X
تبلیغات
ادب و عرفان - تفسیر سوره ی واقعه

ادب و عرفان

آموزشی

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

کلاس آموزش قرآن در خانه فرهنگ ایران ، تفسیر سوره ی واقعه از کتاب المیزان _ پاییز 89 پاریس

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

اين سوره ، قيامت كبري را كه درآن مردم دوباره زنده مي‏شوند و به حسابشان رسيدگي شده جزا داده مي‏شوند شرح مي‏دهد ، نخست مقداري از حوادث هول انگيز آن را ذكر مي‏كند ، حوادث نزديك‏تر به زندگي دنيايي انسان ، و نزديك‏تر به زميني كه در آن زندگي مي‏كرده ، مي‏فرمايد : اوضاع و احوال زمين دگرگون مي‏شود و زمين بالا و پايين و زير و رو مي‏گردد ، زلزله بسيار سهمگين زمين كوهها را متلاشي ، و چون غبار مي‏سازد ، آنگاه مردم را به طور فهرست‏وار به سه دسته سابقين و اصحاب يمين و اصحاب شمال ، تقسيم نموده ، سرانجام كار هر يك را بيان مي‏كند .آنگاه عليه اصحاب شمال كه منكر ربوبيت خداي تعالي و مساله معاد و تكذيب كننده قرآنند كه بشر را به توحيد و ايمان به معاد دعوت مي‏كند استدلال نموده ، در آخر گفتار را با يادآوري حالت احتضار و فرا رسيدن مرگ و سه دسته شدن مردم خاتمه مي‏دهد .

و اين سوره به شهادت مضمون و سياق آياتش در مكه نازل شده است .

اذا وقعت الواقعة وقوع حادثه عبارت است از حدوث و پديد آمدن آن اصلا كلمه واقعه يكي از نامهاي قيامت است ، كه قرآن اين نامگذاري را كرده ، همچنان كه نام‏هاي ديگري چون حاقة ، و قارعة ، و غاشية بر آن نهاده است . و جمله اذا وقعت الواقعة به طور ضمني بر معناي شرط هم دلالت دارد ، و جا داشت جزاي آن شرط را بيان كند ، و بفرمايد : چون قيامت بپا مي‏شود چه مي‏شود ، ولي جزا را نياورد ، تا بفهماند آنچه مي‏شود آنقدر عظيم و مهم است كه به بيان نمي‏گنجد . مي‏شود گفت كه مثلا تقدير كلام : اذا وقعت الواقعة فاز المؤمنون و خسر الكافرون - چون قيامت بپا شود مؤمنين رستگار و كفار زيانكار مي‏شوند مي‏باشد .

ليس لوقعتها كاذبة در مجمع البيان مي‏گويد : كلمه كاذبة مانند كلمه عافية و كلمه عاقبة مصدر است . و بنا به گفته وي معناي آيه چنين مي‏شود : در وقوع و تحقيق قيامت هيچ دروغي نيست .

خافضة رافعة اين دو كلمه دو خبر است براي ضميري كه به واقعه بر مي‏گردد ، و تقدير كلام هي خافضة و هي رافعة است ، يعني قيامت خافض و رافع است . اين تعبير كنايه است از اينكه قيامت نظام عالم را زير و رو مي‏كند ، مثلا باطن دلها را كه در دنيا پنهان بود ظاهر مي‏كند ، و آثار اسباب كه در دنيا ظاهر بود ، همه مي‏دانستند آب چه اثري و آتش چه اثري دارد ، در قيامت پنهان مي‏شود ، يعني اسباب به كلي از اثر مي‏افتد ،

اذا رجت الأرض رجا كلمه رج كه از ماده راء ، جيم ، جيم است ، به معناي تكان دادن به شدت چيزي است ، و در اين آيه منظور از آن زلزله قيامت است ، كه خداي سبحان در آيه ان زلزلة الساعة شي‏ء عظيم آن را بس عظيم توصيف كرده ، در خود آيه مورد بحث نيز با آوردن كلمه رجا همين عظمت را فهمانده ، چون معمولا آوردن مفعول مطلق براي افاده اينگونه نكته‏ها است در آيه مورد بحث نيز مي‏فرمايد : چون زمين زلزله مي‏شود زلزله‏اي كه شدتش قابل وصف نيست

و بست الجبال بسا فكانت هباء منبثا اين آيه عطف است بر كلمه رجت ، و كلمه بس - با تشديد سين – به معناي خرد كردن است ، يعني جسمي را كه داراي حجمي بوده آنقدر بكوبي تا مانند آرد به صورت ذراتي در آيد . و كلمه هباء به معناي غبار است .

و كلمه منبث اسم فاعل و يا مفعول از مصدر باب انفعال ، يعني انبثاث است ، و انبثاث به معناي متفرق شدن ، و متلاشي شدن چيزي است .

و كنتم أزواجا ثلثة كلمه زوج به معناي صنف است ، پس ازواج سه‏گانه يعني اصناف سه‏گانه ، و خطاب در اين جمله كه مي‏فرمايد : در آن روز شما اصنافي سه‏گانه خواهيد بود به عموم بشر است .

فاصحاب الميمنة ما اصحاب الميمنة كلمه ميمنة از ماده يمن است كه مقابل شوم است و معنايي بر خلاف آن دارد پس اصحاب ميمنة اصحاب و دارندگان يمن و سعادتند ، و در مقابل آنان اصحاب مشئمة هستند ، كه اصحاب و دارندگان شقاوت و شئامتند . و اينكه بعضي از مفسرين ميمنه را به يمين يعني دست راست معنا كرده و گفته‏اند : اصحاب ميمنه نامه اعمالشان به دست راستشان داده مي‏شود ، به خلاف ديگران ، تفسير صحيحي نيست ، براي اينكه در اين آيه در مقابل اصحاب ميمنه أصحاب مشئمه قرار گرفته ، و اگر ميمنه به معناي دست راست بود بايد در مقابلش اصحاب ميسره يعني طرف دست چپ قرار گيرد ، همچنان كه در آيات بعدي در مقابل اصحاب يمين اصحاب شمال آمده ، و نادرستي اين تفسير روشن است . كلمه ما در جمله ما أصحاب الميمنة استفهامي است ، و منظور از اين استفهام بزرگداشت و تعظيم شان ايشان است .

و اصحاب المشئمة ما اصحاب المشئمة كلمه مشئمه مانند كلمه شؤم - به ضمه شين و سكون همزه - مصدر است ، همانطور كه ميمنه مانند كلمه يمن مصدر است ، و ميمنه و مشئمه به معناي سعادت و شقاوت است .

و السابقون السابقون مراد از سابقون ، كساني هستند كه در خيرات سبقت مي‏گيرند ، و قهرا وقتي به اعمال خير سبقت مي‏گيرند ، به مغفرت و رحمتي هم كه در ازاي آن اعمال هست سبقت گرفته‏اند . و بنا به گفته مفسريني كه هر دو را يكي دانسته‏اند ، دومي تاكيد اولي مي‏شود ، و جمله اولئك المقربون خبر مبتدا واقع مي‏شود . بعضي گفته‏اند : منظور سبقت گيرندگان به هر عمل و اعتقادي است كه خدا بدان دعوت كرده . بعضي ديگر گفته‏اند : منظور كساني هستند كه به ايمان و اطاعت سبقتي خستگي ناپذير دارند ، و در آن كاهلي ندارند . بعضي ديگر گفته‏اند : منظور انبياء (عليهم‏السلام‏) هستند كه پيشگامان اهل هر دين هستند . بعضي ديگر گفته‏اند : منظور از سابقين كساني هستند كه در مكه مسلمان شدند ، و بعد از هجرت رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) هجرت كردند . بعضي ديگر گفته‏اند : منظور سبقت گيرندگان در نمازهاي پنجگانه‏اند . و بعضي گفته‏اند : كساني كه به دو قبله نماز گزاردند ( يعني قبل از سال اول هجرت به اسلام در آمدند ) . بعضي ديگر گفته‏اند سبقت گيرندگان به جهادند .

و در تفسير قمي است كه راجع به آيه اذا وقعت الواقعة ليس لوقعتها كاذبة فرمود : در وقوع قيامت كذبي نيست بلكه حق است ، و خافضة دشمنان خدا را پايين مي‏آورد و رافعة اولياي خدا را بلند مي‏كند ، اذا رجت الأرض رجا ، فرمود : يعني ابعاض زمين به يكديگر كوفته مي‏شود و بست الجبال بسا ، يعني كوهها از ريشه كنده مي‏شوند ، فكانت هباء منبثا فرمود : هباء آن ذره‏هايي است كه هنگام تابش نور خورشيد از پنجره به درون خانه ، در ستون نورش ديده مي‏شود ، و كنتم ازواجا ثلثة ، يعني در روز قيامت شما مردم سه دسته خواهيد بود ، اول اصحاب ميمنه ، و چه اصحاب ميمنه‏اي ، و دوم اصحاب مشئمه ، و چه اصحاب مشئمه‏اي ، و سابقين ( در عمل خير كه سابقين در مغفرت و رحمتند ، و ) جلوتر از هر كس ديگر به بهشت در مي‏آيند .

و در مجمع البيان از ابي جعفر (عليه‏السلام‏) روايت كرده كه فرمود : سابقين چهار كس هستند : اول پسر آدم ، كه به دست برادرش كشته شد ، و دوم پيشگام امت موسي بود ، كه همان مؤمن آل فرعون است ، سوم پيشگام امت عيسي ، يعني حبيب نجار است ، و چهارم پيشگام امت اسلام ، يعني علي بن ابي طالب (عليه‏السلام‏) است .

و شيخ طوسي در امالي خود به سندي كه از ابن عباس دارد از او روايت كرده كه گفت : از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) معناي آيه شريفه و السابقون السابقون اولئك المقربون في جنات النعيم را پرسيدم ، فرمود : جبرئيل به من گفت : اينان عبارتند از علي ، و شيعيان او ، آري علي و شيعيانش جلوتر از هر كس ديگر به بهشت در مي‏آيند و به كرامت و احترامي كه نزد خدا دارند مقرب درگاه خدايند .

 

 

اولئك المقربون في جنات النعيم اشاره با كلمه اولئك به سابقين است ، و جمله اولئك المقربون مبتدا و خبر ، بعضي ديگر گفته‏اند : اولئك مبتدا ، و مقربون صفت آن ، و خبرش جمله في جنات النعيم است ، ( بنا بر اينكه مبتدا و خبر باشد معنايش اين مي‏شود كه اينان مقربان درگاه خدايند ، و در جنات نعيم هستند ، و بنا بر وجه دوم معنايش اين مي‏شود كه سابقون همين مقربين هستند كه در جنات نعيمند .كلمه قرب در مورد خداي تعالي به خاطر احاطه‏اي كه به هر چيز دارد ، استعمال شده ، خود خداي تعالي فرموده : و اذا سالك عبادي عني فاني قريب و يا فرموده و نحن اقرب اليه منكم و نيز فرموده : و نحن أقرب اليه من حبل الوريد و اين معنا يعني نزديك‏تر بودن خداي تعالي به من از خود من ، و به هر چيزي از خود آن چيز ، عجيب‏ترين معنايي است كه از مفهوم قرب تصور مي‏شود ، پس مقربون بلند مرتبه‏ترين طبقات اهل سعادتند ، همچنان كه آيه شريفه و السابقون السابقون اولئك المقربون نيز به اين معنا اشاره دارد ، و معلوم است كه چنين مرتبه‏اي براي كسي حاصل نمي‏شود مگر از راه عبوديت و رسيدن به حد كمال آن ، پس چنين كساني اولياء الله نيز هستند ، و اولياء الله تنها همين طايفه‏اند .

في جنات النعيم - يعني هر يك نفر از اين مقربين در يك جنت نعيم خواهد بود ، در نتيجه همه آنان در جنات النعيم هستند ، آوردن جنات به صيغه جمع به اين اعتبار بوده ، ممكن هم هست به اين اعتبار باشد كه هر يك نفر از مقربين در جنت‏هاي نعيم باشد ، و ليكن اين احتمال از اين نظر بعيد است كه در آخر سوره صريحا مي‏فرمايد : مقربين هر يك در يك جنتند : فاما ان كان من المقربين فروح و ريحان و جنة نعيم .

ثلة من الاولين و قليل من الاخرين كلمه ثلة - به طوري كه گفته‏اند - به معناي جماعت بسيار انبوه است ، و مراد از كلمه اولين امت‏هاي گذشته انبياي سلف است ، و مراد از كلمه آخرين امت اسلام است ، بنا بر اين معناي آيه مورد بحث اين شد كه : مقربين از امت‏هاي گذشته جمعيت بسياري بودند ، و از اين امت جمعيت كمتري .

علي سرر موضونة متكئين عليها متقابلين كلمه وضن به معناي بافتن زره است . متكئين عليها - اين دو جمله دو تا حال براي ضميري است كه به مقربين بر مي‏گردد و مرجع ضمير عليها كلمه سرر است ، و معنايش اين است كه : مقربين بر تختهاي بافته‏اي قرار دارند ، در حالي كه بر آنها تكيه كرده‏اند ، و در حالي كه رو به روي هم نشسته‏اند . و اما اينكه رو به روي هم نشستن چه معنا دارد ؟ بايد گفت معناي تحت اللفظي آن منظور نيست ، بلكه كنايه از نهايت درجه انس و حسن معاشرت و صفاي باطن ايشانست ، مي‏خواهد بفرمايد : مقربين به پشت سر يكديگر نظر نمي‏كنند ، و پشت سر آنان عيبگويي ندارند ، غيبت نمي‏كنند ، بلكه هر چه دارند رو به روي هم مي‏گويند .

يطوف عليهم ولدان مخلدون كلمه ولدان جمع ولد - فرزند - است ، و طواف كردن پسراني بهشتي بر پيرامون مقربين كنايه است از حسن خدمتگزاري آنان ، و كلمه مخلدون اسم مفعول از باب تفعيل از ماده خلود است ، كه به معناي دوام است ، يعني پسراني بهشتي به آنان خدمت مي‏كنند كه تا ابد به همان قيافه پسري و جواني باقيند ، و گذشت زمان اثري در آنان نمي‏گذارد . بعضي از مفسرين گفته‏اند : مخلدون از ماده خلد - به فتحه خاء و لام - است كه به معناي گوشواره است و مراد اين است كه خدمتكاران نامبرده گوشواره بگوشند .

باكواب و اباريق و كاس من معين كلمه اكواب جمع كوب است ، كه در عرب به معناي ظرفي است كه نه دسته داشته باشد و نه لوله به خلاف اباريق كه جمع ابريق است و به معناي ظرفي است كه هم دسته دارد ، و هم لوله ، و در فارسي به آن آفتابه مي‏گويند .و كلمه كاس همان كاسه فارسي است . بعضي از مفسرين در پاسخ از اين سؤال كه چرا اكواب و اباريق را جمع آورد ، و درخصوص كاس آن را به صيغه مفرد آورد ، گفته‏اند : جهتش اين است كه كلمه كاس تنها در موردي بر ظرف اطلاق مي‏شود كه پر باشد ، و كاسه خالي را كاس نمي‏گويند . و مراد از معين خمر معين است ، يعني شرابي كه پيش روي آدمي جريان داشته باشد .

لا يصدعون عنها و لا ينزفون يعني مقربين از نوشيدن آن كاسه‏ها دچار صداع و خماري كه دنبال خمر هست نمي‏شوند ، و شراب بهشت مانند شراب دنيا خمارآور نيست ، و عقل آنان به خاطر سكري كه از نوشيدن شراب حاصل مي‏شود زايل نمي‏گردد ، در عين اينكه مست مي‏شوند عقلشان را هم از دست نمي‏دهند .

و فاكهة مما يتخيرون و لحم طير مما يشتهون كلمه فاكهه و طير در اين آيه شريفه عطف است بر كلمه اكواب ، و معناي آن اين است كه پسران بهشتي پيرامون مقربين در آمد و شدند ، يكي ميوه مي‏آورد هر ميوه‏اي كه خود او اختيار كرده باشد ، ديگري مرغ بريان مي‏آورد هر مرغي كه خود او هوس كرده باشد .

و حور عين كامثال اللؤلؤ المكنون كلمه حور عين مبتدايي است كه خبرش حذف شده ، از سياق چنين بر مي‏آيد ، و تقدير آن لهم حور عين ... است ، و يا و فيها حور عين ... است . و حور العين نام زنان بهشت است ، و در سابق در تفسير سوره دخان معناي حور العين گذشت ، و اين حور العين مانند لؤلؤ مكنون است يعني لؤلؤئي كه در صدف خود مخزون و محفوظ و دست نخورده است ، و اين تعريف نشان دهنده منتهاي صفاي حور است .

جزاء بما كانوا يعملون اين آيه شريفه قيدي است براي همه مطالب قبل ، و كلمه جزاء مفعول له و بيانگر علت است . و معناي آيه اين است كه : همه آنچه كه با اهل بهشت كرديم براي اين بود كه پاداشي باشد در قبال آن اعمال صالحي كه به طور مستمر انجام مي‏دادند .

لا يسمعون فيها لغوا و لا تاثيما سخن لغو آن سخني است كه فايده و اثري بر آن مترتب نشود ، و تاثيم به معناي آن است كه نسبت اثم ( گناه ) به كسي بدهي . و معناي آيه اين است كه : در بهشت كسي لغو و تاثيم از ديگري نمي‏شنود ، و كسي نيست كه ايشان را به سخني مخاطب سازد كه فايده‏اي بر آن مترتب نباشد ، و كسي نيست كه ايشان را به گناهي نسبت دهد ، چون در بهشت گناهي نيست . بعضي از مفسرين كلمه تاثيم را تفسير كرده‏اند به دروغ .

الا قيلا سلاما سلاما اين جمله استثنايي است منقطع از لغو و تاثيم ، و كلمه قيل مانند كلمه قول مصدر است ، و كلمه سلاما بيان كلمه قيل است ، و تكرار آن صرفا براي تاكيد وقوع آن است . و معناي آيه اين است كه : اهل بهشت لغو و تاثيمي نمي‏شنوند ، مگر سخني كه سلام است و سلام .

و اصحاب اليمين ما اصحاب اليمين از اين آيه شروع مي‏شود به تفصيل مال حال اصحاب ميمنه ، و اگر به جاي تعبير به اصحاب ميمنه تعبير كرد به اصحاب يمين ، براي اين بود كه بفهماند هر دو تعبير در باره يك طايفه است ، و آن يك طايفه كساني هستند كه نامه اعمالشان به دست راستشان داده مي‏شود ، و جمله دوم استفهامي است كه در مقام بزرگداشت امر آنان و به شگفت آوردن شنونده از حال ايشان است ، و اين جمله استفهامي خبر است براي جمله اول يعني و اصحاب اليمين .

في سدر مخضود سدر نام درختي است كه بارش را عرب نبق و فارس كنار مي‏نامد و مخضود هر شاخه‏اي است كه تيغش بريده شده باشد ، و ديگر خار در آن نباشد .

و طلح منضود كلمه طلح نام درخت موز است . بعضي گفته‏اند : طلح ، موز نيست ، بلكه درختي است كه سايه‏اي خنك و مرطوب دارد . بعضي ديگر گفته‏اند : درخت ام غيلان است ، كه شكوفه‏هايي خوش‏بو دارد . و كلمه منضود اسم مفعول از مصدر نضد چيدن به رديف است ، پس منضود از هر چيز ، رويهم چيده شده آن است . و معناي آيه مورد بحث اين است كه : اصحاب يمين در درختان موز هستند كه ميوه‏هايش روي هم چيده شده از پايين درخت تا بالاي آن .

و ظل ممدود و ماء مسكوب بعضي از مفسرين گفته‏اند : ممدود از سايه‏ها آن سايه‏اي است كه : هميشگي باشد و نور خورشيد آن را از بين نبرد و ماء مسكوب آبي است كه دائما در جريان باشد و هرگز قطع نگردد .

و فاكهة كثيرة لا مقطوعة و لا ممنوعة يعني درختاني كه ميوه‏هايش فصلي نيست و مانند درختان دنيا نيست كه در زمستان بار نداشته باشد ، ممنوعه هم نيست نه از ناحيه خود بهشتيان ، كه مثلا از آن سير و خسته شده باشند ، و نه از ناحيه خارج از خودشان ، كه مثلا دوري محل و يا وجود خارهاي شاخه كه نگذارد ميوه آن را بچينند و يا مانعي ديگر .

و فرش مرفوعة كلمه فرش جمع فراش است ، كه به معناي گستردني‏ها است ، و كلمه مرفوعه به معناي عالي و بلند است . بعضي از مفسرين مراد از فرش مرفوعه را زنان ارجمندي دانسته‏اند كه در عقل و جمال و كمال قدر و منزلتي بلند دارند ، و استدلال كرده‏اند به اينكه : كلمه فراش در مورد زنان نيز استعمال دارد ، و اتفاقا آيه بعدي هم كه مي‏فرمايد : انا انشاناهن انشاء ... با اين وجه تناسب دارد .

انا انشاناهن انشاء فجعلناهن ابكارا عربا اترابا يعني ما آن زنان را ايجاد و تربيت كرديم ، ايجادي خاص و تربيتي مخصوص . در اين آيه اشاره‏اي هم به اين نكته هست كه وضع زنان بهشتي از نظرجواني و پيري و زيبايي و زشتي اختلاف ندارد ، و معناي اينكه فرمود : فجعلناهن ابكارا اين است كه : ما زنان بهشتي را هميشه بكر قرار داده‏ايم ، به طوري كه هر بار كه همسران ايشان با آنان بياميزند ايشان را بكر بيابند . كلمه عرب جمع عروب است ، و عروب به معناي زني است كه به شوهرش عشق مي‏ورزد ، و يا حداقل او را دوست بدارد و در برابرش ناز و كرشمه داشته باشد ، و كلمه اتراب جمع ترب - به كسره تاء و سكون راء - به معناي مثل است ، مي‏فرمايد : ما زنان بهشتي را امثال يكديگر كرديم ، و يا از نظر سن و سال ، هم سن شوهرانشان كرديم .

لاصحاب اليمين ثلة من الأولين و ثلة من الاخرين از اين آيات استفاده مي‏شود اصحاب يمين در اولين و آخرين جمعيتي كثير هستند ، به خلاف سابقين مقربين كه در اولين ، بسيار بودند ، و در آخرين وعده‏اي كمتر .

و اصحاب الشمال ما اصحاب الشمال اين جمله مركب است از مبتداي اصحاب الشمال ، و خير ما اصحاب الشمال ، و استفهام در جمله دوم استفهام شگفت‏انگيزي و هول‏انگيزي است ، و اگر اصحاب مشئمه در آيات قبل را دراين آيات اصحاب شمال خواند ، براي اين بود كه اشاره كند به اينكه اصحاب مشئمه در قيامت نامه‏هاي اعمالشان به دست چپشان داده مي‏شود ، همچنان كه نظيرش در اصحاب يمين گذشت .

في سموم و حميم و ظل من يحموم لا بارد و لا كريم كلمه سموم - به طوري كه در كشاف آمده - به معناي حرارت آتش است ، كه در مسام بدن فرو رود ، و كلمه حميم به معناي آب بسيار داغ است ، و تنوين در آخر سموم و حميم عظمت آن دو را مي‏رساند . (در فارسي هم وقتي مي‏خواهيم بفهمانيم فلاني شجاعت عجيبي به خرج داد ، مي‏گوييم : فلاني شجاعتي كرد ، يعني شجاعتي وصف ناپذير ) ، و كلمه يحموم به معناي دود سياه است ، و ظاهرا دو كلمه لا بارد و لا كريم دو صفت باشد براي ظل نه براي يحموم ، چون ظل است كه از آن انتظار برودت مي‏رود ، و مردم بدان جهت خود را به طرف سايه مي‏كشانند ، كه خنك شوند ، و استراحتي كنند و هرگز از دود انتظار برودت ندارند ، تا بفرمايد يحمومي كه نه خنك است و نه كريم .

انهم كانوا قبل ذلك مترفين اين آيه علت استقرار اصحاب شمال در عذاب را بيان مي‏كند ، و اشاره با كلمه ذلك به همان عذاب آخرتي است كه قبلا ذكر كرده بود ، و اتراف كه مصدر كلمه مترفين است به معناي آن است كه نعمت ، صاحب نعمت را دچار مستي و طغيان كند ، كسي كه نعمت چنينش كند مي‏گويند او اتراف شده ، يعني سرگرمي به نعمت آنچنان او را مشغول كرده كه از ماوراي نعمت غافل گشته ، پس مترف بودن انسان به معناي دل بستگي او به نعمت‏هاي دنيوي است ، چه آن نعمتهايي كه دارد ، و چه آنهايي كه در طلبش مي‏باشد ، چه اندكش و چه بسيارش . و به هر حال معناي آيه اين است كه : اگر گفتيم ما اصحاب شمال را به فلان عذاب گرفتار مي‏كنيم ، علتش اين است كه آنان قبل از اين در دنيا دچار طغيان بودند ، و به نعمت‏هاي خدا اتراف شده بودند .

و كانوا يصرون علي الحنث العظيم در مجمع البيان مي‏گويد : كلمه حنث به معناي شكستن عهد و پيمان مؤكد به سوگند است ، و اصرار در شكستن چنين عهدي به اين است كه : به اين عمل ناستوده همچنان ادامه دهد ، و به هيچ وجه دست از آن برندارد . و شايد اين معنا از سياق استفاده بشود كه اصرار بر حنث عظيم عبارت است از اينكه استكبار از پرستش و بندگي پروردگارخود دارند ، عبادتي كه بر حسب فطرت بر آن پيمان بسته بودند ، و در عالم ذر بر طبق آن ميثاق داده بودند ، و در عين سپردن چنين پيماني فطري غير پروردگار خود را اطاعت كنند ، و اين پيمان شرك مطلق است . بعضي هم گفته‏اند : اصلا كلمه حنث به معناي گناه عظيم و شرك به خدا است . بعضي ديگر گفته‏اند : حنث عظيم به طور كلي به معناي هر گناه كبيره است .

و كانوا يقولون ء اذا متنا و كنا ترابا و عظاما ء انا لمبعوثون او اباؤنا الأولون سخني است از منكرين معاد كه ريشه و اساسي به جز استبعاد ندارد ، و به همين علت استبعاد حشر خود را با حشر پدران خود تاكيد كردند ، چون حشر پدران پوسيده به نظر آنان بعيدتر است ، و تقدير كلام او اباؤنا الاولون مبعوثون است ، يعني آباء و پدران گذشته ما نيز مبعوث مي‏شوند ؟

قل ان الأولين و الاخرين لمجموعون الي ميقات يوم معلوم در اين آيه خداي تعالي به رسول گرامي خود دستور مي‏دهد از استبعاد آنان نسبت به معاد پاسخ داده ، آن را تثبيت كند ، و آنگاه به ايشان خبر دهد كه در روز قيامت چه زندگيي دارند ، طعام و شرابشان چيست ؟ طعامشان زقوم و شرابشان حميم است . اولين و آخرين هر دو دسته به سوي ميقات روزي معلوم جمع مي‏شوند ، و كلمه ميقات به معناي وقت معيني است ، كه امري را با آن تحديد كنند ، و منظور از يوم معلوم روز قيامت است كه نزد خدا معلوم است .

ثم انكم ايها الضالون المكذبون لاكلون من شجر من زقوم فمالئون منها البطون اين آيات تتمه كلامي است كه گفتيم رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مامور بوده با منكرين معاد در ميان بگذارد ، و در اين آيات از مال كار آنان در روز قيامت و وضعي كه آن روز دارند ، و طعام و شرابي كه دارند خبر مي‏دهد .

 

و اگر آنان را به خطاب ضالين و مكذبين مخاطب كرد ، براي اين بود كه به علت شقاوت و ملاك خسرانشان در روز قيامت اشاره كرده باشد ، و آن ملاك اين است كه : ايشان از طريق حق گمراه بودند ، و اين گمراهي در اثر استمراري كه در تكذيب و اصراري كه بر حنث داشتند در دلهايشان رسوخ كرده ، و اگر تنها گمراه بودند و ديگر تكذيب نمي‏داشتند ، اميد آن مي‏رفت كه نجات يابند ، و هلاك نگردند اما دردشان تنها گمراهي نبود . مي‏فرمايد : سپس شما اي گمراهان تكذيب كننده از درختي ( و يا از ميوه درختي ) از زقوم خواهيد خورد ، و شكمها از آن پر خواهيد كرد .

فشاربون عليه من الحميم فشاربون شرب الهيم كلمه علي در عليه كه استعلاء را مي‏رساند در مورد اين آيه مي‏فهماند منظورنوشيدن بلافاصله بعد از خوردن است ، ( در فارسي هم مي‏گوييم روي غذا آب نوشيد ) و كلمه هيم جمع هيماء است ، و هيماء آن شتري را گويند كه مبتلا به بيماري هيام - به ضمه هاء - شده باشد ، و بيماري هيام آفتي است كه شتران بدان مبتلا مي‏شوند ، مانند بيماري استسقاء ( در آدميان ) كه حيوان از شدت عطش آب مي‏خورد ، ولي رفع عطش نمي‏شود ، و همچنان مي‏نوشد تا بميرد ، و يا به معناي درد شديدي است كه بدان مبتلا مي‏گردد ، و از شدت درد مي‏ميرد . بعضي گفته‏اند : منظور از هيم ، ريگزار است كه هيچ وقت از آب سير نمي‏شود . و معناي آيه اين است كه : شما اي گمراهان تكذيب كننده ، پس از خوردن از درخت زقوم از آبي جوشان خواهيد نوشيد ، مانند نوشيدن شتر هيماء ، و يا نوشيدن ريگزار كه هرگز از نوشيدن سيراب نمي‏شود . اين جمله آخرين جمله‏اي است كه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مامور شد كفار را به آن مخاطب سازد .

هذا نزلهم يوم الدين اين است پذيرايي از ايشان در روز دين ، يعني روز جزا ، و كلمه نزل به معناي هر خوردني و نوشيدني است كه ميزبان به وسيله آن از ميهمان خود پذيرايي مي‏كند و حرمتش را پاس مي‏دارد . و معناي آيه اين است كه : اينها كه در باره طعام و شراب آنان گفتيم ، پذيرايي گمراهان تكذيب‏گر است. پس در اينكه عذاب آماده شده آنان را ، پذيرايي خوانده ، نوعي تهكم و طعنه زدن است ، و آيه شريفه كلام خداي تعالي است خطاب به رسول گراميش ، چون اگر اين جمله نيز كلام رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بود ، و خطاب در آن به ضالين بود ، بايد مي‏فرمود : هذا نزلكم - اين است پذيرايي از شما ولي مي‏بينيم كه فرموده : اين است پذيرايي از ايشان .

 

 

+ نوشته شده در  2010/11/8ساعت 20:50  توسط عباسعلی  |