشیدن می به مرحله شهود میرسد، چون دل از زنگارهای خودبینی و انانیت شسته و همچون آینهای شفاف حقایق را در خود منعكس میسازد. پس عجب نیست اگر رخ یار را در پیاله شراب بیند:
ما در پیاله عكس رخ یار دیدهایم
ای بیخبر ز لذت شرب مــدام ما
و جام جم كه آینه تمامنمای اسرار و خفایای عالم است، در میكده و در پرتو بادهنوشی بدست میآید:
به سر جام جم آن گه نظر توانی كرد
كه خاك میكده كحل بصر توانی كرد
و چون حافظ مشكل خویش نزد پیر مغان میبرد به مدد قدح باده حل معما میكند:
مشكل خویش بر پیر مغان بردم دوش
كو به تأییـد نظر حـل معما میكرد
دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست
كاندر آن آینه صد گونه تماشا میكرد
زیرا با نوشیدن می، موانع خطا و لغزش اندیشه از میان میرود و از بزرگترین این موانع هواهای نفسانی و خودبینی است كه باده آن را میزداید. نضج فكری و عقلانی هم در سایه شرب خمر خام حاصل میشود:
زاهد خـام كه انكار می و جـام كنـد
پخته گردد چون نظر بر می خام اندازد
3- آسودگی از اندوه و حل مشكلات:
از دیگر خواص می، زدودن اندوه و غم از خاطر آدمی است. حافظ خطاب به ساقی گوید:
ساقیا برخیز و در ده جام را
خاك بر سر كن غم ایام را
زیرا سرشت طاق سپهر اندوهزا و غمآفرین است، از آن جهت كه محدود و دارای كاستی است و تنها اتصال به مبدأ كمال و جمال است كه آدمی را از غم ناسوت میرهاند و می وسیله این ارتباط و اتصال است:
مباش بی می و مطرب كه زیر طاق سپهر
بدین ترانه غـم از دل بدر تـوانی كرد
و هر چه می تلختر و قویتر باشد، خاصیت آن در رهایی از شر و شور دنیا بیشتر است:
شراب تلخ میخواهم كه مرد افكن بود زورش
كه تا یك دم بیاسـایم ز دنیــا و شـر و شورش
شاید این تلخی كنایه از مقدمات وصل باشد كه معمولاً عاشق را دچار مشكل میسازد و در گذر از انانیت و هواها همی راسخ توأم با مرارت از او میطلبد، اما چون به درگاه وصل بار یافت و از می عشق نوشید به لذت و آرامش دست مییابد.
مفهوم عام این آسودگی در قرآن به عنوان اطمینان قلب یا سكینه آمده كه در سایه ذكر حضرت حق نصیب انسان میشود: الا بذكر الله تطمئن القلوب .
از این رو حافظ با اتكا به ساقی بر لشكر غم فائق میشود:
اگر غم لشكر انگیزد كه خون عاشقان ریزد
من و ساقی بر او تازیم و بنیـادش براندازیم
4- پاكی و طهارت:
چون باده عرفانی ماسوای معشوق را از دل و جان آدمی میزداید، به سالك طهارت نفس میبخشد. زیرا اساس خطایا و آلودگیها حب نفس و دنیا است و خاصیت باده آن است كه این تعلقات را بركنده و حب حقیقی را در حرم دل جایگزین میكند:
به آب روشن می عارفی طهارت كرد
علی الصباح كه میخانه را زیارت كرد
در جای دیگر حافظ از رذائلی چون رشك و حسد به می پناه میبرد:
بیار از آن می گلرنگ مشكبو جامی
شرار رشك و حسد در دل گلاب انداز
و اصرار دارد كه این می حداقل چهل شبانه روز در ظرف دل جای گیرد تا انسان به طهارت برسد:
سحـرگه رهـروی در سـرزمینی
همـی گفت این معمـا با قرینـی
كه ای صوفی شراب آن گه شود پاك
كه در شیـشـه بمـانــد اربعینـی
كه اشارت به حدیثی از نبی مكرم (ص) دارد (من اخلص لله اربعین صباحا فجری الله ینابیع الحكمه من قلبه الی لسانه)
و در جای دیگر با جناسی نغز سخن از پیمانشكنی در ترك پیمانه دارد:
الا ای پیـر فرزانـه مكن منعـم ز میخــانه
كه من در ترك پیمانه دلی پیمانشكن دارم
این نشان میدهد انسان در حالات جذبه و مستی و توجه به حق، به طهارت و پرهیز از معاصی نائل میگردد و بدون آن ضمانتی برای ثبات قدم در طهارت و تقوی وجود ندارد. قرآن نیز این حقیقت را تصریح كرده است: ولو لا فضل الله علیكم و رحمته ما زكی منكم من احدا ابدا ...
در فرازی جانبخش از مناجات شعبانیه نیز چنین امده است: الهی لم یكن لی حول فانتقل به عن معصیتك الا فی وقت ایقظتنی لمحبتك ...
لذا حافظ از باده عشق میطلبد كه اگر از آن نوشد لب از دیگر خوردنیها همچون صائم در رمضان فرو میبندد:
زان باده كه در میكده عشـق فروشنـد
ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش
5- حیات و جاودانگی:
حیات حقیقی و ابدی در پرتو شرب باده حاصل میگردد:
لبش میبوسم و در میكشم می
به آب زنـدگانی بـردهام پــی
بنابراین نسیم حیات از پیاله برمیخیزد:
سرم خوشست و به بانگ بلند میگویم
كه من نسیم حیات از پیاله میجویـم
با توجه به گردش شتابان چرخ فلك و اندك بودن فرصت خطاب به ساقی گوید:
صبح است ساقیا قدحی پرشراب كن
دور فلك درنگ نـدارد شتـاب كـن
زان پیشتر كه عالم فانی شود خراب
ما را ز جـام باده گلگون خراب كـن
6- كامرانی و سعادت:
كسی كه از بادة عشق نوشد به سعادت دست یابد، چون از همة بلایا و مصایب رهیده و از مكر آسمان ایمن گشته است:
بیاور می كه نتوان شد ز مكر آسمان ایمن
به لعب زهره چنگی و مـریخ سلحشورش
لذا شارب این باده به بانگ بلند فریاد میدارد:
ساقی به نور بــاده برافـروز جـام ما
مطرب بگو كه شد كار جهان به كام ما
و آنگاه كه می در كف است از سلطان جهان برتر است:
گل در بر و می در كف و معشوق به كام است
سلطان جهانـم به چنیـن روز غـلام اسـت
در جایی حافظ تصریح دارد كه عاقبت این بادهنوشی بهشت است:
حافظا روز اجـل گر به كف آری جامـی
یكسر از كوی خرابات برندت به بهشت
زیرا خرابات محل خرابی انانیت است و آن كه زنگار تكبر از روح خود فرو شوید مستحق دار آخرت است: تلك الدار الاخره نجعلها للذین لایریدون علوا فی الارض ولا فسادا والعاقبة للمتقین
لذا غیر از راه میكده و خرابات دگر راهها باطل است:
به كوی میكده هر سالكی كه ره دانست
دری دگر زدن اندیشــه تبـه دانســت
و توشه راه حریم وصل را باید در میخانه تدارك كرد:
زاد راه حرم وصل نداریم مگــر
به گدایی ز در میكده زادی طلبیم
و هر كه به آنجا ره یابد به اكسیر دست یافته است:
گدایی در میخانه طرفه اكسیـری است
گر این عمل بكنی خاك زر توانی كرد
و همین گدایی و خدمت در میكده است كه انسان را پادشاهی میبخشد:
روزگاری شد كه در میخانه خدمت میكنم
در لبـاس فقـر كار اهـل دولـت میكنـم
و این همان مقام استغناست كه سالك با افتقار در پیشگاه غنی مطلق بدان میرسد و چنان كه در ادعیه آمده: اللهم أغننی بالافتقار الیك ولا تفقرنی بالاستغناء عنك...
و سالك بدون هیچ گنجی به حشمت قارون دست مییابد:
ای دل آنگه كه خراب از می گلگون باشی
بی زر و گنج به صـد حشمت قارون باشـی
پینوشتها:
1. همانند متشابهات قرآن كه دایر میان چند معناست و كژدلان را به حیرت و گمراهی میافكند، اما پاكیزگان و راسخان در علم كه به حقیقت ره بردهاند از طریق محكمات پی به تأویل آن میبرند.
2. این لفظ مترادفات زیادی دارد از جمله می، شراب، صهبا، دختر رز، صبوحی، غبوق، دُرد، خمر، مدام و... .
3. اشاره به آیه 21 از سوره دهر: وسقاهم ربهم شرابا طهورا.
جواب
جواب سلام را با عليک بده ،
جواب تشکر را با تواضع،
جواب کينه را با گذشت،
جواب بي مهري را با محبت،
جواب ترس را با جرأت،
جواب دروغ را با راستي،
جواب دشمني را با دوستي،
جواب زشتي را به زيبايي،
جواب توهم را به روشني،
جواب خشم را به صبوري،
جواب سرد را به گرمي،
جواب نامردي را با مردانگي،
جواب همدلي را با رازداري،
جواب پشتکار را با تشويق،
جواب اعتماد را بي ريا،
جواب بي تفاوت را با التفات،
جواب يکرنگي را با اطمينان،
جواب مسئوليت را با وجدان،
جواب حسادت را با اغماض،
جواب خواهش را بي غرور،
جواب دورنگي را با خلوص،
جواب بي ادب را با سکوت،
جواب نگاه مهربان را با لبخند،
جواب لبخند را با خنده،
جواب دلمرده را با اميد،
جواب منتظر را با نويد،
جواب گناه را با بخشش،
هيچ وقت هيچ چيز و هيچ کس را بي جواب نگذار، مطمئن باش هر جوابي بدهي ،يک روزي ، يک جوري ، يک جايي به تو باز مي گردد
نحوه تعامل مرحوم آیت الله ارباب اصفهانی
خاطره آقای محمد جواد شریعت با مرحوم آیت الله حاج آقا رحیم ارباب اصفهانی در رابطه با راز عربی بودن نماز:
سال یكهزار و سیصدو سی و دو شمسی بود من و عده ای از جوانان پرشورآن روزگار، پس ازتبادل نظر و مشاجره، به این نتیجه رسیده بودیم كه چه دلیلی دارد نمازرا به عربی بخوانیم؟
چرا نماز را به زبان فارسی نخوانیم؟ عاقبت تصمیم گرفتیم نمازرا به زبان فارسی بخوانیم و همین كار را هم كردیم.
والدین كم كم از این موضوع آگاهی یافتند و به فكر چاره افتادند، آن ها پس از تبادل نظربا یكدیگر، تصمیم گرفتند با نصیحت ما را از این كار باز دارند و اگر مؤثر نبود، راهی دیگر برگزینند، چون پند دادن آن ها مؤثر نیفتاد، ما را نزد یكی از روحانیان آن زمان بردند. آن روحانی وقتی فهمید ما به زبان فارسی نماز می خوانیم، به شیوه ای اهانت آمیز نجس و كافرمان خواند.
این عمل او ما را در كارمان راسخ تر و مصرتر ساخت. عاقبت یكی از پدران، والدین دیگر افراد را به این فكر انداخت كه ما را به محضر حضرت آیت الله حاج آقا رحیم ارباب ببرند و این فكر مورد تأیید قرار گرفت. آن ها نزد حضرت ارباب شتافتند و موضوع را با وی در میان نهادند، او دستور داد در وقتی معیّن ما را خدمتش رهنمون شوند .
درروز موعود ما راكه تقریباً پانزده نفربودیم،
به محضرمبارك ایشان بردند، درهمان لحظه اول، چهره نورانی وخندان وی ما را مجذوب ساخت؛ آن بزرگمرد را غیرازدیگران یافتیم و دانستیم كه با شخصیتی استثنایی روبرو هستیم.
آقا در آغازدستورپذیرایی ازهمه مارا صادر فرمود. سپس به والدین ما فرمود: شما كه به فارسی نماز نمی خوانید، فعلاً تشریف ببرید و ما را با فرزندانتان تنها بگذارید. وقتی آن ها رفتند،
به ما فرمود: بهتر است شما یكی یكی خودتان را معرفی كنید و بگویید در چه سطح تحصیلی و چه رشته ای درس می خوانید، آنگاه به تناسب رشته و كلاس ما، پرسش های علمی مطرح كرد و از درس هایی مانند جبر و مثلثات و فیزیك و شیمی و علوم طبیعی مسائلی پرسید كه پاسخ اغلب آن ها از توان ما بیرون بود.
هركس از عهده پاسخ برنمی آمد، با اظهار لطف وی وپاسخ درست پرسش روبرو می شد.پس از آن كه همه ما را خلع سلاح كرد، فرمود:
والدین شما نگران شده اند كه شما نمازتان را به فارسی می خوانید، آن ها نمی دانند من كسانی را می شناسم كه _ نعوذبالله _ اصلاً نماز نمی خوانند، شما جوانان پاك اعتقادی هستید كه هم اهل دین هستید و هم اهل همت، من در جوانی می خواستم مثل شما نماز را به فارسی بخوانم؛ ولی مشكلاتی پیش آمد كه نتوانستم. اكنون شما به خواسته دوران جوانی ام جامه عمل پوشانیده اید، آفرین به همت شما، در آن روزگار، نخستین مشكل من ترجمه صحیح سوره حمد بود كه لابد شما آن را حلّ كرده اید. اكنون یكی از شما كه از دیگران مسلط تراست، بگوید بسم الله الرحمن الرحیم را چگونه ترجمه كرده است.
یكی ازما به عادت دانش آموزان دستش رابالا گرفت و برای پاسخ دادن داوطلب شد، آقا با لبخند فرمود: خوب شد طرف مباحثه مایك نفر است؛ زیرا من ازعهده پانزده جوان نیرومند برنمی آمدم.
بعد به آن جوان فرمود: خوب بفرمایید بسم الله را چگونه ترجمه كردید؟
آن جوان گفت:طبق عادت جاری به نام خداوند بخشنده مهربان.
حضرت ارباب لبخند زد و فرمود:
گمان نكنم ترجمه درست بسم الله چنین باشد.
درمورد«بسم» ترجمه«به نام»عیبی ندارد.
اما «الله» قابل ترجمه نیست؛ زیرا اسم علم (خاص) خدا است و اسم خاص را نمی توان ترجمه كرد؛مثلاً اگراسم كسی «حسن»باشد،نمی توان به آن گفت «زیبا».ترجمه «حسن» زیباست؛ اما اگربه آقای حسن بگوییم آقای زیبا،خوشش
نمی آید.
كلمه الله اسم خاصی است كه مسلمانان بر ذات خداوند متعال اطلاق می كنند. نمی توان «الله» را ترجمه كرد، باید همان را به كار برد.
خوب «رحمن» را چگونه ترجمه كرده اید؟ رفیق ما پاسخ داد: بخشنده. حضرت ارباب فرمود: این ترجمه بد نیست، ولی كامل نیست؛ زیرا «رحمن» یكی از صفات خداست كه شمول رحمت و بخشندگی او را می رساند و این شمول دركلمه بخشنده نیست؛ «رحمن» یعنی خدای كه در این دنیا هم برمؤمن و هم بر كافر رحم می كند و همه را در كنف لطف و بخشندگی خود قرار می دهد و نعمت رزق و سلامت جسم و مانند آن اعطا می فرماید. در هرحال، ترجمه بخشنده برای «رحمن» درحد كمال ترجمه نیست.
خوب، رحیم را چطور ترجمه كرده اید؟ رفیق ما جواب داد: «مهربان». حضرت آیت الله ارباب فرمود: اگرمقصودتان از رحیم من بود _ چون نام وی رحیم بود_ بدم نمی آمد «مهربان» ترجمه كنید؛ امّا چون رحیم كلمه ای قرآنی و نام پروردگار است، باید درست معنا شود. اگر آن را «بخشاینده» ترجمه كرده بودید، راهی به دهی می برد؛ زیرا رحیم یعنی خدای كه در آن دنیا گناهان مؤمنان را عفو می كند. پس آنچه در ترجمه «بسم الله» آورده اید، بد نیست؛ ولی كامل نیست و اشتباهاتی دارد. من هم در دوران جوانی چنین قصدی داشتم، امّا به همین مشكلات برخوردم و از خواندن نماز فارسی منصرف شدم. تازه این فقط آیه اول سوره حمد بود، اگر به دیگر آیات بپردازیم موضوع خیلی پیچیده تر می شود.امّا من معتقدم شما اگرباز هم بر این امر اصرار دارید، دست از نمازخواندن فارسی برندارید؛ زیرا خواندنش ازنخواندن نمازبه طوركلی بهتر است.
در این جا، همگی شرمنده و منفعل و شكست خورده از وی عذر خواهی كردیم و قول دادیم، ضمن خواندن نمازبه عربی،نمازهای گذشته را اعاده كنیم.
ایشان فرمود: من نگفتم به عربی نماز بخوانید، هرطور دلتان می خواهد بخوانید. من فقط مشكلات این كار را برای شما شرح دادم. ما همه عاجزانه از وی طلب بخشایش و ازكار خود اظهار پشیمانی كردیم. حضرت آیت الله ارباب، با تعارف میوه و شیرینی، مجلس را به پایان برد. ما همگی دست مباركش را بوسیدیم و در حالی كه ما را بدرقه می كرد، خداحافظی كردیم. بعد نمازهارا اعاده كردیم و ازكار جاهلانه خود دست برداشتیم.
23. ماهنامه پرسمان/ سال اول، ش 40،آذر 1380، ص 6و7
... ماه مبارک رمضان ...

|
ماه رمضان |
ماه رمضان نهمین ماه از ماههای قمری و بهترین ماه سال است. واژه رمضان از ریشه «رمض» و به معنای شدت تابش خورشید بر سنگریزه است.
میگویند چون به هنگام نامگذاری ماه های عربی، این ماه در فصل گرمای تابستان قرار داشت، ماه «رمضان» نامیده شد، ولی از سوی دیگر، «رمضان» از اسماء الهی است. این ماه ماه نزول قرآن و ماه خداوند است و شبهای قدر در آن قرار دارد. فضیلت ماه رمضان بسیار زیاد و نامحدود است.
به برخی از حوادث و رویدادهای مهم این ماه اشاره میشود:
وفات حضرت خدیجه در دهم رمضان سال دهم بعثت.
ولادت امام حسن مجتبی علیه السلام نیمه رمضان سال دوم هجرت.
جنگ بدر در سال دوم هجرت.
فتح مکه در سال هشتم هجرت.
مراسم عقد اخوت و پیمان برادری میان مسلمان، و ایجاد اخوت اسلامی بین پیامبر و امام علی علیه السلام.
بیعت مردم به ولایتعهدی امام رضا علیه السلام در سال 201 قمری.
منابع : هدایة الانام الی وقایع الایام، محدث قمی، ص 21
فضیلت ماه رمضان
ماه رمضان ماه خداوند، ماه نزول قرآن و از شریفترین ماههای سال است. در این ماه درهای آسمان و بهشت گشوده و درهای جهنم بسته میشود، و عبادت در یکی از شبهای آن ( شب قدر ) بهتر از عبادت هزار ماه است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در خطبه شعبانیه خود درباره فضیلت و عظمت ماه رمضان فرموده است: «ای بندگان خدا! ماه خدا با برکت و رحمت و آمرزش به سوی شما روی آورده است؛ ماهی که نزد خداوند بهترین ماهها است؛ روزهایش بهترین روزها، شبهایش بهترین شبها و ساعاتش بهترین ساعات است.
بر مهمانی خداوند فرا خوانده شدید و از جمله اهل کرامت قرار گرفتید. در این ماه، نفسهای شما تسبیح، خواب شما عبادت، عملهایتان مقبول و دعاهایتان مستجاب است.
پس با نیتای درست و دلی پاکیزه، پروردگارتان را بخوانید تا شما را برای روزه داشتن و تلاوت قرآن توفیق دهد. بدبخت کسی است که از آمرزش خدا در این ماه عظیم محروم گردد. با گرسنگی و تشنگی در این ماه، به یاد گرسنگی و تشنگی قیامت باشید.»
آن گاه پیامبر اکرم وظیفه روزهداران را برشمرد و از صدقه بر فقیران، احترام به سالخوردگان، ترحم به کودکان، صله ارحام، حفظ زبان و چشم و گوش از حرام، مهربانی به یتیمان و نیز عبادت و سجده های طولانی، نماز، توبه، صلوات، تلاوت قرآن و فضیلت اطعام در این ماه سخن گفت.
منابع : مفاتیح الجنان، تفسیر نمونه، ج 1، ص 634؛ المیزان، ج 2، ص 15
آداب افطار و ساير اعمال در شبهاى ماه رمضان
اوّل افطار است و مستحب است كه بعد از نماز شام افطار كند مگر آنكه ضعف بر او غلبه كرده باشد يا جمعى منتظر او باشن
دوّم آنكه افطار كند با چيز پاكيزه از حرام و شُبهات و بهتر آن است كه به خرماى حلال افطار كند تا ثواب نمازش چهارصد برابر گردد و به خرما و آب و به رطب و به لبن و به حلوا و به نبات و به آب گرم به هر كدام كه افطار كند نيز خوب است
سوّم آنكه در وقت افطار دعاهاى وارده آن را بخواند از جمله آنكه بگويد:
اَللّهُمَّ لَكَ صُمْتُ وَعَلى رِزْقِكَ اَفْطَرْتُ وَعَلَيْكَ تَوَكَّلْتُ
تا خدا عطا كند به او ثواب هر كسى را كه در اين روز روزه داشته و اگر دعاى اَللّهُمَّ رَبَّ النّورِ الْعَظيمِ را كه سيّد و كفعمى روايت كرده اند بخواند فضيلت بسيار يابد و روايت شده كه حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام هرگاهمى خواست افطار كند مى گفت :
بِسْمِ اللّهِ اَللّهُمَّ لَكَ صُمْنا وَعَلى رِزْقِكَ اَفْطَرْنا فَتَقَبَّلْ مِنّا اِنَّكَ اَنْتَ السَّميعُ الْعَليمُ
چهارم در لقمه اوّل بگويد بِسْمِ اللّهِالرَّحْمنِ الرّحَيمِ يا واسِعَ الْمَغْفِرَةِ اِغْفِرْ لی
تا خدا او را بيامرزد و در خبر است كه در آخر هر روز از روزهاى ماه رمضان خدا هزار هزار كس را از آتش جهنّم آزاد مى كند پس از حق تعالى بخواه كه تو را يكى از آنها قرار دهد
پنجم در وقت افطار سوره قدر بخواند
ششم در وقت افطار تصدّق كند و افطار دهد روزه داران را اگر چه به چند دانه خرما يا شربتى آب باشد و از حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله مرويست كه كسى كه افطار دهد روزه دارى را از براى او خواهد بود مثل اَجرِ آن روزه دار بدون آنكه از اجر او چيزى كم شود و هم از براى او خواهد بود مثل آن عمل نيكويى كه بجا آورد آن افطار كننده به قوه آن طعام و آية الله علامه حلّى در رساله سَعدِيَّه از حضرت صادق عليه السلام نقل كرده كه فرمود هر مؤ منى كه اطعام كند مؤ منى را لقمه اى در ماه رمضان بنويسد حق تعالى براى او اجر كسى كه سى بنده مؤ من آزاد كرده باشد و از براى او باشد نزد حق تعالى يك دعاى مستجاب
هفتم در هر شب خواندن هزار مرتبه اِنّا اَنزَلْناهُ وارد است
هشتم در هر شب صد مرتبه حمَّ دُخان را بخواند اگر ميسّر شود
نهم سيّد روايت كرده كه هر كه اين دعا را بخواند در هر شب ماه رمضان آمرزيده شود گناهان چهل سال او
<<برای مشاهده ترجمه هر خط دعا بر روي آن کليک نمائيد. >>
بِسمِ اللهِ الرَّحمَنٍ الرَّحِیمِ
اَللّهُمَّ رَبَّ شَهْرِ رَمَضانَ الَّذى اَنْزَلْتَ فيهِ الْقُرْآنَ وَافْتَرَضْتَ على
خدايا اى پروردگار ماه رمضان كه در آن قرآن را فرستادى و بر
عِبادِكَ فيهِ الصِّيامَ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَارْزُقْنى حَجَّ بَيْتِكَ
بندگان روزه را در اين ماه واجب كردى درود فرست بر محمد و آل محمد و روزيم گردان حج خانه
الْحَرامِ فى عامى هذا وَفى كُلِّ عامٍ وَاغْفِرْ لى تِلْكَ الذُّنُوبَ الْعِظام
محترم خود كعبه را در اين سال و در هر سال و بيامرز برايم اين گناهان بزرگ راَ
فَاِنَّهُ لا يَغْفِرُها غَيْرُكَ يا رَحْمنُ يا عَلاّمُ
كه براستى نيامرزد آنها را جز تو اى بخشاينده و اى بسيار دانا
دهم در هر شب بخواند بعد از مغرب دعاى حجّ را كه در قسم اوّل(دعاهای بعد از هر نماز) گذشت
يازدهم بخواند در هر شب از ماه رمضان دعای افتتاح را.
اَللّهُمَّ اِنّى اَفْتَتِحُ الثَّنآءَ بِحَمْدِكَ ...
دوازدهم در هر شب بخواند:
بِسمِ اللهِ الرَّحمَنٍ الرَّحِیمِ
اَللّهُمَّ بِرَحْمَتِكَ فِى الصّالِحينَ فَاَدْخِلْنا وَفى
خدايا بوسيله رحمتت ما را در جرگه شايستگان وارد كن و در
عِلِّيّينَ فَارْفَعْنا وِبَكَاْسٍ مِنْ مَعينٍ مِنْ عَيْنٍ سَلْسَبيلٍ فَاسْقِنا وَمِنَ
عليين بهشت بالا بر و جامى از آب خوشگوار چشمه سلسبيل به ما بنوشان و از
الْحُورِ الْعينِ بِرَحْمَتِكَ فَزَوِّجْنا وَمِنَ الْوِلْدانِ الْمُخَلَّدينَ كَاَنَّهُمْ لُؤْلُؤٌ
حوريان بهشتى به رحمت خود به ازدواج ما درآور و از پسران جاويدان كه همچون مرواريدانى
مَكْنُونٌ فَاَخْدِمْنا وَمِنْ ثِمارِ الْجَنَّةِ وَلُحُومِ الطَّيْرِ فَاَطْعِمْنا وَ مِنْ
در صدفند به خدمت ما بگمار و از ميوه هاى بهشتى و گوشت پرندگان به ما بخوران و از
ثِيابِ السُّنْدُسِ وَالْحَريرِ وَالاِْسْتَبْرَقِ فَاَلْبِسْنا وَلَيْلَةَ الْقَدْرِ وَحَجَّ
جامه هاى زربفت و ابريشم و ديبا به ما بپوشان و بدرك فضيلت شب قدر و حج
بَيْتِكَ الْحرامِ وَقَتْلاً فى سَبيلِكَ فَوَفِّقْ لَنا وَصالِحَ الدُّعاَّءِ وَالْمَسْئَلةِ
خانه كعبه و كشته شدن در راه خود ما را موفق بدار و دعاى شايسته و خواهش ما را
فَاسْتَجِبْ لَنا وَاِذا جَمَعْتَ الاَوَّلينَ وَالا خِرينَ يَوْمَ الْقِيامَةِ فَارْحَمْنا
برآور و چون اولين و آخرين را در روز قيامت گردآوردى در آن هنگام به ما ترحم كن و
وَبَراَّئَةً مِنَ النّارِ فَاكْتُبْ لَنا وَفى جَهَنَّمَ فَلا تَغُلَّنا وَفى عَذابِكَ
منشور رهايى ما را از آتش بر ايمان بنويس و در دوزخ ما را به زنجير مبند و در شكنجه
وَهَوانِكَ فَلا تَبْتَلِنا وَمِنَ الزَّقُّومِ وَالضَّريعِ فَلا تُطْعِمْنا وَمَعَ
و خواريت ما را مبتلا مكن و از درخت زقوم و ضريع به ما مخوران و با
الشَّياطينِ فَلا تَجْعَلْنَا وَفِى النّارِ عَلى وُجُوهِنا فَلا تَكْبُبْنا وَمِنْ
شياطين ما را در يك جا قرار مده و برو در آتش دوزخ ما را مينداز و از
ثِيابِ النّارِ وَسَرابيلِ الْقَطِرانِ فَلا تُلْبِسْنا وَمِنْ كُلِّ سُوَّءٍ
جامه هاى آتشين وپيراهنهاى آتش زاى قطران(آهن آب شده)به ما مپوشان وازهربدى
يا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ بِحَقِّ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ فَنَجِّنا
اى خدايى كه جز تو معبودى نيست به حق كلمه ((لا اله الاّ اءنت )) ما را نجات بخش
سيزدهم از حضرت صادق عليه السلام روايت است كه درهر شب ماه رمضان مى خوانی
بِسمِ اللهِ الرَّحمَنٍ الرَّحِیمِ
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ اَنْ تَجْعَلَ فيما تَقْضى
خدايا از تو خواهم كه در قضاء
وَتُقَدِّرُ مِنَ الاْمْرِ الْمَحْتُومِ فِى الاْمْرِ الْحَكيمِ مِنَ الْقَضاَّءِ الَّذى لا
و قدر حتمى و فرمان حكيمانه خود از آن قضايى كه برگشت ندارد
يُرَدُّ وَلا يُبَدَّلُ اَنْ تَكْتُبَنى مِنْ حُجّاجِ بَيْتِكَ الْحَرامِ الْمَبْرُورِ حَجُّهُمُ
و تغييرپذير نيست چنان مقرر دارى كه ثبت كنى نام مرا از حاجيان كعبه ات كه حجشان قبول شده و سعيشان
الْمَشْكُورِ سَعْيُهُمُ الْمَغْفُورِ ذُنُوبُهُمُ الْمُكَفَّرِ عَنْ سَيِّئاتِهِمْ وَاَنْ تَجْعَلَ
پذيرفته گرديده و گناهانشان آمرزيده شده و از بديهاشان صرفنظر گرديده و
فيما تَقْضى وَتُقَدِّرُ اَنْ تُطيلَ عُمْرى فى خَيْرٍ وَعافِيَةٍ وَتُوَسِّعَ فى
نيز در قضا و قدر خود مقرر دارى كه عمر مرا در خوبى و تندرستى طولانى كنى و
رِزْقىَ وَتَجْعَلَنى مِمَّنْ تَنْتَصِرُ بِهِ لِدينِكَ وَلا تَسْتَبْدِلْ بى غَيْرى
روزيم توسعه دهى و بگردانى مرا از آن كسانى كه بوسيله آنان دينت را يارى كنى و مرا با ديگرى عوض نكنى
چهاردهم در انيس الصّالحين است كه در هر شب از شبهاى ماه رمضان بخواند
بِسمِ اللهِ الرَّحمَنٍ الرَّحِیمِ
اَعُوذُبِجَلالِ وَجْهِكَ الْكَريمِ اَنْ يَنْقَضِىَ عَنّى شَهْرُ رَمَضانَ اَوْ يَطْلُعَ
پناه مى برمبه جلال ذات بزرگوارت از اينكه ماه رمضان از من بگذرد يا سپيده دم امشب
الْفَجْرُ مِنْ لَيْلَتى هذِهِ وَلَكَ قِبَلى تَبِعَةٌ اَوْ ذَنْبٌ تُعَذِّبُنى عَلَيْهِ
بزند و هنوز از تو در پيش من بازخواست يا گناهى مانده باشد كه مرا بدان عذاب كنى
پانزدهم شيخ كفعمى در حاشيه بلد الا مين از سيّد بن باقى نقل كرده كه فرموده مستحبّ است در هر شب ماه رَمَضان دوركعت نماز در هر ركعت حمد و توحيد سه مرتبه و چون سلام داد بگويد:
بِسمِ اللهِ الرَّحمَنٍ الرَّحِیمِ
سُبْحانَ مَنْ هُوَ حَفيظٌ لا يَغْفُلُ سُبحانَ مَنْ هُوَ رَحيمٌ لا يَعْجَلُ
منزه است آن خداى نگهبانى كه غفلت نكند منزه است آن خداى مهربانى كه شتاب نكند
سُبْحانَ مَنْ هُوَ قاَّئِمٌ لا يَسْهُو سُبْحانَ مَنْ هُوَ دائِمٌ لا يَلْهُو
منزه است آن خداى پابرجايى كه كسى را از ياد نبرد منزه است آن خداى جاويدانى كه به چيزى سرگرم نشود
پس بگويدتسبيحات اربع را هفت مرتبه پس بگويد
سُبْحانَكَ سُبْحانَكَ سُبْحانَكَ يا عَظيم اغْفِرْ لِىَ الذَّنْبَ الْعَظيمَ ُ
منزّهى تو منزّهى منزّهى اى خداى بزرگ بيامرز گناهان بزرگم را
شانزدهم در خبر است كه هر كه در هر شب از ماه رمضان سوره اِنّا فَتَحْنا در نماز مستحبّى بخواند آن سال محفوظ بماند
منبع : شبکه امام صادق (ع)
وظایف شیعیان در زمان غیبت امام زمان

امام زمان(ع)
امام زمان(ع)، دوازدهمین و آخرین پیشوا و امام معصوم(ع) است كه پس از رحلت پیامبراكرم(ص) به مقام منیع امامت نایل آمد.
نامش محمد و كنیه اش ابوالقاسم، كه هم نام و هم كنیه پیامبراسلام(ص) می باشد.(۱) گفته شد كه در ایام غیبت آن حضرت، نام بردن وی به نام و كنیه اش جایز نیست، تا آن گاه كه خداوند منان قیامش را آشكار و حكومتش را برقرار كند.(۲)
لقب های آن حضرت عبارتند از: مهدی، منتظر، حجت، صاحب، صاحب الامر، صاحب الزّمان، قائم، قائم آل محمد، خاتم الاوصیاء، خلف الصّالح، منتقم و ثائر. لقب های دیگری نیز برای آن حضرت در منابع اسلامی بیان گردیده است.(۳) شیعیان در دوران غیبت صغری، از وی به "ناحیه مقدسه" یاد می نمودند. پدرش امام حسن عسكری(ع)، امام یازدهم شیعیان و مادرش نرجس می باشد. برای مادرش نام های دیگری چون صیقل، ریحانه، سوسن، حكیمه و ملیكه نیز گفته شده است.(۴) مادرش ملیكه دختر یشوعای فرزند قیصر روم بود، كه معجزه آسا در جنگ میان مسلمانان و رومیان، اسیر مسلمانان گردید و یك راست در بغداد فرود آمد و از سوی فرستاده امام علی النقی(ع)، امام دهم شیعیان خریداری گردید و در اختیار خواهرش حضرت حكیمه خاتون دختر امام جواد(ع) قرار گرفت و در اندك مدتی با احكام و معارف دینی و آموزه های مكتب اهل بیت(ع) آشنا گردید و به یك بانوی شایسته و صالحه تبدیل شد و لیاقت همسری امام حسن عسكری(ع) را پیدا كرد و به ازدواج آن حضرت در آمد.(۵)
محل تولد امام زمان(ع) در شهر سامرّا، كه در آن زمان "سرّمن رای" می گفتند و در خانه امام حسن عسكری(ع) به صورت نهان واقع گردید.
درباره تاریخ تولدش، اتفاق چندانی میان مورخان و سیره نگاران نیست. برخی پانزدهم شعبان، برخی هشتم شعبان و برخی بیست و سوم ماه رمضان را ذكر كرده اند و هم چنین برخی سال ۲۵۵، برخی سال ۲۵۶ و برخی دیگر ۲۵۸ قمری را سال ولادت آن حضرت دانسته اند.(۶)
ولیكن مشهور و معروف میان شیعیان آن است، كه آن حضرت در پانزدهم شعبان سال ۲۵۵ قمری دیده به جهان گشود و عالم هستی را با انوار تابناك خویش جلوه گر ساخت.
بدین جهت شیعیان، روز پانزدهم شعبان را روز عید رسمی اعلان نموده و در آن روز به شكرانه نعمت بزرگ الهی به جشن و شادمانی می پردازند و خود را برای ظهور آن حضرت آماده می كنند.
امام زمان(ع) از آغاز تولد خجسته خویش، به امر و مشیت الهی در پس پرده غیبت قرار گرفت و جز پدر گرامی اش امام حسن عسكری(ع) و مادرش نرجس و عمه پدرش حكیمه خاتون و برخی از خواص و نزدیكان، نمی توانستند به طور آزاد و دلخواه وی را دیدار و زیارت كنند. زیرا خلفای عباسی و عاملان و حاكمان ستم پیشه آنان، وجود شریف آن حضرت را مانع ستمگری و ترك تازی های خویش می دیدند و فرعون وار در صدد یافتن مهدی موعود و كشتن وی برمی آمدند و این شیوه ستمگرانه در طول تاریخ برقرار بود و در آینده نیز استمرار خواهد یافت، تا آن هنگامی كه خداوند متعال، اراده اش بر این تعلق گیرد كه آن حضرت آشكار شود و قیام سراسری خویش را آغاز و حكومت واحد جهانی را برقرار كند. غیبت امام زمان(ع) در دو مرحله صورت گرفت، كه به غیبت صغری و غیبت كبری معروف گردید.
غیبت صغرای آن حضرت از زمان ولادتش در نیمه شعبان سال ۲۵۵ تا سال ۳۲۹ قمری، به هنگام وفات چهارمین وكیل آن حضرت، به مدت ۷۴ سال و غیبت كبرای وی از سال ۳۲۹ تاكنون ادامه یافته است و هم چنان ادامه پیدا می كند تا زمان ظهور آن حضرت.
امام زمان(ع) از هشتم ربیع الاول سال ۲۶۰ قمری، به هنگام شهادت پدر ارجمندش امام حسن عسكری(ع)، به مقام امامت و جانشینی پدر نایل آمد. وی آخرین امام معصوم است و امامتش هم چنان ادامه دارد.
درباره شخصیت، منقبت و ظهور و قیام آن حضرت و تشكیل حكومت واحد جهانی احادیث و روایات فراوانی به صورت متواتر وارد گردید و در این جا تنها به نقل یك حدیث نبوی، جهت تیمن و تبرك به نام شریف آن حضرت، بسنده می كنیم.
قال رسول الله(ص): لو لم یبق من الدنیا الاّ یوم واحد، لطّول الله ذلك الیوم حتّی یبعث فیه رجلاً من ولدی، یواطی اسمه اسمی، یملأها عدلاً و قسطاً، كما ملئت ظلماً و جوراً.(۷)
سازمان آموزش و پرورش استان خراسان
وظایف شیعیان در زمان غیبت حضرت امام زمان (عج)
نویسنده: علی اصغر دادگر
تحولات روز افزونی که در زمینه پیشرفت علوم و فنون در قرن اخیر و ورود به هزاره سوم پدید آمده است باعث تفکرات فلسفی و سیاسی و اجتماعی در بین جوامع شده است باورهای دینی مردم را دچار شک و تردید نموده و از نظر شیعیان این مسأله مطرح است که وظایف ما در زمان غیبت حضرت امام زمان چیست؟ به طور کلی شیعه عصر غیبت از نظر هویت تاریخی و عقاید احکام فرعی و وحدت کلمه و محاسن اخلاقی و حقیقت طلبی و انجام وظایف شرعی و دینی چه وظایف مهمی را باید به عهده داشته باشد؟ در این مقاله سعی شده است به عمدهترین این وظایف اشاره گردد.
وظایف شیعیان در عصر غیبت با شیعیان صدر اسلام که کنار پیامبر (ص) و ائمه طاهرین زندگی میکردند علاوه بر آنکه تغییر نکرده حساستر و سنگینتر هم شده است زیرا به هنگام انجام فرائض و وظایف در آن زمان امام و رهبر در کنار آنها به صورت عینی و ملموس بود و امروز در حجاب غیبت است.وظیفه شیعه در عصر غیبت آن است که بر آنچه از حق و حقیقت به او رسیده ثبات قدم داشته باشد و چنگ بزند به آن حبل متین تا محفوظ بماند این وظایف عصر غیبت در قرآن کریم و روایات و سنت پیامبر (ص) و ائمه با الفاظ مختلف مشخص شده است که به اهم آن میپردازیم:
▪ شناخت امام زمان (عج)
شناخت امام زمان (عج) یکی از اهم وظایف مسلمانان است زیرا وقتی او را بشناسیم و به صفات و خصوصیات آن حضرت آشنا شویم بهتر به وظایف خود به عنوان یک مسلمان میپردازیم. این شناخت تا آن اندازه اهمیت دارد که بنا به قول حضرت پیامبر (ص) و معصومین هر کس بمیرد و امام زمان خود را نشناسد چون کسی است که زمان جاهلیت مرده باشد «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتاً جاهلیه » (مجلسی / ج ۳ ص ۳۸۲)
این شناخت باید ما را مصون بدارد از شک و شبهه نسبت به وجود آن بزرگوار و ما را از اقوال و اعمال و تبلیغات گمراه کننده مدعیان دروغین نجات دهد، «برای چنین شناختی باید دو نوع معرفت داشت اول شناخت نسبت به شخص امام زمان (عج) از نظر نام و نشان و زندگی و ... و دوم شناخت صفات و ویژگیهای آن حضرت (موسوی اصفهانی – ج ۱ ص ۵۱۲)
شناخت ویژگیها و صفات آن حضرت در زمان حاضر اهمیت بسیار زیاد دارد. زیرا وقتی شناخت حاصل شد دیگر امام زمان خود را از یاد نمیبریم و هر گاه از او یاد میکنیم فقط یک نام در ذهن ما نقش نمیبندد بلکه یک شخصیت کامل باصفات عالیه مجسم میگردد که حتی نام و القاب ایشان الگو دهنده به شیعیان خواهد بود.
این شناخت بر ساخت زندگی فردی و اجتماعی تأثیر میگذارد و به دلها گرمی میدهد و به همین علت است که باید دعا کنیم که : «الهم عرفنی حجتک فانک ان لم تعرفنی حجتک خللت عن دینی» (کلینی / ج ۵ /۳۳۷)
▪ انتظار فرج:
شیخ صدوق در کتاب «کمال الدین » به سند خود از عبدالعظیم حسنی روایت میکند روزی بر آقایم محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمدبن علی بن الحسین بن ابی طالب وارد شدم و میخواستم که دربارة قائم از آن حضرت سؤال کنم که آیا همان مهدی است یا غیر او، پس خود آن حضرت آغاز سخن کرد و گفت « یا ابا القاسم، ان القائم منا هوالمهدی الذی یجب ان ینتظر فی غیبه و یطاع فی ظهوره هو الثالث من ولدی» (شیخ صدوق / ج ۲/ص ۳۷۷)
یعنی ای ابوالقاسم به درستی که قائم از ماست و اوست مهدی که واجب است در زمان غیبتش انتظار کشیده شود و در ظهورش اطاعت گردد و او سومین (امام) از فرزندان من است.
امام خمینی (ره) در صحیفة نور میفرمایند : انتظار فرج انتظار قدرت اسلام است و باید کوشش کنیم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پیدا کند و مقدمات ظهور آن انشاء الله تهیه شود.«امام خمینی / ج ۲/ ۱۹۸)
برای منتظران موعود آخر الزمان در روایات معصومین چنان مقام و منزلتی بر شمردهاند که انسان تعجب میکند منجمله شیخ صدوق از قول امام صادق (ع) نقل کرده است : « المنتظر لامرنا کالمتشحط بدمه فی سبیل الله » (شیخ صدوق / ج ۲ ص ۳۷۸) یعنی منتظر امر (حکومت) ما مثل آن است که در راه خدا در خون خود غلتیده باشد.
در همان کتاب به نقل از امام صادق (ع) روایت دیگری به این شرح در فضیلت منتظران آن حضرت نقل شده است « طوبی لشیعه قائمنا المنتظرین لظهوره فی غیبه و المطیعین له فی ظهوره اولئک اولیاء الله الذین لا خوف علیهم و لا یحزنون » (شیخ صدوق / ج ۲ ص ۳۷۵)
یعنی خوشا به حال شیعیان قائم ما که در زمان غیبتش منتظر ظهور اویند و در هنگام ظهورش فرمانبردار از او آنان اولیای خدا هستند، همانها که نه ترسی بر ایشان هست و نه اندوهگین شوند.
انتظار فرج امام زمان (عج) تا آن اندازه با ارزش است که مقام شیعه را تا اولیاء الله بالا میبرد و چنان حالتی به انسان دست میدهد که ترس و اضطراب و اندوه در درون او نخواهد بود و به قول حضرت امیرالمؤمنین (ع) بهترین اعمال در نزد خداوند بزرگ انتظار فرج است.
مرحوم مجلسی از قول حضرت علی (ع) نقل کرده است : « انتظروا الفرج و لاتیأ سوا من روح الله فان احب الاعمال الی الله عزوجل انتظار الفرج» (مجلسی / ج ۱۸ ص ۱۲۶) یعنی منتظر فرج باشید و از رحمت خداوند نا امید نشوسید به درستی که خوشایندترین اعمال نزد خداوند عزوجل انتظار فرج است.
▪ تهذیب و خودسازی:
وظیفه شیعه منظر صاحب الزمان خود سازی برای اساس معیارهای اصلی است، گوهر وقتی پاک شد قابل فیض میشود و انسان وقتی مهذب گردید شایسته خدمت به حضرت امام زمان میگردد. خودسازی و تهذیب نفس خود به خود انجام نمیگیرد این وظیفه در دوران کودکی و از دامان مادر باید شروع شود و نظامهای تعلیم وتربیت و جامعه باید میدانی را فراهم سازند که در بستر آن افراد به سجایای اخلاقی و معیارهای اسلامی آشنا شوند و متخلق به صفات نیکو گردند.
در توقیع شریفی از جانب آن حضرت به شیخ مفید صادر شده است عامل طولانی شدن غیبت ایشان گناهان و اعمال ناشایستهای است که از شیعیان آن حضرت صادر میشود « فما یحسبنا عنهم الا ما یتصل بنا عما نکرهه، و لا نؤئره منهم» (النعمانی / ج ۱۶ ص ۲۰۰)یعنی تنها چیزی که ما را از آنان (شیعیان) پوشیده میدارد همان چیزهای نا خوشایند است که از ایشان به ما میرسد و خوشایند ما نیست و از آنان انتظار نمیرود.
▪ پیوند با مقام ولایت:
از حضرت امام محمد باقر (ع) نقل شده که در تفسیر «یا ایها الذین آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا و اتقو الله لعلکم تفلحون» (آل عمران – آیه ۲۰۰) فرمودند : « اصبروا علی اداء الفرائض و صابروا عدولکم و رابطوا امامکم (المنتظر) » (نعمانی ص ۱۹۹) یعنی : بر انجام واجبات صبر کنید و با دشمنانتان پایداری کنید و پیوند خود را به امام منتظر مستحکم نمایید.
پیرو آن حضرت باید دائم به فکر تجدید و ادامه عهد و پیمان با آن حضرت باشد ائمه ما سفارش به بیعت و وفای به عهد با امام زمان کردهاند پیوند دائمی شیعیان با ولایت حجت خدا دائمی و نا گسستنی است.هنگامی که هر روز دعا برای فرج امام زمان میخوانیم و با او تجدید بیعت میکنیم متوجه وظایف خود نسبت به امام زمان میشویم هرگز تن به خواری و بی عدالتی و سستی و رکود و گناه نخواهیم داد و از خود بیگانه نخواهیم شد و هویت خود را از دست نمیدهیم.
▪ الگو قرادادن آن حضرت:
کسی که امام زمان خود را شناخت باید رفتار وکردار اورا سرمشق خود قرار دهد. کلمات، فرمایشات ایشان را آویزة گوش کند. اهداف و آرمانهای او را بشناسد حتی به معانی و مفاهیم القاب ایشان توجه داشته باشد. اقتدا و تأسی همراه با شناخت ایشان عین اطاعت از فرامین خدا و حضرت رسول الله (ص) است.
وقتی آن حضرت را مظهر عدالت گستری میدانیم، عدالتخواهی را پیشه میکنیم، هنگامی که میفهمیم ایشان زهد پیشه هستند و بی توجه به مادیات،ما نیز آن را سرمشق قرار میدهیم. زمانی که متوجه میشویم ایشان از وظیفه شناسی و مسؤولیت پذیری و وفای به عهد خوشحال میشوند آن را الگو قرار میدهیم.
▪ تکریم و احترام:
امام زمان (عج) که رهبری و هدایت ما را به عهده دارد شایسته تکریم است، او را که دوست میداریم و به او عشق میروزیم برای ما ارزشمند و قابل احترام است، تنها بزرگواری که با ذکر نام او همه از جا بلند میشوند و مستحب است این برخاستن امام زمان است. حضرت امام رضا (ع) هنگام ذکر نام مبارک ایشان از جا بلند میشدند و دست بر سر مینهادند و میفرمودند: خدایا فرجش را نزدیک فرما و قیامش را آسان گردان. (صافی ص ۵۰۶)
این برخاستن و تعظیم کردن و تکریک کردن فقط احترام گذاشتن تنها نیست. بلکه نشانهای از بیسج شیعه است جهت قیام و همراهی و هم سوئی ما در احترام گذاشتن به ایشان حرمت نهادن به ارزشهای اخلاقی است حرمت نهادن به ترویج اعتقادات است. تکریم خوبیها و بزرگواریهاست بزرگداشت امام و مولی و ولی شیعیان است.
▪ به یاد امام عصر (عج) بودن
حضرت امام زمان (عج) خطاب به شیعیان میفرمایند «انا غیر مهملین لمراعاتکم و لا سنین لذکرکم» (طبرسی / ج ۲ ص ۵۹۸) ما در مراعات حال شما کوتاهی نمیکنیم و یادتان را از خاطر نمیبریم.
وقتی آن حضرت به یاد شیعیان است ما نیز به ایشان که ذخیره هستی و ثمره همه رسالتها و کمالات و سر چشمه همه خوبیها و خیرات و زیبائیهاست باید یاد کنیم، وظیفه شیعیان است که با ذکر نام او و دعا برای سلامتی و فرج و بیان خصال و نیکوئیهای او هر روز از ایشان یاد کنند هر چه این یاد آوری همراه با آگاهی زیادتر باشد شناخت بیشتر خواهد بود.
▪ محبت و دوستی:
در قرآن کریم خداوند فرمود: «قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی» (شوری – آیه ۲۳) یعنی: بگو از شما جز مودت و محبت خویشاوندانم اجر و مزدی برای رسالت نمیخواهم لذا محبت نسبت به پیامبر واهل بیت اوواجب است این دوستی سبب ارتباط روحی، روانی و معنوی در راه خداست.
محبت نسبت به حضرت امام زمان (عج) سبب اطاعت همراه با عشق و علاقه به اوست این محبت نسبت به معصومین پایه دین است بلکه به قول امام صادق (ع) برابر با آن است « هل الدین الا الحب » (عیاشی ج۱ / ص ۱۶۷) دوستی اهل بیت سبب استقرار دین خداوند و جهانی شدن آن خواهد بود.
▪ اشتیاق به دیدار آن حضرت:
حضرت امام صادق (ع) که خود را از مشتاقان دیدار جمال امام موعود هستند در دعای ندبه با سوز و گداز ار این اشتیاق فرازهای فروانی گفتهاند « عزیز علی ان اری الخلق و لا تری» یعنی برای من دشوار است که مردم را ببینم و تو دیده نشوی « متی ترانا و تراک » کی شود که ما تو را ببینیم و تو ما را ؟ کسی که شوق دیدار آن حضرت را دارد جز به دیدار او نمیاندیشد و همیشه به یاد اوست و در رفتار و اعمال خود رضای او را میطلبد که رضای خداوند در خشنودی اوست.
▪ تحقیق و پژوهش:
تحقیق و پژوهش در شناخت ویژگیهای حضرت امام زمان یکی دیگر از وظایف شیعیان است تا متوجه شود آن که مایه رستگاری بشریت و گسترش عدالت و ریشه کن کننده ظالمان و ستمگران است کیست ؟باید جستجو کرد که او چه نقشی در حیات ما دارد. ؟آن که خداوند این جایگاه رفیع و این نقش بزرگ را به او عطا فرموده است چه کسی است؟ این جستجو و تحقیق نوعی تکلیف است که شیعه در دوران غیبت وظیفه دارد که بنا به تعهدات خویش در مسیر اهداف ولایت که همان غایت رسالت است تلاش کند. زیرا جستجو برای شناخت حضرت امام زمان (عج) به منظور تحقق همان اهداف است.
▪ خدمت کردن به امام عصر (عج)
حضرت امام زمان (عج) در جهان حاکمی است عدالت گستر، برقرار کننده حکومت توحیدی با شایستگیهای ویژه که نظیر آن در جهان مشاهده نشده است. پیامبران بزرگی چون حضرت عیسی (ع) در رکاب او جهت خدمت کردن خواهند بود. حضرت امام صادق (ع) میفرمایند : «لو ادرکته لخدمه ایام حیاتی » (مجلسی / ج ۵۱ ص ۱۴۸) یعنی اگر دوران او را درک میکردم برای همه عمر خدمت او را میکردم.
وقتی پیامبران مشتاق خدمت کردن به او هستند وظیفة شیعیان مشخص است که باید کمر بسته در خدمت ایشان باشند. زیرا آنان که در دوران غبیت از جان و دل در خدمت افکار و اندیشههای امام زمان هستند قطعاً در زمان ظهور نیز شایستگی حضور در خدمت ایشان را خواهند داشت.
▪ ادای حقوق:
در دعای ندبه میخوانیم: «واعنا علی تأدیه حقوق الیه» ما را در دای حقوق او یاری فرما. حقوقی که آن حضرت دارند حق هدایت و راهنمایی، حق امامت، مواظبت بر اطاعت از ایشان، نرنجانیدن قلب مبارکشان پاسداری از آرمانهایشان، پرداخت حقوق شرعیه که ادای این حقوق به نفع شیعیان است زیرا رعایت این حقوق دراستحکام بخشیدن به حفظ دین و ایمان شیعیان تأثیر مثبت خواهد داشت.
▪ تقوا و خودسازی و ساختن دیگران:
در زمره شیعیان حضرت مهدی (عج)بودن با شعار تحقق پذیر نیست و باید انتظار کشید و در عرصه عمل و تلاش پرهیزکار و متقی بود. این تلاش با پذیرفتن مسئوولیت و بر اساس تقوا و ورع باید باشد نه به خاطر هوای نفس و مال و ثروت و مقام و جاه. حضرت امام صادق (ع) فرمودند : « من سره ان یکون من اصحاب القائم فلینتظرو لیعمل بالورع و محاسن الاخلاق و هو منتظر » (مجلسی ج ۵۲ / ص ۱۴۰)
هر کس میخواهد از یاران حضرت قائم باشد باید انتظار بکشد و در عین انتظار به تقوا و خوش خلقی رفتار نماید.
با بی مبالاتی و عدم پرهیز از گناه و خود فراموشی عدم تزکیه نفس و باور نداشتن نمیتوان خود را یاور همیشه حضرت دانست، شیعه امام زمان (عج) مبادی آداب است، از گناه پرهیز میکند هویت خود را میشناسد، خود را سرباز امام زمان میداند از جان ایثار میکند از وسوسههای شیطانی دوری میگزیند. در راه ارزشهای ولایت از مال و توانائیهای خود مایه میگذارد و اسیر فریبندگیهای دنیا نمیشود.
شیعه امام زمان (عج) علاوه بر خود سازی به آگاه سازی دیگران میپردازد، دیگران را به تقوا دعوت میکند اهل امر به معروف و نهی از منکر است. میکوشد تا جامعه رااصلاح کند و دیگران را به صلاح و تقوا و تزکیه دعوت کند. رفتار او از نظر شوق و تقوا و تزکیه برای دیگران الگوست. غافلان را هدایت میکند، بیچارگان را دستگیر است، گناهکاران را ارشاد میکند و خود را مسئول میداند.
▪ پرهیز از شک و تردید:
از حضرت امام صادق نقل شده است : «... فایاکم و اولئک و الاریتاب انفو عن انفسکم الشکوک و قد حذرتم فأحذروا من الله ... » (صدر الاسلام همدانی ص ۲۷۹) پس بپرهیزید از شک ودودلی و تردید. شکها را از خود برانید و به تحقیق که شما بر حذر داشته شدید پس از خدا پرهیز کنید....
با توجه به سیطره بی اعتقادی و لا مذهبی در جوامع بشریت و وجود و توسعه مکاتب مادی گرایی و فضل فروشی عالمان غیر متعهد و تک بعدی و اظهار نظر اشخاص غیر متخصص عوامل متعدد سبب تخریب عقاید مسلمانان شده است و آنها رادچار شک و تردید میکند. البته اگر شک مقدمهای برای تحقیق و شناخت بهتر باشد خوب است ولی اگر شک سبب پشت پا زدن به حقایق دینی باشد مخرب است. پس در صورت بروز شک باید مسأله را از علمای فاضل و آگاه و مسئوول سؤال کرد و به تحقیق و مطالعه پرداخت تا یقین حاصل شود.
● نتیجه:
با توجه به تبلیغات مسموم مفرضین و مخالفان و با عنایت به وظیفه سنگین شیعیان لازم است در زمینهای مختلف فعالیتها با هوشیاری کامل انجام گیرد، یکی از مسائل،وظایف مسلمانان در عصر غیبت امام زمان میباشد.
مهمترین این وظایف در درجه اول شناخت نسبت به آن حضرت است هر چه شناخت کاملتر گردد شور و اشتیاق و ارادت و محبت شیعه آگاه نسبت به آن حضرت زیادتر میشود، آنگاه سفارش شده است به انتظار فرج آن حضرت و آمادگی کامل داشتن که باید به تهذیب نفس پرداخت و پویند خود را با ولایت بیشتر کرد و رفتار و کردار آن امام همام را سر مشق قرار داده دائم به یاد ایشان بود که این به یاد بودن شوق و اشتیاق را زیادتر و آتش عشق و محبت به دیدار را شعله ورتر میسازد در نتیجه صبر، خدمت کردن را پیشه میسازد و حقوق ایشان را ادا میکند و از شک و تردید رها میگردد.
|
:::: بحر طویل :::: |
|
به نام عشق «این صدای تپش قلبم نیست درحسینهء دل سینه زنی ست» و این بحر طویل است... عصر یک جمعهء دلگیر، دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟چرا آب به گلدان نرسیده است؟چرا لحظهء باران نرسیده است؟ وهر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است، به ایمان نرسیده است و غم عشق به پایان نرسیده است. بگو حافظ دلخسته زشیراز بیاید بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است ؟چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟دل عشق ترک خورد، گل زخم نمک خورد، زمین مرد، زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد،فقط برد، زمین مرد، زمین مرد ،خداوند گواه است،دلم چشم به راه است، و در حسرت یک پلک نگاه است، ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه خدایا برسد کاش به جایی، برسد کاش صدایم به صدایی... عصر این جمعه دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس، تو کجایی گل نرگس؟به خدا آه نفس های غریب تو که آغشته به حزنی است زجنس غم و ماتم، زده آتش به دل عالم و آدم مگر این روز و شب رنگ شفق یافته در سوگ کدامین غم عظمی به تنت رخت عزا کرده ای؟ ای عشق مجسم! که به جای نم شبنم بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت. نکند باز شده ماه محرم که چنین می زند آتش به دل فاطمه آهت به فدای نخ آن شال سیاهت به فدای رخت ای ماه! بیا صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و این بزم توئی ،آجرک الله!عزیز دو جهان یوسف در چاه ،دلم سوخته از آه نفس های غریبت دل من بال کبوتر شده خاکستر پرپرشده، همراه نسیم سحری روی پر فطرس معراج نفس گشته هوایی و سپس رفته به اقلیم رهایی، به همان صحن و سرایی که شما زائر آنی و خلاصه شود آیا که مرا نیز به همراه خودت زیر رکابت ببری تا بشوم کرب و بلایی، به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد ،نگهم خواب ندارد، قلمم گوشه دفتر غزل ناب ندارد، شب من روزن مهتاب ندارد، همه گویند به انگشت اشاره مگر این عاشق بیچارهء دلدادهء دلسوخته ارباب ندارد...تو کجایی؟ تو کجایی شده ام باز هوایی،شده ام باز هوایی... گریه کن ،گریه وخون گریه کن آری که هر آن مرثیه را خلق شنیده است شما دیده ای آن را و اگر طاقتتان هست کنون من نفسی روضه ز مقتل بنویسم، و خودت نیز مدد کن که قلم در کف من همچو عصا در ید موسی بشود چون تپش موج مصیبات بلند است، به گستردگی ساحل نیل است، و این بحر طویل است وببخشید که این مخمل خون بر تن تبدار حروف است که این روضهء مکشوف لهوف است، عطش بر لب عطشان لغات است و صدای تپش سطر به سطرش همگی موج مزن آب فرات است، و ارباب همه سینه زنان کشتی آرام نجات است ،ولی حیف که ارباب «قتبل العبرات» است، ولی حیف که ارباب«اسیر الکربات» است، ولی حیف هنوزم که هنوز است حسین ابن علی تشنهء یار است و زنی محو تماشاست زبالای بلندی، الف قامت او دال و همه هستی او در کف گودال و سپس آه که «الشّمرُ ...»خدایا چه بگویم «که شکستند سبو را وبریدند ...» دلت تاب ندارد به خدا با خبرم می گذرم از تپش روضه که خود غرق عزایی، تو خودت کرب و بلایی، قسمت می دهم آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی، تو کجایی ... تو کجایی...
|
مبعث با سعادت پیامبر اسلام بر تمامی شیعیان مبارک باد.
محمد به مرز چهل سالگي رسيده بود. تبلور آن رنج مايه ها در جان او باعث شده بود كه اوقات بسياري را در بيرون مكه به تفكر و دعا بگذراند، تا شايد خداوند بشريت را از گرداب ابتلا برهاند او هر ساله سه ماه رجب و شعبان و رمضان را در غار حراء به عبادت مي گذرانيد.
ـ آن شب، شب بيست و هفتم رجب بود. محمد غرق درانديشه بود كه ناگهان صدايي گيرا و گرم درغار پيچيد:
بخوان!
ـ محمد درهراسي و هم آلود به اطراف نگريست! صدا دوباره گفت:بخوان!
ـ اين بار محمد بابيم و ترديد گفت: من خواندن نمي دانم.
صدا پاسخ داد:
ـ بخوان به نام پروردگارت كه بيافريد، آدمي را از لخته خوني آفريد، بخوان و پروردگار تو را ارجمندترين است، همو كه با قلم آموخت، و به آدمي آنچه را كه نمي دانست بياموخت.........
ـ اي جامه بخود پيچيده ـ برخيز و انذار كن (آيات ١و ٢/ سوره مدثر)
محمد به مرز چهل سالگي رسيده بود. تبلور آن رنج مايه ها در جان او باعث شده بود كه اوقات بسياري را در بيرون مكه به تفكر و دعا بگذراند، تا شايد خداوند بشريت را از گرداب ابتلا برهاند او هر ساله سه ماه رجب و شعبان و رمضان را در غار حراء به عبادت مي گذرانيد.
ـ آن شب، شب بيست و هفتم رجب بود. محمد غرق درانديشه بود كه ناگهان صدايي گيرا و گرم درغار پيچيد:
بخوان!
ـ محمد درهراسي و هم آلود به اطراف نگريست! صدا دوباره گفت:بخوان!
ـ اين بار محمد بابيم و ترديد گفت: من خواندن نمي دانم.
صدا پاسخ داد:
ـ بخوان به نام پروردگارت كه بيافريد، آدمي را از لخته خوني آفريد، بخوان و پروردگار تو را ارجمندترين است، همو كه با قلم آموخت، و به آدمي آنچه را كه نمي دانست بياموخت.........
و او هر چه را كه فرشته وحي خوانده بود باز خواند.
ـ هنگامي كه از غار پايين مي آمد زير بار عظيم نبوت و خاتميت، به جذبه الوهي عشق بر خود مي لرزيد از اين رو وقتي به خانه رسيد به خديجه كه از دير آمدن او سخت دلواپس شده بود گفت:
ـ مرا بپوشان، احساس خستگي و سرما مي كنم!
و چون خديجه علت را جويا شد گفت:
ـ آنچه امشب بر من گذشت بيش از طاقت من بود،امشب من به پيامبري برگزيده شدم!
خديجه كه از شادماني سر از پا نمي شناخت، در حالي كه روپوشی پشمي و بلند بر قامت او مي پوشانيد گفت:
ـ من مدتها پيش در انتظار چنين روزي بودم مي دانستم كه تو با ديگران بسيار فرق داري، اينك به پيشگاه خدا شهادت مي دهم كه تو آخرين رسول خدايي و به تو ايمان مي آورم........
ـ پس از آن علي كه در خانه محمد بود با پيامبر بيعت كرد.
آغاز بعثت
سرآغاز تاريخ اسلام از روزى شروع مى شود كه پيامبراعظم(ص) در خلوت محبوب در دل غارى كه در دامن كوهى در شمال مكه بود صدايى شنيد: «يا محمد اقرا»؛ اى محمد! بخوان! (او شگفت زده) گفت: چه بخوانم گفت: اى محمد اقرا باسم ربك الذى خلق، خلق الانسان من علق، اقرا و ربك الاكرم الذى علم بالقلم علم الانسان ما لم يعلم. (علق/آيات ۵-۱)
بخوان به نام پروردگارت كه (جهان را) آفريد. همان كه انسان را از خون بسته اى خلق كرد. بخوان كه پروردگارت از همه بزرگوارتر است همان (۱) كه به وسيله قلم تعليم نمود و به انسان آنچه را نمى دانست ياد داد.
جبرئيل به حضرت محمد (ص) فرمود: ارسلنى الله اليك ليتخذك رسولا (۲)
خداوند مرا به سوى تو فرستاده است تا تو را پيامبر اين امت قرار دهم. حضرت محمد(ص) هرساله مدتى به كوه حرا (۳) مى رفت و به عبادت و راز و نياز و تفكر مى پرداخت تا اين كه روزى فرشته اى به او گفت: اى محمد! بخوان! محمد (ص) گفت: چه بخوانم؟ فرشته آيات آغازين سوره علق را بر وى قرائت كرد و پيامبر (ص) نيز آن ها را خواند. (۴)
آغاز بعثت رسول خدا (ص) چه زمانى است؟ ديدگاه معروف و مورد اتفاق شيعه اماميه ۲۷ رجب است. اما در ميان دانشمندان اهل سنت در زمان دقيق آن اختلاف زيادى است. برخى از اهل سنت مبعث را در رمضان و برخى ديگر در ربيع الاول دانسته اند. در مورد روز مبعث نظرهاى متفاوتى ارائه شده است:
الف) ۱۷ رمضان: طبرى در تاريخ الرسل و الملوك و ابن سعد در طبقات الكبرى (۵) به اين قول اشاره نموده اند.
ب) ۱۸ رمضان: ابن اثير در الكامل فى التاريخ (۶) اين ديدگاه را به ابوقلابه عبدالله بن زيد جرمى - از محدثان اهل سنت - نسبت داده و طبرى (۷) نيز بدان اشاره نموده است.
ج) ۱۹ رمضان: ابن اثير به اين ديدگاه نيز اشاره نموده است. (۸)
د) ۲۰ رمضان: يعقوبى در تاريخ خود روايت كرده است كه ده روز مانده به آخر رمضان در روز جمعه پيامبر (ص) مبعوث شد. (۹)
نخستين آيات
هماهنگى آغاز بعثت با نازل شدن نخستين آيات قرآن كريم باعث شده است تا مورخان، مفسران و دانشمندان علوم قرآنى و حديث به بررسى و تعيين نخستين آيات نازل شده برپيامبر (ص) بپردازند. ديدگاه هايى در اين باره وجود دارد كه مهم ترين آن ها عبارتند از:
۱- پنج آيه نخست سوره علق.
۲- سوره فاتحه الكتاب. (۱۰)
۳- سوره مدثر. (۱۱)
پس بعثت بزرگ ترين نعمت خداوند بربشراست و جا دارد كه خداوند براين نعمت منت گذارد و اين احسان و نيكويى را به رخ آنان بكشد، چنان كه مى فرمايد: لقد من الله على المومنين اذ بعث فيهم رسولا من انفسهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه و ان كانوا من قبل لفى ضلال مبين (آل عمران۱۶۴): خداوند برمومنان منت نهاد (نعمت بزرگى بخشيد) هنگامى كه درميان آن ها پيامبرى از خودشان برانگيخت كه آيات او را برآن ها بخواند و آن ها را پاك كند و كتاب و حكمت بياموزد و البته پيش از آن در گمراهى آشكار بودند
ستاره ای بدرخشيد و ماه مجلس شد
دل رميده ما را انيس و مونس شد
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد
ببوی او دل بيمار عاشقان چو صبا
فدای عارض نسرين و چشم نرگس شد
بصدر مصطبه ام می نشاند اکنون دوست
گدای شهر نگه کن که مير مجلس شد
طربسرای محبت کنون شود معمور
که طاق ابروی يار منش مهندس شد
لب از ترشح می پاک کن برای خدا
که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد
کرشمه تو شرابی به عارفان پيمود
که علم بی خبر افتاد و عقل بی حس شد
چو زر عزيز وجودست شعر من آری
قبول دولتيان کيميای اين مس شد
خيال آب خضر بست و جام کيخسرو
بجرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد
زراه ميکده ياران عنان بگردانيد
چرا که حافظ از اين راه برفت و مفلس شد
پى نوشت ها:
۱- بحارالانوار، ج ،۱۸ ص ۲۰۶.
۲- همان، ص ۱۸۴.
۳- حرا نام كوهى است كه در شمال مكه قرار دارد. در نقطه شمالى آن غارى است كه ارتفاع آن به قدر يك قامت انسان است. قسمتى از داخل غار با نور خورشيد روشن مى شود و قسمت هاى ديگر آن در تاريكى است. (ر.ك: فرازهايى از تاريخ پيامبراسلام (ص)، ص ۹۲).
۴- تلخيص التمهيد، ج ،۱ ص۶۲.
۵- طبقات الكبرى، ج ،۱ ص/۱۹۲ تاريخ طبرى، ج ،۲ ص۴۴/ الكامل فى التاريخ، ج ،۲ ص۳۰.
۶- الكامل فى التاريخ، ج ،۲ ص۳۰.
۷- تاريخ طبرى، ج ،۲ ص۴۴.
۸- الكامل فى التاريخ، ج ،۲ ص۳۰.
۹- تاريخ يعقوبى، ج ،۲ ص۳۰.
۱۰- مجمع البيان، ج ،۱۰ ص ۷۸۰.
۱۱- همان.
ولادت على عليه السلام بر شیعیان جهان مبارک باد.
ولادت و حسب و نسب
بنا بوشته مورخين ولادت على عليه السلام در روز جمعه 13 رجب در سال سىام عام الفيل بطرز عجيب و بي سابقه اى در درون كعبه يعنى خانه خدا بوقوع پيوست،محقق دانشمند حجة الاسلام نير گويد: 
اى آنكه حريم كعبه كاشانه تست
بطحا صدف گوهر يكدانه تست
گر مولد تو بكعبه آمد چه عجب
اى نجل خليل خانه خود خانه تست
پدر آنحضرت ابو طالب فرزند عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف و مادرش هم فاطمه دختر اسد بن هاشم بود بنا بر اين على عليه السلام از هر دو طرف هاشمى نسب است
شيخ صدوق و فتال نيشابورى از يزيد بن قعنب روايت كردهاند كه گفت من با عباس بن عبد المطلب و گروهى از عبد العزى در كنار خانه خدا نشسته بوديم كه فاطمه بنت اسد مادر امير المؤمنين در حاليكه نه ماه باو آبستن بود و درد مخاض داشت آمد و گفت خدايا من بتو و بدانچه از رسولان و كتابها از جانب تو آمدهاند ايمان دارم و سخن جدم ابراهيم خليل را تصديق ميكنم و اوست كه اين بيت عتيق را بنا نهاده است بحق آنكه اين خانه را ساخته و بحق مولودى كه در شكم من است ولادت او را بر من آسان گردان ، يزيد بن قعنب گويد ما بچشم خودديديم كه خانه كعبه از پشت(مستجار) شكافت و فاطمه بدرون خانه رفت و از چشم ما پنهان گرديد و ديوار بهم بر آمد چون خواستيم قفل درب خانه را باز كنيم گشوده نشد لذا دانستيم كه اين كار از امر خداى عز و جل است و فاطمه پس از چهار روز بيرون آمد و در حاليكه امير المؤمنين عليه السلام را در روى دست داشت گفت من بر همه زنهاى گذشته برترى دارم زيرا آسيه خدا را به پنهانى پرستيد در آنجا كه پرستش خدا جز از روى ناچارى خوب نبود و مريم دختر عمران نخل خشك را بدست خود جنبانيد تا از خرماى تازه چيد و خورد(و هنگاميكه در بيت المقدس او را درد مخاض گرفت ندا رسيد كه از اينجا بيرون شو اينجا عبادتگاه است و زايشگاه نيست) و من داخل خانه خدا شدم و از ميوههاى بهشتى و بار و برگ آنها خوردم و چون خواستم بيرون آيم هاتفى ندا كرد اى فاطمه نام او را على بگذار كه او على است و خداوند على الاعلى فرمايد من نام او را از نام خود گرفتم و بادب خود تأديبش كردم و او را بغامض علم خود آگاه گردانيدم و اوست كه بتها را از خانه من ميشكند و اوست كه در بام خانهام اذان گويد و مرا تقديس و تمجيد نمايد خوشا بر كسيكه او را دوست دارد و فرمانش برد و واى بر كسى كه او را دشمن دارد و نافرمانيش كند.
علماى بزرگ اهل سنت نيز در كتب خود بهمين مطلب اشاره كردهاند و محمد بن يوسف گنجى شافعى با تغيير چند لفظ و كلمه در كفاية الطالب چنين مينويسد كه در پاسخ تقاضاى ابوطالب ندائى برخاست و اين دو بيت را گفت.
يا اهل بيت المصطفى النبى
خصصتم بالولد الزكى
ان اسمه من شامخ العلى
على اشتق من العلى
و در بعضى روايات آمده است كه فاطمه بنت اسد پس از وضع حمل(پيش از اينكه بوسيله نداى غيبى نام او على گذاشته شود) نام كودك را حيدر نهاد و هنگاميكه او را قنداق كرده بدست شوهر خود ميداد گفت خذه فانه حيدرة و بهمين جهت آنحضرت در غزوه خيبر بمرحب پهلوان معروف يهود فرمود:
انا الذى سمتنى امى حيدرة
ضرغام اجام و ليث قسورة
على عليه السلام هنگام بعثت 
سبقتكم الى الاسلام طفلا صغيرا ما بلغت اوان حلمى
پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم از دوران جوانى غالبا از اجتماع پليد آنروز كناره گرفته و بطور انفراد بتفكر و عبادت مشغول بود و در نظام خلقت و قوانين كلى طبيعت و اسرار وجود مطالعه ميكرد،چون به چهل سالگى رسيد در كوه حرا كه محل عبادت و انزواى او بود پرتوى از شعاع ابديت ضمير او را روشن ساخته و از كمون خلقت و اسرار آفرينش دريچهاى بر خاطر او گشوده گرديد،زبانش بافشاى حقيقت گويا گشت و براى ارشاد و هدايت مردم مأمور شد.محمد صلى الله عليه و آله و سلم از آنچه ميديد بوى حقيقت ميشنيد و هر جا بود جستجوى حقيقت ميكرد،در دل خروشى داشت و در عين حال زبان بخاموشى كشيده بود ولى سيماى ملكوتيش گوياى اين مطلب بود كه:
در اندرون من خسته دل ندانم چيست
كه من خموشم و او در فغان و در غوغا است
مگر گاهى راز خود بخديجه ميگفت و از غير او پنهان داشت خديجه نيز وى را دلدارى ميداد و يارى ميكرد.چندى كه بدين منوال گذشت روزى در كوهحرا آوازى شنيد كه (اى محمد بخوان) !
چه بخوانم؟گفته شد:
اقرا باسم ربك الذى خلق،خلق الانسان من علق،اقرا و ربك الاكرم،الذى علم بالقلم،علم الانسان ما لم يعلم...
اما انتشار چنين دعوتى بآسانى ممكن نبود زيرا اين دعوت با تمام مبانى اعتقادى قوم عرب و ساير ملل مخالف بوده و تمام مقدسات اجتماعى و دينى و فكرى مردم دنيا مخصوصا نژاد عرب را تحقير مينمود لذا از دور و نزديك هر كسى شنيد پرچم مخالفت بر افراشت حتى اقرباء و نزديكان او نيز در مقام طعن و استهزاء در آمدند.در تمام اين مدت كه حيرت و جذبه الهى سراپاى وجود مبارك آنحضرت را فرا گرفته و بشكرانه اين موهبت عظمى بدرگاه ايزد متعال سپاسگزارى و ستايش مينمود چشمان درشت و زيباى على عليه السلام او را نظاره ميكرد و از همان لحظه اول كه از بعثت پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم آگاه گرديد با اينكه ده ساله بود با سلام گرويده و مطيع پيغمبر شد و اولين كسى است از مردان كه به آنحضرت گرويده است و اين مطلب مورد تصديق تمام مورخين و محدثين اهل سنت ميباشد چنانكه محب الدين طبرى در ذخائر العقبى از قول عمر مىنويسد كه گفت:
كنت انا و ابو عبيدة و ابوبكر و جماعة اذ ضرب رسول الله (ص) منكب على بن ابيطالب فقال يا على انت اول المؤمنين ايمانا و انت اول المسلمين اسلاما و انت منى بمنزلة هارون من موسى.
من با ابو عبيدة و ابوبكر و گروهى ديگر بودم كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بشانه على بن ابيطالب زد و فرمود يا على تو از مؤمنين،اولين كسى هستى كه ايمان آوردى و تو از مسلمين اولين كسى هستى كه اسلام اختيار كردى و مقام و نسبت تو بمن مانند مقام و منزلت هارون است بموسى.
جايگاه على در قرآن در رابطه با پيامبر (ص)

در سال نهم پس از هجرت پيامبر،گروهى به نمايندگى از نصاراى نجران يمن به مدينه آمدند تا راجع به اسلام از پيامبر (ص) سؤالهايى بكنند و با او درباره دين به احتجاج پردازند .و ميان آنان با پيامبر بحث و گفتگويى شد كه پيامبر در اين گفتگو موضع مثبت اسلام را نسبت به حضرت مسيح و تعليمات او بيان كرد.و ليكن آنان در موضع منفى خود نسبت به تعليمات اسلامى پافشارى كردند.آن گاه وحى نازل شد و پيامبر را مأمور به مباهله با آنان ساخت .مباهله نفرين كردن دو گروه متخاصم است تا بدان وسيله خداوند بر آن كه باطل است عذابش را نازل كند:�هر كس پس از روشن شدن جريان با تو مجادله كند.بگو بياييد فرزندان و زنان و نزديكان خود را گرد آوريم،لابه و زارى كنيم و لعنت خدا را نثار دروغگويان گردانيم� (1) .
پيامبر (ص) به دليل مأموريتى كه داشت دچار زحمت شد و آن گروه مسيحى را به مباهله دعوت كرد.نيشابورى در تفسير:غرائب القرآن و عجائب الفرقان خود،مطلب زير را نقل كرده است:�پيامبر به آنان فرمود:خداوند مرا مأمور كرده است كه اگر پذيراى برهان نشديد با شما مباهله كنم،گفتند اى ابو القاسم!ما باز مىگرديم و درباره كار خود با هم مشورت مىكنيم،آن گاه به نزد تو مىآييم.و چون بازگشتند به شخص دوم هيأت نمايندگى كه مردى كاردان و با تدبير بود گفتند:اى عبد المسيح!نظر تو چيست؟اوگفت:به خدا قسم اى جمعيت نصارا شما دانستيد كه محمد پيامبرى است فرستاده از جانب خدا.و براستى سخن قاطع را درباره صاحبتان مسيح براى شما بيان كرد.و به خدا سوگند،هرگز قومى با پيامبرى مباهله نكرد مگر آن كه بزرگ و كوچك آنان از ميان رفتند.و شما اگر اين كار را بكنيد بيچاره مىشويد!اگر خوش نداريد،در موضع خود بايستيد و بر دين خود پافشارى ورزيد و اين مرد را به حال خود واگذاريد و به شهرهاى خود باز گرديد.
هيأت نمايندگى مسيحيان به حضور پيامبر (ص) آمد،ديدند او براى مباهله بيرون آمده است در حالى كه عبايى از موى سياه بر دوش داشت؛حسين (ع) در آغوش آن حضرت بود و دست حسن (ع) را در دست داشت و فاطمه (ع) در پى او حركت مىكرد،على (ع) نيز پشت سر فاطمه حركت مىكرد،و پيامبر (ص) به آنها مىگفت هر وقت من دعا كردم شما آمين بگوييد.اسقف نجران رو به همراهان كرد و گفت:اى گروه نصارا!من چهرههايى را مىبينم كه اگر دست به دعا بردارند و از خداوند بخواهند كه كوه را از جا بكند،فورا خواهد كند!پس با او مباهله مكنيد كه هلاك مىشويد و بر روى زمين تا روز قيامت يك مسيحى باقى نخواهد ماند.سپس،رو به پيامبر كردند و گفتند:اى ابو القاسم!تصميم ما اين است كه با تو مباهله نكنيم...�
طبرى در تفسير خود از چندين طريق نقل كرده است كه پيامبر خدا (ص) على،فاطمه،حسن و حسين را در داستان مباهله به همراه خود آورده بود
و در صحيح مسلم از سعد بن ابى وقاص روايت شده است كه چون اين آيه نازل شد:�بياييد فرزندان و...خود را گرد آوريم�پيامبر خدا (ص) على،فاطمه،حسن و حسين را طلبيد و گفت:بارلها اينان اهل بيت منند� .خداوند پيامبرش را مأمور كرده بود تا به هيأت نمايندگى نجران بگويد:�بيائيد فرزندان،زنان و نزديكان خود را گرد آوريم...�براى اطاعت اين فرمان پيامبر حسنين را حاضر كرد كه پسران دختر او و در حقيقت فرزندان او بودند؛فاطمه را به حضور خواست كه او برجستهترين زنان از اهل بيت رسول بود.و ليكن چرا به همراه آنان على را آورده بود كه نه از پسران پيامبر است و نه از زنان او؟
براى على در آيه مباركه جايى نيست،مگر اين كه داخل در فرموده خداى متعال�انفسنا�باشد .براستى كه بردن على دليل بر اين است كه پيامبر خدا او را به منزله خود به حساب مىآورد و اگر پيامبر خدا او را چنين به حساب مىآورد پس،در حقيقت او را در ميان همه مسلمانان ممتاز دانسته است.پيامبر خدا در موارد مختلفى صريحا مىفرمود:على از من است و من از اويم.و حبشى بن جناده روايت كرده است كه او خود از پيامبر خدا شنيد كه مىفرمود:�على از من است و من از او و كسى از جانب من كارى را انجام نمىدهد بجز على.�

اميرالمؤمنين على عليه السلام در يك نگاه
كنيه على (ع)
آن حضرت را به دو كنيه ابو الحسن و ابو الحسين ناميدهاند.امام حسن (ع) در حيات پيامبر پدرش را با كنيه ابو الحسين و امام حسين (ع) او را با كنيه ابو الحسن مىخواندهاند.پيامبر نيز وى را با هر دوى كنيهها خطاب مىكرده است.چون پيامبر وفات يافت على (ع) را به اين دو كنيه صدا مىكردند.يكى ديگر از كنيههاى على (ع) ،ابو تراب است كه آن را پيامبر برگزيده و بر وى اطلاق كرده بود.
در استيعاب نقل شده است:�به سهل بن سعد گفته شد:حاكم مدينه مىخواهد تو را وادارد تا بر فراز منبر،على را دشنام گويى.سهل پرسيد:چه بگويم؟گفت:بايد على را با كنيه ابو تراب خطاب كنى.سهل پاسخ داد:به خدا سوگند جز پيامبر كسى على را بدين كنيت،نامگذارى نكرده است. پرسيد:چگونهاى ابو العباس؟جواب داد:على (ع) نزد فاطمه رفت و آنگاه بيرون آمد و در حياط مسجد دراز كشيد و به خواب رفت.پس از او،پيغمبر (ص) پيش فاطمه آمد و از او پرسيد:پسر عمويت كجاست؟فاطمه گفت:اينك او در مسجد آرميده است.پيامبر به صحن مسجد آمد و على را ديد كه ردايش بر پشت مباركش افتاده و پشتش خاك آلود شده است.پيامبر با دستشروع به پاك كردن خاك از پشت على كرد و فرمود:بنشين اى ابو تراب!به خدا سوگند جز پيامبر كسى او را بدين نام،نخوانده است.و قسم به خدا در نظر من هيچ اسمى از اين نام دوست داشتنىتر نيست.�
نسايى در خصايص از عمار بن ياسر نقل كرده است كه گفت:�من و على بن ابيطالب (ع) در غزوه عشيره از قبيله ينبع با يكديگر بوديم.تا آنجا كه عمار گفت:سپس خواب هر دوى ما را فرا گرفت، من و على به راه افتاديم تا آنكه در زير سايه نخلها و روى زمين خاكى و بى گياه آرميديم.سوگند به خدا كه جز پيامبر كسى ما را از خواب بيدار نكرد.او با پايش ما را تكان مىداد و ما به خاطر آنكه روى زمينى خاكى دراز كشيده بوديم،به خاك آلوده شديم.در آن روز بود كه پيغمبر (ص) به على (ع) فرمود.تو را چه مىشود اى ابو تراب؟چرا كه پيامبر آثار خاك را بر على (ع) مشاهده كرده بود.�
البته ممكن است كه اين واقعه چند بار اتفاق افتاده باشد.در روايتى ديگر آمده است:چون پيامبر على را در سجده ديد در حالى كه خاك بر چهرهاش نشسته و يا آنكه گونهاش خاك آلود بوده به او فرمود:�ابو تراب!چنين كن�.
همچنين گفته شده است پيامبر با چنين كنيهاى،على (ع) را خطاب كرد.چرا كه گفت:اى على! نخستين كسى كه خاك را از سرش مىتكاند تويى.
على (ع) ،اين كنيه را از ديگر كنيهها بيشتر خوش مىداشت.زيرا پيامبر وى را با همين كنيه خطاب مىكرد.دشمنان آن حضرت مانند بنى اميه و ديگران،بر آن حضرت به جز اين كنيه نام ديگرى اطلاق نمىكردند.آنان مىخواستند با گفتن ابو تراب،آن حضرت را تحقير و سرزنش كنند و حال آنكه افتخار على (ع) به همين كنيه بود.دشمنان على،به سخنگويان دستور داده بودند تا با ذكر كنيه ابو تراب بر فراز منابر،آن حضرت را مورد سرزنش قرار دهند و اين كنيه را براى او عيب و نقصى قلمداد نمايند.چنان كه حسن بصرى گفته است،گويا كه ايشان با استفاده از اين عمل،لباسى پر زيب و آرايه بر تن آن حضرت مىپوشاندند.چنان كه جز نام ترابى و ترابيه بر پيروان امير المؤمنين (ع) اطلاق نمىكردند.بدان گونه كه اين نام،تنها بر شيعيان على (ع) اختصاص يافت.

كميت مىگويد:
گفتند رغبت و دين او ترابى است من نيز به همين وسيله در بين آنان ادعا كنم و به اين لقب مفتخر مىشوم.
هنگامى كه كثير غرة گفت:جلوه آل ابو سفيان در دين روز طف و جلوه بنى مروان در كرم و بزرگوارى روز عقر بود،يزيد بن عبد الملك به او گفت:نفرين خدا بر تو باد!آيا ترابى و عصبيت؟!در اين باره مؤلف در قصيدهاى سروده است:
به نام دو فرزندت،مكنى شدى و نسل رسول خدا در اين دو فرزند به جاى ماند پيامبر تو را بو تراب خواند دشمنان آن را بر تو عيب مىشمردند و حال آنكه براى تو اين كنيه افتخارى بود
لقب على (ع)
ابن صباغ در كتاب فصول المهمه مىنويسد:لقب على (ع) ،مرتضى،حيدر،امير المؤمنين و انزع (و يا اصلع) (كسى كه اندكى از موى جلوى سرش ريخته باشد.) و بطين (كسى كه شكمش بزرگ است.) و وصى بود.آن حضرت به لقب اخير خود در نزد دوستان و دشمنانش شهره بود.در روز جنگ جمل جوانى از قبيله بنى ضبه از سپاه عايشه بيرون آمد و گفت:
ما قبيله بنى ضبه دشمنان على هستيم كه قبلا معروف به وصى بود على كه در عهد پيامبر شهسوار جنگها بود من نيز نسبتبه تشخيص برترى على نابينا و كور نيستم اما من به خونخواهى عثمان پرهيزگار آمدهام زيرا ولى،خون ولى را طلب مىكند
و مردى از قبيله ازد در روز جمل چنين سرود:
اين على است و وصيى است كه پيامبر در روز نجوة با او پيمان برادرى بست و فرمود او پس از من راهبر است و اين گفته را افراد آگاه در خاطر سپردهاند و اشقيا آن را فراموش كردهاند
زحر بن قيس جعفى در روز جمل گفت:
آيا بايد با شما جنگ كرد تا اقرار كنيد كه على در بين تمام قريش پس از پيامبر برترين كس است؟!
او كسى است كه خداوند وى را زينت داده و او را ولى ناميده است و دوست،پشتيبان و نگهدار دوست است،همچنان كه گمراه پيرو فرمان گمراهى ديگر است
زحر بن قيس نيز بار ديگر چنين سروده است:
پس درود فرستاد خداوند بر احمد (محمد (ص) )
فرستاده خداوند و تمام كننده نعمتها فرستاده پيامآورى و پس از او خليفه ما كسى كه ايستاده و كمك شده است منظور من على وصى پيامبر است كه سركشان قبايل با او در جنگ و ستيزند
اين زحر در جنگ جمل و صفين با على (ع) همراه بود.همچنان كه شبعثبن ربعى و شمر بن ذى الجوشن ضبابى در جنگ صفين در ركاب آن حضرت بودند.اما بعدا با حسين (ع) در كربلا به جنگ برخاستند و فرجام شومى را براى خود برجاى گذاشتند.
كميت مىگويد:
كثير نيز مىگويد:وصى و پسر عموى محمد مصطفى و آزاد كننده گردنها و ادا كننده دينها
همچنين آن حضرت به نام پادشاه مؤمنين و پادشاه دين(يعسوب المؤمنين و يعسوب الدين)نيز ملقب بوده است.
روايت كردهاند كه پيامبر به على (ع) فرمود:تو پادشاه دينى و مال پادشاه ظلمت و تاريكى است.
در روايت ديگرى آمده است:اين (على) پادشاه مؤمنان و پيشواى كسانى است كه در روز قيامتبا چهرههايى نورانى در حجلهها نشستهاند.
ابن حنبل در مسند و قاضى ابو نعيم در حلية الاوليا اين دو روايت را نقل كردهاند.در تاج العروس معناى لغوى يعسوب ذكر شده و آمده است (ملكه كندوى زنبور عسل).على (ع) فرمود:من پادشاه مؤمنانم و مال پادشاه كافران است.يعنى مؤمنان به من پناه آورند و كافران از مال و ثروت پناه مىجويند.چنان كه زنبور به ملكه خود پناه مىبرد و آن ملكه بر همه زنبوران مقام تقدم و سيادت دارد.
دربان على (ع)
در كتاب فصول المهمة ذكر شده كه دربان آن حضرت،سلمان فارسى (رض) بوده است.
شاعر على (ع)
همچنين در فصول المهمه گفته شده كه شاعر آن حضرت،حسان بن ثابتبوده است.در اينجا اضافه مىكنم كه شاعر آن حضرت در جنگ صفين،نجاشى و اعور شنى و كسان ديگرى غير از اين دو تن بودهاند.
نقش انگشتر على (ع)
سبط بن جوزى در كتاب تذكرة الخواص نوشته است:نقش انگشترى آن حضرت عبارت�خداوند فرمانروا،على بنده اوست� (الله الملك على عبده) بوده است.همچنين وى مىنويسد:آن حضرت انگشترى را در انگشتان دست راستخود مىكرده است و حسن و حسين (ع) نيز چنين مىكردهاند.
ابو الحسن على بن زيد بيهقى معروف به فريد خراسان در كتاب خود موسوم به صوان الحكمه كه به نام تاريخ حكماى اسلام مشهور است در ذيل شرح زندگانى يحيى نحوى ديلمى ملقب به بطريق،چنين مىگويد:� يحيى فيلسوف و ترساكيش بود و عامل امير المؤمنين (ع) در نظر داشت تا وى را از فارس بيرون براند.يحيى نيز ماجراى خود را براى على (ع) نگاشت و از آن حضرت درخواست امان كرد.محمد بن حنفيه،به فرمان على (ع) امان نامهاى براى يحيى نوشت كه من آن امان نامه را در دستحكيم ابو الفتوح مستوفى نصرانى طوسى مشاهده كردم.توقيع على (ع) با خط خود آن حضرت و با عبارت �الله الملك و على عبده� (خداوند فرمانروا و على بنده اوست.) در پاى اين مكتوب موجود بود.سبط بن جوزى اين عبارت را به عنوان نقش انگشترى آن حضرت دانسته ولى مطابق با نقل بيهقى اين توقيع به دستحضرت نوشته شده است و بعيد نيست كه گفته بيهقى متينتر باشد.�
همچنين احتمال دارد كه آن حضرت نامهها را چنين امضا مىكرده و سپس همان عبارت را بر نگين انگشترى نقش زده است.ابن صباغ در كتاب فصول المهمه فى معرفة الائمه گويد:�اسندت ظهرى الى الله� (پشت من به خداوند متكى است) نقش نگين آن حضرت بوده است.عدهاى ديگر نقش نگين آن حضرت را�حسبى الله�ذكر كردهاند.كفعمى نيز در مصباح گويد:نقش نگين انگشترى آن حضرت�الملك لله الواحد القهار�بوده است.البته بعيد نيست كه آن حضرت داراى چند انگشترى با نقوش متعدد بوده است.
منبع : www2.irna.ir
بانک زمان
حکایت بانک زمان:
تصور کنید حساب بانکی دارید که در ان هر روز صبح 86400 تومان به حساب شما واریز
می گردد و شما فقط تا اخر شب فرصت دارید تا همه پول ها را خرج کنید چون اخر وقت
حساب شما خود به خود خالی می شود .
در این صورت شما چه خواهید کرد ؟
البته سعی می کنید تا اخرین ریال را خرج کنید!
هر یک از ما یک چنین حساب بانکی داریم ؛ حساب بانکی زمان!
هر روز صبح در بانک زمان شما 86400 ثانیه واریز و تا پایان شب به پایان می رسد
هیچ برگشتی در کار نیست و هیچ مقداری از این زمان به فردا اضافه نمی شود.
ارزش یک سال را دانش اموزی که مردود شده ، می داند.
ارزش یک ماه را مادری که فرزند نارس به دنیا اورده ، می داند.
ارزش یک هفته را سردبیر یک هفته نامه می داند.
ارزش یک ساعت را عاشقی که انتظار معشوق را می کشد.
ارزش یک دقیقه را شخصی که از قطار جا مانده .
ارزش یک ثانیه را ان که از تصادفی مرگبار جان به در برده ، می داند.
باور کنیدهر لحظه گنج بزرگی است !
گنجتان را اسان از دست ندهید!
به یاد داشته باشید: زمان به خاطر هیچ کس منتظر نمی ماند!
فراموش نکنید:
دیروز به تاریخ پیوست.
فردا معما است.
کلامی از شیخ بهائی
کلامی از شیخ بهائی
آدمی اگر پيامبر هم باشد از زبان مردم آسوده نيست، زيرا:
اگر بسيار كار كند، میگويند احمق است!
اگر كم كار كند، میگويند تنبل است!
اگر بخشش كند، ميگويند افراط ميكند!
اگر جمعگرا باشد، میگويند بخيل است!
اگر ساكت و خاموش باشد میگويند لال است!
اگر زبانآوری كند، میگويند ورّاج و پرگوست!
اگر روزه برآرد و شبها نماز بخواند میگويند رياكاراست!
و اگر نكند میگويند كافراست و بیدين!
لذا نبايد بر حمد و ثنای مردم اعتنا كرد
و جز از خداوند، نبايد ازكسی ترسيد.
پس آنچه باشید که دوست دارید.
شاد باشید.
مهم نیست که این شادی چگونه قضاوت شود.



